509

 
 

به نام حضرت دوست، که هر چه بر سر ما مي رود عنايت اوست

مجله الکترونيکي روزانه :: شماره 509 :: سه شنبه 17 مردادماه 1385

Mobin_s2004@yahoo.com


سلام،
اميدوارم حال همتون خوب باشه
در مورد فيلم دزدادن دريائي کارائيب2 که ديروز گذاشته بودم بايد بگم، شرکت آمريکايي سرويس دهنده، بخاطر مسائل کپي رايت فيلم را از روي هاست برداشت و حتي حدود 4 ساعت سايت را بسته بود .... واقعا شرمندتون شدم.

 

مجله معتبر علمی Science

تاریخ انتشار: ژوئن 2006
تعداد صفحات مجله: 147
حجم فایل: 15 مگابايت
رمز فايل: www.mobin-group.com
برای دانلود اینجا را کلیک کنید


 

عناوين برخي از  مطالب اين شماره از مجله الکترونيکي «روزانه»

  • مرغ و خروسی با صدای نانسی عجرم!
  • معرفي فيلم: سيريانا
  • دانلود فيلم: Art of the Devil 2: Long Khong
  • دانلود آلبوم: Our Love Story
  • موزیک ویدئو حسبی ربی از سامی یوسف
  • فارسی ساز مايکروسافت
  • ETI Camcorder v3.01
  • سلطان محمود غزنوى و پير زن
  • يه عالمه جک جديد!
  • و ....

 


 

 

Mobin_s2004@yahoo.com


 



 

 


Mobin_s2004@yahoo.com

یک فلش باحال؛ مرغ و خروسی با صدای نانسی عجرم!
پايگاه نهج البلاغه
جالب و حرفه‌ایی؛
بازی حرفه‌ایی تتریس را «سه بعدی» بازی کنید!

 

 

Mobin_s2004@yahoo.com

گزارشي درگيريهاي روز گذشته در لبنان

یک منبع نظامی اسرائيل اعلام کرد : ارتش اسرائیل رفت وآمد ساکنان اطراف جنوب رود لیطانی را از ساعت 22 ديشب در این منطقه ممنوع اعلام کرد.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، این منبع افزود: ارتش اسرائيل ديروز به ساکنان جنوب لبنان هشدار داد بعد از ساعت 22 امروز دوشنبه به وقت محلی در خانه های خود بمانند.
وی افزود: هر کسی از این ساعت به بعد از خانه خود خارج شود جانش در معرض خطر خواهد بود .
به گفته منبع نظامی اسرائيل، این اقدام به ما امکان می دهد تا هرکسی را که به طوربالقوه تلاش می کند راکت شلیک کند تحت پیگرد قرار دهیم .
این منبع همچنین خاطرنشان کرد: اعمال محدودیت تردد هر نقطه ای از جنوب رودخانه لیطانی را شامل خواهد شد .
رودخانه لیطانی تقریبا در فاصله بیست کیلومتری مرز شمال فلسطین اشغالی قرار دارد .
منابع نزدیک به نیروهای دفاع شهری لبنان اعلام کردند : برخی از شهروندان درزیر آوار هستند و تلاش برای بیرون آوردن آنها ادامه دارد.
ارتش اسرائيل در ادامه تهاجم گسترده خود به لبنان روز دوشنبه مناطق مختلف این کشور به ویژه جنوب را هدف حملات هوایی و توپخانه ای خود قرار داد که با پاسخ موشکی حزب الله و نیز درگیری مبارزان این حزب با اشغالگران روبرو شد.
به گزارش تلویزیونی العالم، مبارزان حزب الله لبنان در پاسخ به حملات ارتش اسرائيل شهرک های شمال فلسطین اشغالی از جمله صفد، عکا، نهاریا، کریات شمونه، شلومی و کرمئیل را هدف چندین فروند موشک قرار دادند.
این درحالیست که درگیریهای شدید بین مبارزان حزب الله لبنان و نیروهای رژیم اشغالگر قدس در مناطق مختلف مرزی لبنان و فلسطین اشغالی ادامه دارد که در جریان آن چند نظامی صهیونیست کشته یا زخمی شده و به تجهیزات آنها خسارت هایی وارد شد.
شبکه های تلویزیونی العالم و "ای ان بی" لبنان اعلام کردند: سه نظامی اسرائیلی در جریان درگیریهای امروز با مبارزان حزب الله در منطقه بنت جبیل کشته شدند.
شبکه الجزیره اعلام کرد که درگیریها بین نیروهای حزب الله و اشغالگران در بخش شرقی و غربی جنوب لبنان از جمله محور العدیسه در جریان است.
از سوی دیگر، خبرگزاری فرانسه به نقل از پلیس لبنان اعلام کرد که جنگنده های ارتش اسرائيل امروز به شهرک حولا در جنوب لبنان حمله کرده و سه خانه با جمعیت 45نفر را منهدم کردند.
نخست وزیر لبنان در این زمینه گفت : در این جنایت تازه صهیونیست ها بیش از 40شهروند لبنانی به شهادت رسیده اند.
در همین حال، خبرگزاری رسمی لبنان گزارش داد که مبارزان حزب الله در ورودی جنوبی شهرک حولا، اطراف شهر بنت جبیل، ناحیه تله الراهب در منطقه عیتا الشعب، ورودی غربی شهرک دبل و اطراف شهرک عیترون در منطقه مرزی جنوب لبنان با فلسطین اشغالی به مقابله با اشغالگران پرداخته و خسارت ها و تلفاتی را به آنها وارد کردند
از سوی دیگر، واحد های توپخانه های ارتش اسرائیل امروز شهرک های القصیبه، جبشیت، عدشیت درمنطقه نبطیه و نواحی اطراف آن و نیزشهرک های برعشیت، شقرا، صفد البطیخ و اطراف شهرک تبنین را هدف گلوله باران خود قرار دادند و جنگنده های ارتش اسرائيل نیز به شهرک های کفرا، السلفانیه، بئر السلاسل و نیز مناطق کفر رمان و مزرعه یاسین در منطقه نبطیه حمله کردند.
جنگنده های ارتش اسرائیل همچنین با حمله به سه خانه در منطقه الغازیه، دست کم 10غیرنظامی را شهید و17 نفر دیگر را زخمی و اطراف منطقه مرجعیون، دبین و بلاط را بمباران کردند.
توپخانه های ارتش رژیم اسرائیل امروز روستاهای منطقه صور درجنوب لبنان از جمله عین بعال، الحوش، باتولیه، المنصوری ، مجدل زون و برج الشمالی را آماج حملات خود قرار دادند.
روستاهای اطراف شهر بعلبک در شرق لبنان و اطراف منطقه مرجعیون، الطیبه، مرکبا و المحمودیه نیز از دیگر اهداف جنگنده های اسرائیلی بود.
ارتش اسرائيل همچنین منطقه راس العیه و شهرک های کفرا و دیرعامص و منطقه واقع بین البرج الشمالی و الحوش را هدف حملات هوایی و توپخانه ای خود قرار داد.
جنگنده ای اسرائیلی امروز در ادامه حملات گسترده به خاک لبنان ناحیه جل الشومر در اطراف شهرک السریره و نیز الوردیه و مجرای اللیطانی و اطراف شهرک کفر مشکی و دو منطقه دیگر را در جنوب و بقاع غربی لبنان هدف قرار دادند.
آخرین گزارشهای از لبنان حاکیست: شمار شهدای لبنانی حملات هوایی اسرائيل به شهر غازیه در شرق صیدا به 14 تن رسید .
به گفته پلیس ، 14 شهروند اعم از زن و کودک لبنانی امروز در حمله وحشیانه اسرائيل در صیدا به شهادت رسیدند . اجساد زنان و کودکان از زیر آوار یک ساختمان سه طبقه بیرون آورده شد .
از سوی دیگر مقاومت اسلامی حزب الله لبنان ديروز دربیانیه ای شهادت دو تن از نیروهایش را اعلام کرد.
از زمان تهاجم  ارتش اسرائيل به لبنان تاکنون 53 مبارز لبنانی شهید شدند .

 



 


 

Mobin_s2004@yahoo.com

معرفي فيلم

سيريانا
Syriana

 کارگردان: استيو کاگان. ٿيلمنامه: استيو کاگان بر اساس کتاب[See No Evil: The True Story of a Ground Soldier in the CIA's War on Terrorism] از رابرت بير. موسيقي: الکساندر دسپليت. مدير ٿيلمبرداري: رابرت الزويت. تدوين: تيم اسکوايرز. طراح صحنه: دان ويل. بازيگران: جورج کلوني[باب بارنز]، کريستوٿر پلامر[دين وايتينگ]، کريس کوپر[جيمي پاپ]، رابرت ٿاکورث[تامي بارتون]، جٿري رايت[بنت هاليدي]، مت ديمن[برايان وودمن]، آماندا پيت[جولي وودمن]. ١٢٦ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ آمريکا. نامزد اسکار بهترين ٿيلمنامه و بهترين بازيگر نقش مکمل/جورج کلوني، برنده بهترين گروه بازيگري از انجمن منتقدان ٿيلم بوستون، برنده جايزه بهترين بازيگر مرد نقش مکمل/جورج کلوني و نامزد بهترين موسيقي از مراسم گولدن گلوب. نامزد جايزه باٿتا براي بهترين بازيگر مرد نقش مکمل/جورج کلوني و...
رابرت بير مامور کهنه کار CIA بيست و يک سال از زندگي خود را وقٿ پيگيري حرکت هاي تروريستي در دنيا و مخصوصاً خاورميانه کرده است. اما ماٿوق هايش بر خلاٿ او به خاطر کمبود بودجه و اختلاٿ هاي سياسي درون CIA به هشدارهاي او و ديگران در زمينه نضج گرٿتن عمليات تروريستي اعتنايي نکرده اند. بير که حوادث را با خونسردي نظاره و تحليل کرده، يقين دارد که توطئه اي بزرگ در شرٿ وقوع است. او براي جلوگيري از وقوع بحران در تمامي کانون هاي خطر شخصاً حاضر مي شود، اما زندگيش با اعمال و رٿتار برايان وودمن - يک دلال بين الملي نٿت- که بعد از مرگ پسرش در کنار يک شيخ زاده ايده آليست عرب قرار گرٿته، دين وايتينگ و جيمي پاپ گردانندگان يک شرکت نٿتي چند مليتي بنت هاليدي وکيل اين شرکت و واسم خان- جواني پاکستاني که جذب گروه هاي تروريستي شده- گره مي خورد.

چرا بايد ديد؟
سيريانا محصول شرکت سادربرگ و کلوني[Section Eight] دومين ساخته استيو کاگان از برجسته ترين ٿيلمنامه نويسان هاليوود است که سبک و سياق ديگر کارهاي او مانند قاچاق را دارد که پر از پيرنگ هاي ٿرعي و شخصيت هاي متعدد است که زندگي هايشان در مقطعي مهم با هم تلاقي مي کند. سيريانا به اعتقاد من استانداردهاي تازه اي در ساختن تريلرهاي سياسي خلق کرده که مي توان نام تريلر ژئوپليتيک را به آن داد. تجارت نٿت و نقش شرکت هاي چند مليتي- مخصوصاً آمريکايي- در هدايت صاحبان چاه هاي نٿت و در نتيجه تعيين سياست هاي داخلي و خارجي کشورهاي خاورميانه بر کمتر کسي پوشيده است، اما سيريانا آن چنان با ذکر جزئيات به تشريح مکانيسم موجود در اين روابط مي پردازد که انگار تماشاگر براي اولين بار با اين چرخه آشنا مي شود. سيريانا که با بودجه اي ٥٠ ميليون دلاري ساخته شده، به دليل پيچيدگي در خط روايتي خود تا امروز نتوانسته بيش از ٤٨ ميليون دلار از سرمايه خود را بازگرداند، که البته براي چنين ٿيلمي شکست محسوب نمي شود. از نکات برجسته ٿيلم بازي جورج کلوني در نقش يک جاسوس است که تمامي قراردادهاي اين نوع را به چالش طلبيده و براي شکستن کليشه ها به وزن خود اٿزوده و ريشي انبوه را نيز ماه ها تحمل کرده است. شايد کلوني نتواند اسکاري براي نقش بير به دست بياورد، اما در کارنامه اش خطي به يادماندني کشيده که تا سال هاي سال براي کساني که دوستدار بازي هاي خوب هستند، نمونه اي مثال زدني باقي خواهد ماند. اشاره کاگان به تهران و ايران به عنوان يکي از مناطقي که حرکت هاي تروريستي در آن جريان دارد يا از چنين حرکت هاي حمايت مي شود، شايد به مذاق حکومت جمهوري اسلامي خوش نيايد اما حوادثي انکارناپذير هستند و حکايت از تصميم دولمتردان آمريکا و گردانندگان هاليوود براي نشان دادن کانون جديدي براي شرآٿريني در آسيا و خاورميانه هستند. اين يعني سياست جنگي هاليوود، که مي تواند جنبه اي پيشگويانه هم به خود بگيرد. تماشاي ٿيلم براي همه کساني که نگران وضعيت خاورميانه و سياست هاي نٿتي دولت هاي اين منطقه هستند، ضروري است. سينما دوستاني هم که با کار کاگان آشنا هستند و تيم غني بازيگران ٿيلم را مي شناسند نيازي به توصيه ندارند.


دانلود فيلم

Art of the Devil 2: Long Khong (2005, DVDRip)

لینک های دانلود فیلم:
http://rapidshare.de/files/26535120/XLSC__Dyavolskoe.iskustvo.2._rus_.DVDRip.part01.rar
http://rapidshare.de/files/26527526/XLSC__Dyavolskoe.iskustvo.2._rus_.DVDRip.part02.rar
http://rapidshare.de/files/26538055/XLSC__Dyavolskoe.iskustvo.2._rus_.DVDRip.part03.rar
http://rapidshare.de/files/26552191/XLSC__Dyavolskoe.iskustvo.2._rus_.DVDRip.part04.rar
http://rapidshare.de/files/26552770/XLSC__Dyavolskoe.iskustvo.2._rus_.DVDRip.part05.rar
http://rapidshare.de/files/26563566/XLSC__Dyavolskoe.iskustvo.2._rus_.DVDRip.part06.rar
http://rapidshare.de/files/26558559/XLSC__Dyavolskoe.iskustvo.2._rus_.DVDRip.part07.rar
http://rapidshare.de/files/26558623/XLSC__Dyavolskoe.iskustvo.2._rus_.DVDRip.part08.rar
http://rapidshare.de/files/26563587/XLSC__Dyavolskoe.iskustvo.2._rus_.DVDRip.part09.rar
http://rapidshare.de/files/26600130/XLSC__Dyavolskoe.iskustvo.2._rus_.DVDRip.part10.rar
http://rapidshare.de/files/26622351/XLSC__Dyavolskoe.iskustvo.2._rus_.DVDRip.part11.rar
http://rapidshare.de/files/26625056/XLSC__Dyavolskoe.iskustvo.2._rus_.DVDRip.part12.rar
http://rapidshare.de/files/26627373/XLSC__Dyavolskoe.iskustvo.2._rus_.DVDRip.part13.rar
http://rapidshare.de/files/26630357/XLSC__Dyavolskoe.iskustvo.2._rus_.DVDRip.part14.rar
http://rapidshare.de/files/26631026/XLSC__Dyavolskoe.iskustvo.2._rus_.DVDRip.part15.rar

 

  لينکهای دانلود غير مستقيم مي باشد. يادتون باشه از برنامه هاي سرعت دهنده دانلود (مثل DAP) نبايد استفاده کنيد و حتما بايد غيرفعال باشه.

يک روش براي دانلود:

مي توانيد اين لينکها را که از سايت
Rapidshare مي باشد به برنامه RapidGet بدهيد تا اين برنامه فايلهاي بالا را براي شما دانلود کند. براي دريافت برنامه RapidGet اينجا را کليک کنيد.

----------------------------------------------------------------------

قابل توجه ایرانیان عزیز خارج کشور !
باطلاع می رساند روزهای جمعه و ایام تعطیل با همکاري دوست بسیار عزیزم «Benz223@gmail.com» یک فیلم سینمائی ایرانی برای مشاهده و دانلود در این قسمت معرفی خواهد شد.

 

 


 

Mobin_s2004@yahoo.com

دانلود آلبوم: فارسي

Our Love Story
Rainbow

01 - Waiting (Cheknavarian) [24Kps] [128Kps]

02 - Love Story (Andy Williams) [24Kps] [128Kps]

03 - Ever Since The World Began (Survivor) [24Kps] [128Kps]

04 - I Will Always Love You (Whitney Houston) [24Kps] [128Kps]

05 - You Must Love Me (Madonna) [24Kps] [128Kps]

06 - Ya Gayeb (Raja Belmalih) [24Kps] [128Kps]

07 - Dance (Garth Brooks) [24Kps] [128Kps]

08 - Fly (Celine Dion) [24Kps] [128Kps]

براي دانلود، روي لينکهای بالا کليک سمت راست نموده و Save Target As را بزنيد.

 


 

تک موزیک

موزیک ویدئو زيباي حسبی ربی از سامی یوسف

WwW.TeHrooN.Tk

آلبوم جدیدش را هم به زودی با کیفیت بسیار مناسب و حجم پایین خواهم گذاشت

لینک دانلود آهنگ
براي دانلود، روي لينک بالا کليک سمت راست نموده و Save Target As را بزنيد.

 

 

 

 

 

Mobin_s2004@yahoo.com

نرم افزار PC

فارسی ساز مايکروسافت

بالاخره بعد از سالها، مايکروسافت زبان شيرين فارسي را به مجموعه زبان ها انتخابي براي ظاهر ويندوز اضافه نمود و ويندوز را با محيط کاملاً فارسي به فارسي زبانان تقديم کرد!! مايکروسافت از ويندوز 2000 به بعد زبان فارسي را به عنوان يکي از زبان هاي انتخابي براي تايپ و نام گذاري فايل ها و پوشه ها به ويندوز اضافه کرده بود ولي اين بار تمام محيط ويندوز و حتي قسمت هايي از راهنماي ويندوز به فارسي ترجمه شده است. البته زبان فارسي هنوز همراه با ويندوز عرضه نشده است و در قالب يک بسته الحاقي بر روي ويندوز نصب ميشود با ارائه اين بسته ديگر خاطره ي بدي که از ويندوز هاي کاملاً فارسي که بارها شاهد آن بوده ايم و هر يک داراي نقص ها و اشکالاتي بوده اند از ذهن ها پاک ميشود و البته نان بعضي ها هم آجر ميشود!
با نصب اين بسته کل محيط راست به چپ ميشود و منو استارت، پنجره ها، منو ها، پيغام ها، کنترل پنل، اينترنت اکسپلورر، ويندوز مديا پلير و قسمت هايي از راهنما به فارسي ترجمه ميشود. البته اين تغييرات کلي براي کاربران حرفه اي زياد جالب نيست و بعد از نصب به سرعت دنبال راهي براي حذف آن هستند زيرا براي يک کاربر حرفه اي کار کردن با يک محيط وارونه (از راست به چپ) زجر آور خواهد بود و البته ترجمه بعض از فرمان ها نيز زياد جالب نيست و براي کاربران که با فرمان هاي قبلي عادت کرده اند فهم فرمان هاي جديد زمان بر خواهد بود. در عوض اين بسته براي کاربران تازه کار و آنان که تازه شروع به کار با ويندوز کرده اند کمک بسيار بزرگي در جهت يادگيري ويندوز خواهد بود.
البته اين بسته تقريباً دو ماه است که عرضه شده است ولي به دليل اينکه اين نرم افزار فقط بر روي ويندوز هاي اصل نصب ميشود تصميم گرفتم بعد از معرفي ويندوز اين برنامه را معرفي کنم. درکل دريافت اين بسته براي کاربران مبتدي به عنوان کمک به آموزش ويندوز و براي کاربران حرفه اي تجربه يک محيط کاملاً فارسي را در بر خواهد داشت.

 لینک دانلود برنامه
براي دانلود، روي لينک بالا کليک سمت راست نموده و Save Target As را بزنيد.
رمز فایل: www.mobin-group.com



 

نرم افزار موبایل

ETI Camcorder v3.01

 

نرم افزاری برای تصویربرداری نامحدود!

 لینک دانلود برنامه
براي دانلود، روي لينک بالا کليک سمت راست نموده و Save Target As را بزنيد.

 

 

 

 

Mobin_s2004@yahoo.com


یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
هان مشو نومید چون واقف نه​ای از سر غیب
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
حافظا در کنج فقر و خلوت شب​های تار

 

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
باشد اندر پرده بازی​های پنهان غم مخور
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
سرزنش​ها گر کند خار مغیلان غم مخور
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
جمله می​داند خدای حال گردان غم مخور
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

 
 

 

 

Mobin_s2004@yahoo.com

اعضا محترم گروه مي توانند مطالبشان را به آدرس
 Mobin_s2004@yahoo.com
بفرستند تا با نام خودشان در اين ستون نوشته شود.

 

m_dolatyar@yahoo.com

در رای گیری یکی از پرتیراژترین روزنامه های اسراییل علیه اسراییل رای دهید
YEDUT AHRONOT POLL:
Is Israel's war in Lebanon justified?
VOTE : Absolutely not

Take part in confusing the Israelis
http://my.ynet.co.il/englishsurvey5

SEND TO ALL YOUR FRIENDS

 

 

shadow_1352@yahoo.com

فقط کمی توجه

سلام به همه دوستان خوبم
عرضم این است که اگر فقط کمی توجه به مطالب ارسالی هر روز داشته باشیم میتونیم مطالب تکراری رو ارسال نکنیم
مبین عزیز تمامی مطالب ارسالی رو در روزانه زحمت کشیده و منعکس میکنند و ما نباید انتظار داشته باشیم که با اینهمه فعالیت و زحمت مطالب تکراری رو به یاد داشته باشه و حذف کنه ولی خودمون فقط با کمی توجه میتونیم مطالب جدید بنویسیم تا بیشتر یاد بگیریم
امروز 15-5-1385 من در این بخش مطلبی رو خوندم که در این مدت کوتاهی که من عضو شدم برای بار سوم
!ارسال میشد! برای همین خواستم یک اشاره ای کرده باشم که خودمون فقط کمی توجه کنیم
باز هم از همه زحمات مبین عزیز تشکر میکنم

کوچیک و دوستدار همه شما
رزا

 

 

sogol_mahd@yahoo.com

روز پدر مبارک

بابا بابا بابايي
باباي مهربونم
دوست دارم يه عالم
دوسم بدار فراوون
چشماتو ببند دستاتو واكن اينو نگاه كن
{|{|{ |{|{MMM {
بابا روزت مبارك
بابا روزت مبــــارككككككككككككككككك
{|{|{{|{|{{|{|{{|{|{{|{
روز بابا رو به همه باباهاي دنيا مخصوصاً باباهاي آينده تبريك ميگم.
اميدوارم كه هميشه شاد و سلامت و پيروز باشيد.

 

 

zrd60@yahoo.com

وقت انتقام ...

خداوند در سوره مبارکه « اسراء» آیه4 تا8 می فرماید:
« ودر کتاب ( تورات یا لوح محفوظ )چنین مقدر کردیم که شما بنی اسرائیل دوبار حتماً در زمین فساد و سرکشی خواهید کرد و برتری جوئی بزرگی خواهید نمود. پس چون وقت انتقام اول فرا رسد بندگان سخت جنگجوی خود رابر شما برمی انگیزیم؛ پس درون خانه های شما رانیز جست وجو کنند؛ و این وعده انتقام خدا حتمی خواهد بود. آنگاه شما را به روی آنها برمی گردانیم و بر آنها غلبه می دهیم؛ وبه مال و فرزندان به شما کمک می کنیم؛ و عده شمارا بسیار می کنیم. اگرنیکی کردید به خود احسان کرده اید و اگر بدی کردید باز به خود ستم کرده اید؛ و آنگاه که وعده ( انتقام ) بعدی فرارسد؛( بندگانی را بر شما مسلط می کنیم) تا اثر بیچارگی در رخسار شما ظاهر شود و به مسجد( بیت المقدس ) مانند بار اول وارد شوند و به آنچه مسلط می شوند، ویران کنند . ( اگر توبه کنید) امید است خدا بر شما مهربان گردد و اگر به عصیان برگردید ما هم ( به مجازات شما ) بر می گردیم و جهنم را برای کافران قرار داده ایم . »

 

 
m_behfarnia1383@yahoo.com

میلاد مولود کعبه مبارک

زلیلا من شینیدم یا علی گفت
به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارلجنون است
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز می کرد
به گوش غنچه کم کم یا علی گفت

چمن با ریزش باران رحمت
دعا یی کرد و او هم یا علی گفت

خمیر خاک آ دم را سر شتند
چو بر می خواست آدم; یا علی گفت

مسیحا چو دم از اعجاز می زد
زبس بیچاره مریم یا علی گفت

به فرقش کی اثر می کرد شمشیر
گما نم ابن ملجم هم یا علی گفت

مگر خیبر ز جایش کنده می شد
یقین آنجا علی هم یا علی

یا علی حیدر مدد

 

 

ali@alivaram.com

يک دعا برای روز تولد حضرت علی

خدايا !
ای بزرگ قدرتمند! ای آنکه بايک نظر می شکفائی ديوار دست ساز ابراهيم را!
و از دل آن شاه مردان را به اين دنيای نامرد می فرستی، تا شود علی مرتضی
اميد هر نا اميدی شود، پدر هر يتيمی شود، شکوه هر انسانی شود، افتخار هر آشنا و غريبی شود
ای پرودگار جهان و جهانيان، ديده و نا ديده
ستايشت می کنم برای آفرينش چنين انسانی،
انسانی که تو آن را اشرف مخلوقات می دانی،
با علی فهم اشرف مخلوقات آسانتر می گردد و قدرت تو نمايان تر
بار پرورگارا! اگر تو را از دنيا نشناسم، اگر تو را از خودم نشناسم، اگر تو را از گل و پروانه نشناسم، اگر تو را در مصيبتها و خوشي ها نشناسم،
تو را از علی می شناسم
ای علی مرتضی! تو را به زاد روزت قسم می دهم
به قدم مبارکت در اين زمين قسم می دهم
به لحظه پروازت قسمت می دهم
دل های دردمند را دوا باش
دل های فقير از عشق و محبت را مملو از صفا و خلوص و عشق بی کران کن
مريضان نا علاج را شفا ده
دستهای خالی که با هزار امید به بزرگی خداوند بالا می رود با شفاعت خودت پر از اجابت به محتاجان برگردان
تو را به جدم و دختر مطهره اش و همسر والا مقامت قسم می دهم ، از خداوند بخواه که در روز حساب و کتاب اعمال ما را از روی آن عدلی که دارد محاسبه نکند بلکه از روی کرم و بخشش خود بر ما قضاوت کند
یا علی مرتضی!
می دانم بهتر از من می دانی، اما روزگار بدی است ، همه به همه خيانت می کنند و هيچ فردی به فرد ديگری اطمينان ندارد
روزگار نا فرجامی است
تو را به قداست دعاهايت قسم می دهم ، مهربانی و عطوفت را در دل انسانها نشعت ده و انسانها را به هم نزديک کن
عشق را در فرد فرد ما زنده نگه دار و صلح و صفا را در گستره جهان بر پا کن
ای علی والا نام!
دل ما را از آسيبها و عذابهای روزگار آرام گردان
آرام، آرام، آرام

www.alivaram.com
add to yahoo messenger: alivaram@yahoo.com 

 

 

ashege_shahadat_84@yahoo.com

امام علي و پيشگويي نابودي اسرائيل

در روایات متعددی، موضوع تسلط یهود بر سرزمین‌های اسلامی و حوادث پس از آن پیشگویی شده است که در اینجا به مناسبت حوادث جاري در منطقه به دو مورد از آنها اشاره می‌کنیم:
در روايتي كه از اميرمؤمنان(ع) نقل شده است در اين زمينه چنين آمده است:
يهود براي تشكيل دولت خود در فلسطين، از غرب [ به منطقه عربي خاور ميانه] خواهند آمد.
عرضه داشتند: يا اباالحسن! پس عرب‌ها در آن موقع كجا خواهند بود؟
فرمود: در آن زمان عرب‌ها نيروهايشان از هم پاشيده و ارتباط آنها از هم گسيخته، و متّحد و هماهنگ نيستند.
از آن حضرت سؤال شد: آيا اين بلا و گرفتاري طولاني خواهد بود؟
فرمود: نه، تا زماني كه عرب‌ها زمام امور خودشان را از نفوذ ديگران رها ساخته و تصميم‌هاي جدّي آنان دوباره تجديد شود آنگاه سرزمين فلسطين به دست آنها فتح خواهد شد، و عرب‌ها پيروز و متّحد خواهند گرديد، ونيروهاي كمكي از [طريق] سرزمين عراق به آنان خواهد رسيد كه بر روي پرچم‌هايشان نوشته شده است: «القوّة»1. عرب‌ها و ساير مسلمانان همگي مشتركاً براي نجات فلسطين قيام خواهند كرد [و با يهوديان خواهند جنگيد] و چه جنگ بسيار سختي كه در وقت مقابله با يكديگر در بخش عظيمي از دريا روي خواهد داد كه در اثر آن مردمان در خون شناور شده و افراد مجروح بر روي اجساد كشته‌ها عبور كنند.
آنگاه فرمود:
و عرب‌ها سه بار با يهود مي‌جنگند، و در مرحلة چهارم كه خداوند ثبات قدم و ايمان و صداقت آنها را دانست هماي پيروزي بر سرشان سايه مي‌افكند.
بعد از آن فرمود:
به خداي بزرگ سوگند كه يهوديان مانند گوسفند كشته مي‌شوند تا جايي كه حتّي يك نفر يهودي هم در فلسطين باقي نخواهد ماند.2
* * *
آن حضرت در روايتي ديگر كه «عبايد اسدي» آن را نقل كرده است، مي‌فرمايد:
من در آينده در مصر منبري روشني‌بخش بنيان خواهم نمود ...، و يهود و نصاري را از سرزمين هاي عرب بيرون خواهم راند، و عرب را با اين عصاي خود [به طرف حق] سوق خواهم داد.
عبايه مي‌گويد: من عرض كردم: يا امير المؤمنين! گويي شما خبر مي‌دهيد كه بعد از مردن بار ديگر زنده مي‌شويد و اين كارها را انجام مي‌دهيد!
فرمود:
هيهات اي عبايه ! مقصود من از اين سخنان آن گونه كه تو خيال كردي نيست؛ مردي از دودمان من اينها را انجام خواهد داد.3
با اميد به آنكه به زودي با ظهور امام مهدي(ع) شاهد نابودي صهيونيسم متجاوز و آزادي كامل سرزمين فلسطين و قدس شريف باشيم.

پی‌نوشت‌ها:
1 .ظاهرا اشاره به آیه «و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّه» (سورة انفال(8)، آية 60) باشد.
2. عقائد الامامیه، ج1 ، ص270؛ به نقل از هاشمي شهيدي، سيداسداله، ظهور حضرت مهدي(ع) از ديدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، ص .
3. بحارالانوار، ج53، ص59؛ معانی الاخبار، ص407؛ به نقل از همان، ص .

 

 

moshaver62@yahoo.com

مشاور

سلام پنجاه و پنجم

دوستاي گلم سلام
اميدوارم كه حالتون خوب باشه و ايام به كام
حتما براي شما هم پيش اومده كه وقتي دارين يه كاري رو انجام مي دين اين فكر به ذهنتون اومده كه اين كار زياد عالي و برجسته نيست .
اما اين فكر هيچ فايده اي نداره . جز اينكه باعث توقف ما بشه و ما رو از كار بندازه . وقتي كه اين فكر به ذهنمون خطور مي كنه باعث كمك كاري و كاهش تمركز ما بر روي كار حاضر مي شه و راندمان به شدت پايين مي ياد .
مهم نيست كه الان چه كاري انجام مي دي . مهم اينكه كه اون رو به بهترين شكل ممكن و با اشتياق انجام بدي . اين تنها روشي است كه كار الانت رو به بهروه ورترين شكل ممكن انجام بدي و به سراغ كار بعدي بري .

با آدرس هاي زير مي توانيد با ما در تماس باشيد
moshaver62@yahoo.com
moshaver62@gmail.com
و مطالب قبلي ما را در وبلاگ مشاور بخوانيد
Http://moshaver62.persianblog.com

 

 

Shokrollahi@ppars.com

بسم الله النور

ميلاد مولود كعبه مولاي متقيان حضرت علي (ع) بر شما مباركباد.

عـــــلــي است سلسله‌جنبان عشـــــق در عـــالـم
عـــــلــي است اول و پـــايـــان عشـــــق در عـــالـم

عـــــلــي است ســـاقي مي‌خانه‌ي سُلوك و شُهود
عـــــلــي است بـــاعـث ايـن دستـــگـاه بـود و نـبـود

عـــــلــي است جلوه‌ي حـــــــق در زمينه‌ي هستي
عـــــلــي است بـاده جـوشـان و حـضــرت مـَـسـتـي

*****

دوبـــــاره ولـــــولــــــه افـــــتـــــاده در ولايــــــت دل!
دوبـــــاره مـي‌چـــكـــد از خـــامــه‌ام حكايــــــت دل!

ولايــــــت دل، از ايـــن شـــــوربــــــاز، آبــــــاد است
بـه لــطــف حـضـرت مــعــشـــــوق، رازآبــــــاد است

دمـــيـــده صـــــبـــح‌گـــه دولـــت دلـــــم امـــشـــب
بـبـيـن به مـرتـبـه‌ي عــشـــــق نــائــلــم امـــشـــب

سـپـــرده‌ام دل خــود را بــه دل‌بــري كــه مــپــرس!
گـرفـته دســـــــت مـــرا ذرّه پـَــروري كــه مــپــرس!

به عـشـــق اوسـت كه اين‌گونه مي‌سُرايـم مـسـت
به عـشـــق اوسـت كه دسـت مرا گرفـته به دسـت

به عـشـــق اوسـت كه بـي‌تـــاب در تــب و تـــابـــم
به عـشـــق اوسـت كه امـشب نـمـي‌برد خـــوابـــم

به عـشـــق اوسـت كه بـيـگـــانه از خـودم امــشـب
به عـشـــق اوسـت كه ديـــوانه‌تـر شــدم امــشـب!

به عـشـــق اوسـت كه حــيـرانِ شَـطـَح و طـامــاتـم
به عـشـــق اوسـت كه مـَـــــــــحــو تـجــلّــي ذاتــم

به عـشـــق اوسـت كه ســـامـان نــمي‌پـذيرم مـــن
به عـشـــق اوسـت كه در دام دل اسـيـــــــرم مـــن

به عـشـــق اوسـت كه انـــديـــشــه را رهـــا كــردم
حــســـاب خــويـــشــتـن از ديـــگـــران جـــدا كــردم

حَذر نـمي‌كنم از عـــشـــق و رنـــدي و مــســـتـــي
جز اين ســـه چيـست مگر دستـمـايـه‌ي هسـتـي؟

گـــذشـتـه كـــــار مـــــن از احـتـيـــاط و ترسـيــــدن
«مـنــم كه شُـهـره‌ي شَـهـرم به عـشـــق ورزيـدن»

گـــذشـتـه‌ام از انـــديــشـه‌ي جَـحـيـم و بــهــشــت
«نـگـــار مــن كه به مكتب نـرفت و خـط نـنوشـت!»

اگـــرچـه قــاصـــرم از شـــــرح حـُــسـن دلـــجـويـت
اگـــرچـه تـــــــاب ز مـــن بـُـــرده تـــــــابـش رويـــت

اگـــرچـه نـــــــام تـــــــو در مـثـنـوي نــمـي‌گــُـنـجـد
نـَـمـي ز جـــــــام تــــــو در مـثـنـوي نــمـي‌گــُـنـجـد

حـديـث حُـسـن تـو را بس نـــــمـي‌كـنـم اي دوست
تـو را مـقــايـسـه بـا كـس نـــــمـي‌كـنـم اي دوست

حديث حُسن تـو در سيـــــنه‌ام نـــهـــان تا چـــــند؟
حديث مـســـتـي ديــــريـــنه‌ام نـــهـــان تا چـــــند؟

بـه نــــــــــام حـــضـــرت تـــــــو مـُـــــهر ايـــن سـكـــــوت شـكـست
عــــــــــلـــــي اسـت آن‌كه مـــرا ايـــن پــــيـــالـــه داده به دســت

كنون كــه تـــوبــه‌ي تــزويـــر را شــكــســتــم مـــن
قـــســــم بــه وَحــدت واحـِـد عـــلــي‌ پــــرســـتـــم مــــــــن

عـــلـي‌پـرسـتـي مـن شـــرك نيـــــست اي زاهـــد!
بـــدان! يـــقـيـــــن مـرا مـرتـضـي است خـود شاهد

*****

مگر جداست علي از خدا؟

مــگـر جـُــداااســـت عـلـــــي از خدا؟ ... مـَــعـاذ الله!
مــگـر جـُــداااســـت يـــقـيــــن از وِلا؟ ... مـَــعـاذ الله!

علي است با حَـق و حَـق با علي است، گوش كنيد
پـيــــاپـي از خـُـمـش اسـرار فـِـيــــض، نـوش كـنـيـد

عـــلـــي‌شـدن نـه بـه نــام است و جــامه و سيمــا
عـــلـــي‌شـدن نـه بـه انـگـشـتـر اسـت و تـيـغ و رَدا

عـــلـــي‌شـدن نـه بـه خـيــــبـرگـشودن است و غـزا
عـــلـــي‌شـدن نـه بـه فـقـه است و جــايــگـاه قـضـا

مـيـــان خـِـيــــل خـلايـق چـرا عـلــــي تـنــهـاسـت؟
«هــــــــــزار نــكـتـه بـاريـك‌تـر ز مــو ايـن‌جــاسـت!»

نـــه هـر مـجـســــمـه‌ســازي پــيـمـــــبـري دانـــد!
«نـــه هـركـه چــهـره بـرافـروخـت دل‌بـــري دانـــد»

سـپـــرده‌ام دل خــود را بــه دل‌بــري كــه مــپــرس!
گـرفـته دســـــــت مـــرا ذرّه پـَــروري كــه مــپــرس!

بـــــدان كــه دل‌بــــرم از راه، مـــــي‌رســد امــشـب
«يـــــگـانه رهـبــــرم» از راه، مـــــي‌رســد امــشـب

«رسـيـــد مـُــژده كه ايـّــــام غــم نــخــواهــد مـاند»
«عـــــلـي‌پـرسـت» دگـر مـُــتـهــم نــخــواهــد مـاند!

شـــــب ولادت مـــــــولاست، نـغــمـه ســـــازكـنـيـد
«مـُـعـــاشـران گـِـره از زُلـــــف يـــــــار بـــــازكـنـيـد»
 


قال مولانا اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام:
«كـُـنّْتُ وَلياً وَ آدَم بَيْنَ الْماءَ و الطّين.»
«من ولي خدا بودم، هنگامي كه آدم هنوز ميان آب و گِل بود.»

اين عيدبرشما مبارك و خجسته باد

اميد كه در زير سايه الطاف آن بزرگوار همواره بهروز و سعادتمند باشيد.
يا علي
شكرالهي

 

 

behzad_s1361@yahoo.com

بداخلاقى
(قسمت اول)

متن حديث:
ياعَلىّ لِكُلِّ ذَنْب تَوْبَةٌ اِلاّ سُوءُ الْخُلْقِ فَانَّ صاحِبَهُ كُلَّما خَرَجَ مِنْ ذَنْب دَخَلَ فى ذَنْب.

ترجمه:
اى على، هر گناهى توبه اى دارد جز بد اخلاقى، زيرا هر زمان كه انسان بداخلاق از گناهى خارج مى شود (توبه مى كند) به گناه ديگرى دچار مى شود.

شرح حديث:
در اين جا حضرت (صلى الله عليه وآله) اشاره به خطر سوء خُلق نموده و مى فرمايد: از گناهان ديگر مى توان توبه كرد، امّا از بدى اخلاق نمى توان توبه كرد، زيرا اين صفت دست از انسان بر نمى دارد، و مهم اين است بدانيم انسان از عمل توبه مى كند، در حالى كه سوء خُلق عمل نيست.

آثار سوء خُلق:
1) سوء خُلق خودش سر چشمه گناهان زيادى است، انسان مى خواهد از گناهى توبه كند، به گناه ديگر مى افتد. لذا حضرت(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: توبه ندارد. از اين رو، از جمله آثار سوء خُلق، كثرت گناهان ناشى از آن است; مانند: اذيت و آزار مردم، دروغ، غيبت، ظلم و ...
2) از جمله آثار آن، آثار اجتماعى است يعنى، نفرت عمومى مردم را به همراه مى آورد، به عبارت ديگر، انسان با كج خُلقى، دوستان، جامعه و نفوذش را از دست مى دهد; مثلا، كاسب است، مشتريهايش را از دست مى دهد; آقاست، مريدها را از دست مى دهد. خلاصه سوء خلق باعث مى شود كه ياران و معاشران از دست بروند، حتى گاهى زن و بچه اش را از دست مى دهد. منظور «از دست دادن» اين است كه آنان از او بيگانه مى شوند به جايى مى رسد كه بچه دوست ندارد پدر را ببيند، چون پدر بداخلاق است، ميان او و فرزندان فاصله مى افتد. پس نفرت عمومى و جدا شدن مردم يكى ديگر از آثار سوء خلق است.
3) اثر سوم آن، شكنجه و عذاب روحى است كه بر خود انسان تأثير مى گذارد; يعنى، آدم بداخلاق، قبل از هر كس خودش اذيت مى شود و بعد مردم را اذيت مى كند وى با آتش بداخلاقى اول درون خود را مى سوزاند آن گاه برون ديگران را. كه طبعاً چنين عللى باعث بيمارى انسان مى شود و در كوتاهى عمر او بسيار مؤثر است.

عوامل و سرچشمه هاى بداخلاقى:
1) توقّع زياد: وقتى انسانى پرتوقع بود بالطبع با مواردى مواجه مى شود كه مخالف انتظار اوست و لذا از كوره در مى رود و عصبانى مى شود، امّا اگر سطح توقّعات و انتظاراتش را حتّى از خانواده و نزديكانش كم كند، عصبانى نمى شود و سبب مى شود در مقابل جريانهايى كه پيش مى آيد آمادگى داشته باشد و بگويد غير منتظره نبوده و هر چيزى امكان دارد. لذا اگر چنين روحيّه اى پيدا شد در مقابل مشكلات نمى هراسد و افسرده نمى شود. بعضى اشخاص وقتى از دوستانشان ضربه مى خورند، مى گويند: ما چنين چيزى را از دوستانمان توقّع نداشتيم!
2) كبر و غرور: آدمهاى متكبّر، طبعاً مى خواهند بالاتر از همه باشند و چون مردم فطرتاً با چنين افرادى ناسازگارند و به آنان اعتنايى نمى كنند و اين افراد نيز وقتى مى بينند كارها مطابق خواسته آنها انجام نشده است، عصبانى و بداخلاق مى شوند.
3) عدم گذشت: بعضى كم گذشت هستند و لذا دچار عصبانيّت مى شوند، امّا بايد كوشيد كار خلاف را ناديده گرفت و گذشت كرد، چون اگر انسان آن را فراموش كند، اخلاقش هم خوب مى شود و بالعكس اگر فراموش نكرد هر وقت به ذهنش مى آيد ناراحت و سرانجام بداخلاق مى شود.
4) كم ظرفيّتى: انسانهاى كم ظرفيّت يا بى ظرفيّت نمى توانند مسائل را تحمّل كنند به قول معروف: با مَويزى شيرين مى شود و با غوره اى ترش; يعنى، نسيمى در خانه او طوفان است. چنين افرادى هميشه كج خلق و بداخلاق و عصبانى هستند. امّا اگر انسان بلند نظر باشد، اين گونه مسائل را در خودش هضم مى كند. اينها چهار عامل روحى روانى بود، امّا اكنون به عوامل اجتماعى و جسمانى مى پردازيم.

عوامل اجتماعى و جسمانى:
1) انسانى كه ضعيف المزاج است، گاهى كج خلق مى شود. ملاحظه كرده ايد بيماران معمولا بداخلاق مى شوند، چرا كه بر اثر بيمارى كه تحمّل نموده اند بايد ملاحظه حالشان را كرد و از سر و صدا نزد او پرهيز شود و پرستارانش بايد با او مدارا كنند، براى اين كه بيمار در وضعى هست كه كج خلقى جزء طبيعت او شده است.
يا مثلا در عصرهاى ماه رمضان، بعضى از مردم عصبانى و بداخلاق مى شوند، چون در اثر گرسنگى و تشنگى، خون غليظ شده و به مغز نمى رسد، اعصاب خسته است و سلولهاى مغزى تغذيه نمى شوند و طبعاً عصبانى است آن گاه نمى تواند خود را كنترل كند. لذا بهتر است در اين گونه مواقع، در جاهايى باشد كه عوامل عصبانيّت كمتر است، چون مى تواند سراغ عوامل عصبانيّت نرود و آن گاه روابطش را با مردم در آن ساعاتى كه زمينه ها آماده است كم كند; يعنى، به گونه اى باشد كه كج خلقى خودش را نشان ندهد.
2) گاهى محروميّت از جايى، سبب بداخلاقى درجايى ديگر مى شود; مثلا، در بازار ضرركرده، وقتى كه به خانه پامى گذارد زن و فرزندش را آزار مى دهد و كتك مى زند.
بد اخلاقى، بلاى بدى است، مخصوصاً كسانى كه با مردم سر و كار دارند، بايد براى پيشبرد كارها در دلهاى مردم نفوذ كنند و مصداق «لَوْ كُنتَ فَظّاً غليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»(1) نباشند بلكه مصداق، «فبما رَحْمَة مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ»(2) باشند. ولى آدمهايى كه با مردم سر و كار ندارند زياد از خود كج خلقى و مانند آن نشان نمى دهند.
خلاصه، گاهى كج خلقى تمام برنامه هاى انسان را از بين مى برد ولى علاوه بر از بين بردن زمينه ها و عوامل كج خلقى، بايد تمرين خوش خلقى نمود. على(عليه السلام)آنقدر حسن خلق داشت كه دشمنانش او را متّهم مى كردند كه آدم مزاحى است.
براى اين كه انسان به سوء خلق مبتلا نشود بايد نقطه مقابل آن را - كه حسن خلق است - در خود پرورش داده و به اهمّيّت آن واقف شود. لذا براى اين كه متوجّه شويم حسن خلق تا چه اندازه نزد پيشوايان بزرگ اسلامى اهمّيّت دارد احاديثى از معصومين ـ عليه السلام - را درباره اهمّيّت حسن خلق برگزيده ايم كه از نظر شما مى گذرد:

ادامه دارد ...

 

 

jaffar_season@yahoo.com

چرا مرغ از خيابان رد شد؟

ارسطو: طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود.
موسی: و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت «به آن سوی خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همی گشت.
مارکس: مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخی اجتناب‌ناپذير بود.
خاتمی: چون ميخواست با مرغهای آن طرف خيابان گفتگوی تمدنها بکند.
رياضيدان: مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟
شاگرد تنبل: والا آقا به خدا همين الآن ميدونستيم ها... آقا يه دقه...
نيچه: چرا که نه؟
فرويد: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعی عدم اطمينان جنسی دچار هستيد. آيا در بچگی شصت خود را ميمکيديد؟
داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را برای اين توانمندی رد شدن از خيابان انتخاب کرده است
همينگوی: برای مردن. در زير باران.
اينشتين: رابطهء مرغ و خيابان نسبی است.
سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمال‌شدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان ميدهد.
پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغدانی ميمانند و از خيابان رد نميشوند. توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغی صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟
صادق هدايت: از دست آدمها به آن سوی خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر.
خوانندهء آهنگهای آبدوغ‌خياری: چرا رفتی مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم...
روانشناس: آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟
نيل آرمسترانگ: يک قدم کوچک برای مرغ، و يک قدم بزرگ برای مرغها.
حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.
کافکا: ک. به آن سوی خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوی ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهی بی‌توجه و وحشتزده انداخت. اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوی ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکی خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامی وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مينمود.
بيل کلينتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.
فردوسی: بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه.
ناصرالدين‌شاه: يک حالتی به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.
سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم.
طرفدار داستانهای علمی - تخيلی: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ خيابان و تمام جهان هستی را ۷ متر و ۲۰ سانتيمتر به عقب راند.
اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتنهای روی سر مرغ را نديديد؟
جرج دبليو بوش: اين عمل تحريکی مجدد از سوی تروريسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنيت ملی ايالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است.
سعدی: و مرغی را شنيدم که در آن سوی خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردی آسيابان بود. وی را گفتم: از چه رو تعجيل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم.
احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشه‌های ذهن خويش، ميجويم. من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوی خيابان. و من، تهی هستم، از گلايه‌های دردمند سرخ.
رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟
لات محل: به گور پدرش ميخنده! هيشکی نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آی نفس‌کش!
بودا: با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفی ميکنی.
پدرخوانده: جای دوری نميتواند برود.
فروغ فرخزاد: از خيابانهای کودکی من، هيچ مرغی رد نشد.
ماکياولی: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتی ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.
پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده.
هيتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلمانی از خيابان رد خواهد شد!.
فوتباليست: آفسايد بود آقا! ما هر چی به اين داور گفتيم بی‌انصاف قبول نکرد!
کودک: که به اون طرف خيابون برسه !

 

 

mitramrz@yahoo.com

چند جوک .... هديه روز مرد!

فرق شوهر كردن و سگ نگه داشتن چيه؟
! سگ گند به فرشت ميزنه, مرد به زندگيت
------------------------------------------------------------------------
- چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
- آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده كرده اند!
------------------------------------------------------------------------
أقا - ببين خانوم, تو روزنامه نوشته كه مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزار كلمه براي صحبت كردن استفاده ميكنند, ولي زنها از سي هزار كلمه. ديدي ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟
خانوم - هيچ هم همچين چيزي نيست. فوقش ثابت شده كه ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شما مردها فرو بره!
- ... ببخشيد چي گفتي؟
-------------------------------------------------------------------------
تلفن همراه تنها چيزيه كه مردها سرش دعوا دارند كه مال كدومشون كوچيكتره...
------------------------------------------------------------------------
بهترين انتقام از زني كه شوهرتون رو از چنگتون در آورده چيه؟
بذارين شوهرتون مال اون بمونه!
------------------------------------------------------------------------
- بهترين مدرك دروغ بودن قصه ها چيه؟
- شاهزاده افسانه اي هميشه خوش تيپ و باهوش و پولدار و مجرده!
------------------------------------------------------------------------
آگهي نيازمندي: به پنج مرد زرنگ و كاري يا يك زن نيازمنديم...
------------------------------------------------------------------------
- به پنجاه تا مرد در ته اقيانوس چي ميگن؟
- يك شروع خوب!
------------------------------------------------------------------------
يه مرد متاهل تنهايي ميره مسافرت. وقتي برميگرده زنش ميپرسه:
- خوش گذشت؟
- عالي بود! خيلي كيف كردم!
- خوب حالا چقدر خرجت شد؟
- ده هزار دلار!
خوب معلومه كه حسابي دعواشون ميشه. خانمه ميگه حالا كه اينجور شد من هم تنها ميرم مسافرت. وقتي برميگرده شوهره ميپرسه:
- خوش گذشت؟
- عالي بود! خيلي كيف كردم!
- خوب حالا چقدر خرجت شد؟
- ده دلار!
- مگه ميشه؟
- چرا نميشه؟ شب اول ده دلار دادم يه نوشيدني دم بار خوردم, بعد با يه احمقي مثل تو آشنا شدم!
------------------------------------------------------------------------
فالگير: فردا شوهرتون ميميره!
زن: اينو كه خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!
------------------------------------------------------------------------
هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق!
------------------------------------------------------------------------
وقي خدا مرد رو آفريد داشت تمرين ميكرد!
------------------------------------------------------------------------
- چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟
- معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!
------------------------------------------------------------------------
مرد: عزيزم, من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم!
زن: خير پيش!
------------------------------------------------------------------------
- وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟
- هيچي, بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!
------------------------------------------------------------------------
- وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
- كار نيكو كردن از پر كردن است!
------------------------------------------------------------------------
- چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
- چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!
------------------------------------------------------------------------
يه پري افسانه اي به يه مرد ميگه: يه آرزوت رو بگو تا برآورده كنم. مرده ميگه: يه كاري كن كه زنم حسابي احمق بشه تا بتونم با خيال راحت بهش دروغ بگم و هي مچم رو نگيره. پريه قبول ميكنه و ميگه: برو خونه آرزوت رو برآورده كردم. مرده خوشحال ميره خونه, ميبينه زنش تبديل به يه مرد شده!
------------------------------------------------------------------------
- خانمم درست سه هفته بعد از ازدواجمون فوت كرد...
- خوب پس زياد زجر نكشيده!

 

 

ebgh_80@yahoo.com

اول ) بيست و چند روزه كه همه جا خبر از فلسطين و لبنان و اسراييل هست . اسراييلي ها ، زن و بچه هاي لبناني ها را بمباران مي كنند و حزب الله هم پاسخ مي دهد . كاري به جنگشان ندارم ولي همان قدر كه كشته شدن زن و بچه هاي لبناني بد است ، بمباران شهرك هاي صهيونيست هم بد است . زن و بچه اسراييلي ها كه دخلي به ماجرا ندارند ، دارند ؟

دوم ) يكي پيدا شده كه گير سه پيچ بده . برايم مهم نيست كه مبين از روي دموكراسي اون مطلبو گذاشته تو روزانه يا براي حال منو گرفتن . ولي كلا به اون دوستمون مي گم ، كمي دير اومدي . گروه منتقد داره از نوع هسته اي !

سوم ) شعرهاي آقاي غزوه يا قزوه ! توسط دوستي در روزانه نوشته مي شود . دمش گرم ولي دو مطلب در مورد شعرهاي اين انسان به نظرم رسيد كه براتون مي گم . يك برنامه اي بود براي شبكه چهار كه مهمونش اين بنده خدا ( غزوه يا قزوه اش فرقي ندارد ) بود . از بخت بد من هم ، كارگردان اون برنامه نيومده بود و ما را پيدا كردند و گذاشتند پاي ميز . بحث مجري با اين شاعر داغ بود كه يكهو شاعر محترم گفت : اگر در كفه ترازويي سعدي ، حافظ ، نظامي ، مولانا را بگذاريم و در كفه ديگر يك شاعر متوسط عرب را ، كفه عرب پايين تر از لحاظ ادبي قرار مي گيرد . كاري نداريم كه بحث ما به كجاها كشيد ولي دوميش جالب تره . شعر ، زبان زيبايي ، عارفانه و عاشقانه و كلا احساسات است . روسپي ، فاحشه ، جنايت ، خون ، لنگ كنده شده و دماغ شكسته ، نمي دانم چه دخلي به شعر دارد ولي هر اراجيفي ، شعر نيست . ( با كمال معذرت از خانم حيدرزاده ! ) .

چهارم ) در خبرنامه ، در مورد اينترنت و اعمال جنسي مطلبي بود . مي گفت نود درصد اين چت ها به فحشا ختم مي شود . من كه كلي خنديدم كه اين همه ايدزي رو چه جوري مي خوان جمع كنند ، چون همه ايراني ها اهل چت اند ! جالب تر از اون ، پيام هاي مسولان براي جوانان است . مي گن ديدار فلان شخصيت با جوانان ! بعد يك سري جوان كه دو درصد اين مملكت هم نيستند را نشان مي دهند . مي گويند درد دل جوانها را مي شنويم ، باز يك سري آدم نشون مي دن كه يا چهل ساله اند يا از همون دو درصد . بعد مي گن اين جووناي ما از گل نازترند ! و من يكي حداقل از اين گل ها زياد در خيابان مي بينم كه ول مي چرخند و با ماشين بابايي صبح تا شب جلوي دختر سه ساله و پيرزن سيصد ساله بوق مي زنند ! و جالب تر سخن مسولان است ، كه جوانان غيور ما نسبت به كل كشورها برترند و جالب تر از جالب ، آماري است كه مي دهند . سالي فلان قدر كورتاژ ، نشان از حجاب و عفاف است و سالي اونقدر تر ، جوانان معتاد به برنج و يخ و شيشه و لنگه كفش و هرويين و هر آشغالي كه توليد مي شه . حالا پيدا كنيد پرتغال فروش را !!! ( خداييش اين يه تيكه خيلي قشنگ با نوشته قبلي ام جور شد )

پنجم ) اينترنت ها هنوز نصفه است ، دليلش هم كلنگي است كه يك خل و چل زده تو كابل هاي رد شده از كشور گل و بلبل تركيه !

ششم ) هفتاد جلسه است كه بخش دوم امتحانات هلال احمر در روزانه گذاشته مي شود . بابا بسسسسسسسسسسه !

هفتم ) هنوز پرتغال فروشي پيدا نشده كه ببينيم آتش بس در كانادا چه مي كند !

هشتم ) دانشجوهاي ايراني آخرشن ! يه روز روزه مي گيرند ، يه روز بلند مي شن مي رند لبنان ، يه روز اعتصاب درسي مي كنند ، يه روز همگي مي رن اردو ، يه روز ..... راستي اين مملكتو كي مي خواد بسازه ؟ من كه مي گم خرج ساخت دانشگاه آزادا رو بزاريم تو يك حسابي ، بعد با سود اون ول ، مملكت بسازيم چون ما كه دانشجويي نديديم كه سر كلاس هم بره . البته دانشگه مي رن ولي مي شينن تو سلف ! فقط درس نمي خونن بيچاره ها . تازه اونايي هم كه با من مخالفند هم باز درس نمي خونند، چون دارن به جاي درس، روزانه مي خونند (خداييش حال كردين!)

نهم ) يك دوستي بود كه معرفي كتاب مي كرد . كسي خبري ازش نداره ؟ نكنه بيچاره قفسه كتابخانه افتاده روش و زبانم لال ، به ادبيات پيوسته ؟

دهم ) من مي گم اين اطلاعاتي رو كه تا رنگ زير شلواريه سربازان اسراييلي توش هست و در روزانه نوشته مي شه را بديم اين لبناني ها ، ازش استفاده كنند . چون از جون مرغ اسراييلي تا شير آدميزاد اسراييلي توش هست . به درد ما كه نمي خوره ولي به درد اونا چرا . حداقل مي فهمند اينا چه نقشه هايي دارند و چه تسليحاتي و چه نوع فشنگ و اسلحه اي و متحدانشان كيا هستند و ... فعلا همينا تا بعد . همين

يازدهم ) راستي داشت يادم مي رفت ، عكس دانشجويان را دم سفارت انگليس ديديد ؟ من نمي دونم اين دانشجوها چرا انقدر سنشون بالا مي زنه !!!؟ بيشتر به استاد دانشگاه ها شباهت دارن تا دانشجو ها !

 

 

hussein_rfa@yahoo.com

علی علیه السلام و زیبائیها
زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.
زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.
زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.
زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

تولد در خانه خدا
مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. در ميان آنان، بانوي بزرگواري هم مشغول طواف بود، ولي نه چنان ديگران به کار پرستش بت ها. او با روحي لب ريز از خضوع و چشماني گريان از خدا مي خواست تا ولادت فرزندش را بر او آسان کرده و او را بر همگان مبارک گرداند. در اين هنگام، ناگهان ديوار کعبه شکافته شد و اين بانوي ارجمند به درون کعبه رفت و فرزندش را در آنجا، به ديدگان منتظر گيتي هديه داد. آن روز مبارک، جمعه سيزدهم رجب سي سال بعد از عام الفيل بود.

نسب علي (ع)
نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد.

پدر علي (ع)
يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت.

مادر علي (ع)
مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمين هستي».

کنيه علي (ع)
در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با کلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تکريم شخص به کار مي رود. حضرت علي (ع) هم کنيه­هاي مختلفي داشت: از جمله:
ابو تراب که کنايه از هم نشيني آن حضرت با خاک و سجده هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان آن حضرت به اين کنيه مشهور شدند. ابوريحانتين: اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.

القاب علي (ع)
در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است که کسي به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع) فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي کنند؛ از جمله:
يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان.
مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.

نهج البلاغه علي (ع)
یکی از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي كه از روح بلند پيشواي پرهيزكاران حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، كتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان كوتاه و حكمت آميز علـي (ع) و قطره اي از اقيانوس بيكران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي امير كلام حضرت علي (ع) كه گذشت روزگار نمي تواند غبار كهنگي بر آن بنشاند. ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب كه تا هميشه بر تارك علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما را با گوشه هايي از مكتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حكومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوك و عبادت و... آشنا سازد. توجه به اين كتاب شريف يكي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.

و علي (ع) مي آيد ...
ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...
و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.

معشوق خدا
آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اينکه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست.

طبيب دردمندان
ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعکاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي کلام را درمان مي کند. او علي (ع) است که غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي کند.

مردي از تبار نور
مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.

 

 

hra62302@yahoo.com

بلوک های سر خیابون
(قسمت هفتم)

نویسنده: فرنوش زنگوئی
   farnoosh_z66@yahoo.com

 بیست و یکم

- مامان دیروز که رفته بودی جلسه ی آیین خانوم مستوفی زنگ زد .
- آره . دوباره هم زنگ زد .
- کیه ؟ چی کار داره ؟ !!!
- یادت نمیاد تو مهمونیه آرزو اینا ... .
- چی کار داشت ؟!!!
- وا !! یعنی این قدر خنگی . می خواست اجازه بگیره بیان خواستگاری .
- بگو بیان قدمشون سر چشم .
- باز شروع نکن . به بابات هم زنگ زدم گفت 5 شنبه حتما میاد .
- مثل این که حسابی از این پسره خوشت اومده ها !! اخلاقت رو خوب کن واست بگیرمش .
- پاشو برو اون کمد نامرتبت رو تمیز کن ببین چی داری 5 شنبه بپوشی !!
- 5 شنبه با نیما می خوام با نیما .... .
- شما بی خود کردی !!!
- عزیز دل من من نمی خوام ازدواج کنم . نه با شازده پسر خانوم مستوفی نه با هیچ کس دیگه .
- اینا همه اش حرفای اون پسره نیماس . آخه اون هم شد شوهر . فکر کردی از مادرش بهتر میشه !!!!
- حالا نه که من دختر ه شاه پریوونم . مادر من آخه بابای منم که ... .
- پاشو حرفی که زدم رو گوش کن .
- شمام حرفی که من زدم رو خوب گوش کنید . من شوهر بکن نیستم .
- د پاشو تا پا نشدم .


بیست و دوم

- حالا یه 2 دقیقه بشینی چیزی نمی شه که !
- آخه تو که مامانو می شناسی .
- می دونم ولی لج نکن . مامانت هم یه ذره بگذره بی خیال می شه . گناه داره .آرزوی هر مادره که عروسیه بچه هاشو ببینه ! اذیتش نکن .
- .... ..... .
- .... .... . دیروز مامان زنگ زد . گفت می خواد برگرده .
- جدا !! چه خوب !
- بابا گفت دیگه جایی نداره ! تو اگه بودی قبولش می کردی . زنیکه ی هرزه !!
- نیما !! مامانته !
- مینا می خواد بره کانادا .
- واسه چی ؟!!
- می خواد بره دانشگاه واترلو درس بخوونه . پذیرش هم گرفته ! همیشه می گفت خیلی دوست داره مینا رو تو لباس عروس ببینه . دیشب مینا داشت می کفت اگه مامانو ببینه یه تف می ندازه تو روش .
- ..... ..... . من هم در مورد بابام همین فکر رو می کردم . باورش سخته ولی .... .
- بابا دیگه قرصاشو نمی خوره . می گه واسه چی زنده بمونم . مینا که مسیر زندگیشو مشخص کرده . من هم که می توونم خودم از پس خودم بر بیام . دیگه ... .
- تو نباید بذاری . نیما امیدوارش کن . سرشو یه جوری گرم کن . نمی دونم یه کاری بکن . درگیر کار بکنش . یه کار ی دیگه ... .
- چی کار ؟!!! تو توونستی مامانت عوض کنی ؟ دیگه نمی خواد . هیچ امیدی نداره . دارم دیوونه می شم .
- خواهش می کنم . درای داغون می شی . داری آب می شی .
- آره از خجالت آب می شم . از خجالت این که مامانم سر پیری بابام رو ول کرد و رفت با .... .
- ..... ..... .
- ..... . وقتی می شستم کنارش و با هم حرف می زدیم همیشه از نجابت عروس آینده اش میگفت . می گفت باید خانووم باشه . وقتی تو رو دید گفت خود خودشه !! هر جا می شست می گفت نیمام یه دختره خوب و نجیب پیدا کرده . نمی دونم چی شد یه دفعه معنی نجابتو فراموش کرد . شاید اصلا معنی شو نمی دونست . شاید هم ... .
- با غصه خوردن که چیزی عوض نمی شه .
- اگه خوردی بریم !! دیر می شه . شاید مامانت کمک بخواد !!
- یعنی واقعا برم ؟!!! عیب نداره ؟!!!
- چه عیبی ؟!! تو که اونو نمی خوای . با این کارا فقط مامانت می توونه به زن عموت پز بده .
- چه گیری افتادم به خدا ؟!!!!!


بیست و سوم

- چه شکلی بود ؟
- آرش !! بد نبود . کت و شلوار سرمه ای تنش کرده بود با پیرهن آبی کم رنگ و کراوات زرشکی .
- خب چی شد؟ !!!
- چیو چی شد ؟ منظورت از این سوال ها چیه ؟!
- هیچی فقط می خواستم بدونم . چرا شاکی می شی !!
- شاکی نشدم . فقط این دفعه طرز سوال پرسیدنت با همیشه فرق داشت !!!
- بابات هم اومد ؟
- نه !! زنگ زد گفت امشب خوونه ی مادر خانوومم دعوتیم . اگه نریم خیلی ناراحت می شن . همه چیزو به شره گفتم . گفتم هم که اصلا قصد ازدواج ندارم ولی انگار داشتم با دیوار صحبت می کردم . گفت زندگیه بابات به ما چه ؟!!! فکر کن !! می گه من هویت جداگانه دارم !!! هویت جداگانه !!!!
- بیرون گود نشسته .... . هویت جداگانه !!!
- مامانش گفته 5 شنبه زنگ می زنه جواب بگیره . تو رو قرآن تو قرن 21 هم آخه این جوری ازدواج می کنن . آخه .... . نیما !!!
- بله !
- گوش می کنی ؟!!
- آره . نه !!!
- چیزی شده ؟!!!
- عمو فرشیدم که تو پاریس بود یادته ؟!!!
- آره . چطور ؟!
- می گه برم اون جا !!!
- واسه چی ؟
- درس . زندگی . فرار و ...
- نیما ؟!!!!!!!!!!!
- به خدا دیگه نمی توونم . می دونم . آره نامردم . پستم . آشغالم . خب بهتر از مامانم که نمی توونم باشم . من هیچی نیستکم . یه پرنده ی بدون بال که هیچ کس رو نمی توونه سوار کنه خودشم داره تلو تلو می خوره .
- نیما تو چشام نگاه کن و بگو که راست نمی گی !!!!!
- آیدا خواهش می کنم . نمی توونم بگم با من بیا . بیای جفتمون عذاب می کشیم . مطمئن باش نمی خوام واسه خوش گذرونی برم . دارم برای فرار می رم . شاید هم پاریس نموندم . رفتم یه جای دور . نمی دونم شاید ... . به جهنم هم راضیم . ولی دیگه این جا نه !!!!
- من چی کار کنم ؟!!!!!! الان باید بیفتم به پاتو و بگم نرو !! همتون پستین !! نگه دار پیاده شم .
- آیدا خواهش می کنم بفهم .
- چیو ؟!!! این که داری می ری ؟؟؟؟ یا این که به قوله خودت داری فرار می کنی ؟ یا این که .... .
- می دونم سخته ! به خدا تو این 4 سال از خودم هم بیشتر دوست داشتم . هنوز هم دارم ولی نمی خوام بدبختت کنم. دوست دارم که دارم میرم .
- مطمئن باش منو دوست نداری . خودت رو دوست داری !! گفتم نگه دار !!
- خواهش می کنم بچه بازی در نیار !!!! تو بهترین منی !! تو گل ناز منی !!! ولی من ... .
- تو یه نامردی !!!
- آره نامردم . یه نامرده افسرده . یه نامرده بیچاره . یه نامرده بدبخت که فقط خوشبختیه عشقش رو می خواد . اگه مرد بودم که بهت می گفتم بیا با هم بریم . بهت می گفتم می گیرمت . روزی صد دفعه بهت می گفتم دوست دارم . ولی نامردم و می خوام برم تا بفهمی که دوست دارم . من وتو تا دو ماه پیش واسه هم ساخته شده بودیم . ولی یه دفعه زندگیه من ورق خورد . شدم یه بیچاره ی درموونده . شدم یه نامرده ... .
- نیما بس کن . گریه نکن . اگه می خوای بری برو . ولی من منتظرت می مونم . برمی گردی من مطمئنم !!!!
- منتظر بمونی تو هم مثله من بدبخت می شی ! من دیگه برنمی گردم . دیگه چیزی واسه برگشتن ندارم .
- پس من چی ؟!!!!!
- آرش پسر خووبیه ! باشعوره ! مرده ! آیدا خواهش می کنم !!!
- نگه دار پیاده شم !!!
- نگه دارم که چی ؟ کجا بری ؟!
- برم پیش آرش . مگه نمی گی مرده و پسره خووبیه . می خوام برم !!
- بذار دور بزنم . از این جا که نمی شه رفت . بلوک های سر خیابونو دوباره گذاشتن !!!! 

 

 
mary_vp2006@yahoo.com

مسیر مرگ مرموز (فصل پنجم)
قسمت دوم

the way to dusty death
نوشته: آلیستر مک لین
ترجمه: مریم واثقی پناه

مک آلپین نگاهی به ساعتش کرد. خوب ، خوب ، بهتر است عجله کنیم. ما ظرف نیم ساعت باید برای میهمانی حاضر بشویم.
-من خسته ام. می خواهم یک دوش بگیرم. دو ساعت بخوابم و بعد شام بخورم. من اینجا آمده ام برای مسابقات گراندپریکس و نه برای قاطی شدن با مقامات بالای جامعه.
-تو قطعا داری از آمدن امتناع می کنی ؟
-من دو دفعه پیش نیز امتناع کردم. یک نمونه می توانی بیاوری اگر مایل باشی.
- حضورت تو در این میهمانی الزامی است.
-در فرهنگ لغات من ، الزامی و اجباری با هم یکی نیستند.
- امشب سه چهار نفر آدم مهم هستند که می خواهند به ویژه تو را ببینند.
-می دانم.
مک آلپین مکثی کرد و سپس گفت : از کجا می دانی ؟ فقط من و آلکسیس می دانستیم.
مری به من گفت.
هارلو برگشت و از آنجا دور شد.
دانت لبهایش را فشرد : خوب ، این جوان گستاخ اینجا که به ما بگوید به رکورد ثبت شده رسیده آنهم بدون اینکه حتی تلاشی کند. و موضوع اینست که من او را قبول دارم. به همین دلیل بود که اینجا آمد ، نه؟
-که به من بگوید هنوز در اینکار بهترین است ؟ تا حدی. و همچنین به من بگوید که به این میهمانی لعنتی اهمیتی ندهم . و اینکه هروقت دوست داشته باشد با مری صحبت می کند. چه خوشم بیاید و چه خوشم نیاید. و دست آخر اینکه گذاشت بدانم مری هیچ رازی را از او مخفی نمی کند.
این دخترک من کجاست ؟
-دیدنش باید جالب باشد.
-دیدن چی؟
-دیدن اینکه تو می توانی برای دومین بار قلب اونو بشکنی.
مک آلپین آهی کشید و دوباره در صندلی راحتی خود فرو رفت.

-فکر می کنم حق با تو باشد آلکسیس. فکر می کنم که حق با تو باشد. اگر برایت اهمیت داشته باشد ، باید بدانی که من هنوز دوست دارم سر این دو را بگیرم و محکم به هم بکوبم.

هارلو در لباس سفید حوله ای حمام معلوم بود تازه دوش گرفته است. از حمام بیرون آمد و در کمدش را باز کرد. یک لباس تازه بیرون آورد و بعد دستش را به طرف یک قفسه بالا دراز کرد. معلوم بود آنچه را که انتظارش را داشته پیدا نکرده و ابروهایش بالا رفت. داخل کشوی کمد را هم نگاه کرد اما چیزی پیدا نکرد. وسط اتاق ایستاد و خوب نگاه کرد. بعد لبخندی زد و آرام گفت : که اینطور ، خوب خوب. دوباره شروع می کنیم ، شیطانهای باهوش....

از چهره هارلو که هنوز لبخند می زد می شد فهمید که حتی حرفهای خودش را هم باور نمی کند. تشک را بلند کرد و زیر آن را نگاه کرد. یک شیشه پهن نیمه پر اسکاچ را برداشت. به آن نگاه کرد و آن را عوض کرد. بعد به حمام رفت. در پوش مخزن آب را برداشت. یک بطری آب جوی گلندفدیش را بیرون آورد ، سطح آن را چک کرد ، بعد سرجایش گذاشت. درپوش مخزن را سرجایش قرار دارد و البته آن را کمی کج گذاشت. به اتاقش برگشت. کت شلوار خاکستری روشنی پوشید و تازه داشت کراواتش را درست می کرد که صدای موتور یک وسیله نقلیه به گوشش رسید. چراغ را خاموش کرد. پرده ها را عقب زد. پنجر ه ها را باز کرد و با احتیاط و دقت هرچه تمامتر به بیرون نگاه کرد.
یک اتوبوس بزرگ در خارج از ورودی هتل ایستاده بود و رانندگان گوناگون ، مدیران ، سر مکانیک ها و خبرنگارانی که عازم پذیرایی رسمی بودند را داشت سوار می کرد. هارلو نگاه کرد ببیند آیا کسانی که غیبت آنها در آن شب برایش بسیار عالی و مطلوب بود میان آنها هستند یا نه : یعنی دانت ، تراشیا ، نوبایر ، یاکوبسن و در آخر مک آلپین که مری غمگین و بسیار رنگ پریده به بازویش چنگ انداخته بود. در بسته شد و اتوبوس در تاریکی شب از آنجا دور شد.
5 دقیقه بعد هارلو با شادمانی پایین آمد و به طرف قسمت پذیرش رفت. در پشت میز همان دختر جوان و بسیار زیبایی نشسته بود که هارلو در موقع ورودش به آنجا او را نادیده گرفته بود. خنده ای به دخترک کرد- همکارانش هرگز باور نمی کردند – و دخترک هم معلوم بود که از دیدن چهره دیگر هارلو شوکه شده است. در جواب او هم لبخندی زد و تقریبا سرخ شده بود. برای کسانی که خارج از چرخه مسابقات بودند هارلو هنوز شماره یک جهان بود. هارلو گفت : شب بخیر.
-شب بخیر آقای هارلو. قربان. -خنده محو شد. – متاسفم شما از اتوبوس جاماندید.
-من اتومبییل شخصی خودم را دارم. خنده دوباره برگشته بود. – البته آقای هارلو.من چقدر احمقم. ماشین فراری قرمز شما. کاری هست که --
-بله لطفا. من اینجا چهار اسم دارم. مک آلپین ، نوبایر ، تراشیا، یاکوبسن ، ممکن است شماره اتاق های آنها را به من بدهید ؟
حتماٌ آقای هارلو. اما متاسفانه این آقایان همین الان از اینجا رفتند.
-می دانم. صبر کردم که بروند.
-منظورتان را نمی فهمم آقا.
-راستش را بخواهید می خواهم از زیر در اتاقشان چیزی را بیاندازم تو. یک نوع رسم قدیمی مسابقات.
-آه . شما رانندگان مسابقه و شوخی های عجیبتان. – قطعاٌ تا آن موقع هرگز یک راننده مسابقه را ندیده بود اما این باعث نشده که نگاهی با فکری شیطنت آمیز به هارلو نیاندازد.
اتاقهایی که می خواهید شماره های 202 ، 208، 204 و 206 هستند.
-به ترتیب اسامی که به شما گفتم؟
-بله قربان.
-متشکرم. و بعد هارلو انگشتش را روی بینی و لبهای خود گذاشت و گفت : حالا حتی یک کلمه هم به کسی نگو.
-البته که نمی گویم آقای هارلو.
شهرت هارلو واقعاٌ برایش گرانبها بود و باید قدرش را می دانست و دخترک حتماٌ تا ماهها بعد در مورد این ملاقات کوتاه صحبت خواهد کرد ، اما نه تا آخر این هفته.
هارلو به اتاقش برگشت و یک دوربین فیلمبرداری از چمدانش در آورد ، پیچهای پشتش را باز کرد ، به دقت سطح سیاه فلزی آن را خراش داد ، صفحه را بلند کرد و یک دوربین بسیار کوچکی که به اندازه یک پاکت سیگار بود را بیرون آورد. آن را در جیبش گذاشت، بعد پیچهای صفحه سیاه پشت دوربین فیلمبرداری را بست ، آن را در چمدان خود گذاشت و با دقت به ساک برزنتی کوچک ابزارش که آنجا بود نگاه کرد. امشب به آنها نیازی نداشت. جایی که می خواست برود می دانست در کجای آن می تواند تمام این ابزار و چراغ قوه ای که می خواهد را پیدا کند. ساک برزنتی را برداشت و از اتاق خارج شد. در کریدور به سمت اتاق 202 یعنی اتاق مک آلپین رفت. بر خلاف مک آلپین هارلو مجبور نبود به راههای غیر مستقیم متوسل بشود تا بتواند کلید اتاقهای هتل را بگیرد . او خودش همیشه یک دسته کلید عالی داشت. یکی از کلید ها را انتخاب کرد و با کلید چهارم در باز شد. وارد اتاق شد و در را پشت سرش بست.
هارلو ساک برزنتی را در بالاترین طبقه کمد دیواری که دست به آن نمی رسید قرار داد و بعد شروع به گشتن کامل اتاق کرد. هیچ چیز از تفتیش کامل هارلو دور نماند... لباسهای مک آلپین، کمد ها و کشوها و چمدانها. در آخر هارلو به یک چمدان قفل رسید که اندازه یک سامسونت کوچک بود. و با قفلهای واقعاٌ منحصر به فرد و محکمی بسته شده بود. اما هارلو هم یک سری کامل از کلید های منحصر به فرد و کوچک داشت. در هر صورت باز کردن چنین چمدانی برای هارلو مشکل نبود. داخل چمدان درست مانند یک دفتر کار سیار بود. یک سری کاغذ از جمله پروفروما ها ، رسید ها ، دسته چک ها و قرار داد ها. مالک کرونادو معلوم بود که خودش حسابداری را انجام می دهد. هارلو به همه چیز بی اعتنا ماند غیر از یک دسته چک منقضی شده. نگاهی اجمالی به همه آنها کرد ، و به چند صفحه اول یکی از دسته چک ها که در آن تمام پرداختها با همدیگر انجام شده بود خیره ماند. تمام چهارصفحه ثبت را به دقت نگاه کرد. سری به علامت ناباوری آشکار تکان داد ، با لبهایش صدای سوتی در آورد . دوربین کوچک خود را آورد و عکس گرفت. از هر صفحه دو عکس. پس از پایان کار ، همه چیز را همانطوری که پیدا کرده بود گذاشت و رفت. در کریدور هیچ کس نبود. هارلو به اتاق 204 رفت . اتاق تراشیا و با همان کلیدی که در اتاق مک آلپین را باز کرده بود ، در اتاق تراشیا را باز کرد. کلیدهای اتاق های هتل فقط کمی اندکی تفاوت با هم دارند چون باید با منشا کلید مطابقت داشته باشند. آنچه که هارلو داشت در واقع شاه کلید بود.

ادامه دارد ...

 

 

مشکان
hra62302@yahoo.com

سه شنبه: طنز

روش های درس خواندن پسر ها و دختر ها

دخترها: بعضي از اونا واقعاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا به دليل مسايل غير اخلاقي ادامشو نمي نويسم وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر ندارن و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه (اخه شنيدن تو دانشگاه دوست پسر فراوونه)
نكته(دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس(البته از نوع سيريشش)

و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مي بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي

 


 
saheledoosti@yahoo.com

جمله روزانه

17 مرداد
"همه چیز" در جهان برای خدمت به تو بسیج شده؛ قرار نیست تو به خدمت آنها در آیی.
وین دایر

 

 

 

Mobin_s2004@yahoo.com

  •  براي دريافت مداوم مجله الکترونيکي «روزانه» بصورت ايميل، مي توانيد عضو گروه اختصاصي «مبين» شود. براي عضو شدن اينجا را کليک کنيد.

  •     دوست عزيزم اگر شما هر مطلب، دل نوشته، شعر، خبر، داستان، جوک و... داري و فکر مي کني براي اعضا گروه جالب باشه را مي توني به آدرس من (mobin_s2004@yahoo.com) بفرستي تا با نام خودت در  بخش از «مطالب ارسالي اعضا» نوشته بشه.

  •    از همه دوستان عزيزي که لطف مي کنند و براي «روزانه» مطلب مي فرستند بينهايت متشکرم. همه ايميلهايي که براي من مي فرستيد به دستم مي رسند و حتما با نام خود شما در «روزانه» نوشته خواهند شد. فقط بخاطر اينکه حجم مطالب ارسالي از طرف اعضا بسيار زياد هست، و از طرفي در نوشتن مطالب (از نظر تعداد) محدوديت دارم، لذا مطالب دريافتي در نوبت قرار گرفته و به مرور نوشته خواهند شد. اين را گفتم تا اگر مطلب شما دوست خوبم با چند روز تاخير نوشته شد، علتش را بدانيد.

  •    منتظر پيشنهادات، نظرات و خدايي نکرده انتقادادتان در مورد مجله الکترونيکي «روزانه» هستم!

  •    دوباره تاکيد مي کنم که هر مطلب و حرفي داشتيد، جون مادر زنتون فقط به آدرس شخصي من ارسال کنيد، مرسي! 

باقي بقايتان!

 

Copyright © 2005-2006  mobin_s2004@yahoo.com
All Right Reserved © www.mobin-group.com

Mobin_s2004@yahoo.com

Mobin_s2004@yahoo.com

 

17 مرداد / 8 آگوست / 13 رجب

Mobin_s2004@yahoo.com
17 مرداد ماه هجري خورشيدي
Mobin_s2004@yahoo.com
شكست بزرگ روم از ارتش ايران

هشتم اوت سال 40 پيش از ميلاد ارتش ايران با در هم شكستن ارتش روم، سوريه را پس گرفت . واحدهاي نظامي ايران سپس به پيشروي خود ادامه داده و فلسطين را هم تماما تصرف کردند.
     سناي روم كه چنين ديد، به ايران اعلان جنگ داد و سه سال طول كشيد تا تدارك اين جنگ كه براي آن لژيونرهاي رومي از سراسر متصرفات اين امپراتوري، از انگلستان و فرانسه و اسپانيا و آلمان گرفته تا شمال آفريقا، ايلريا (يوگسلاوي) و يونان احضار شده بودند فراهم شود .حمله به ايران در سال 36 پيش از ميلاد با 113 هزار سرباز زبده به فرماندهي ماركوس آنتونيوس (شوهر كلئوپاترا ملكه يوناني تبار مصر) آغاز شد. اين بزرگترين لشكركشي غرب به شرق در طول تاريخ تا سال 1990 بشمار آمده است. پيش از آغاز جنگ ، آخرين درخواست اكتاويوس امپراتور روم كه خواهان پس دادن پرچم هاي سربازان شكست خورده رومي در جنگ حران (كارهه) در سال 53 پيش از ميلاد شده بود از سوي مجلس عالي ايران (مٍهستان) رد شده بود . در جنگ حران هفت لژيون (لشكر) رومي و فرمانده آنان "كراسوس" نابود شده بودند. فرمانده نيروهاي ايران در آن جنگ سپهبد "سورنا" بود كه جنگ افزارهاي تازه به ميدان آورده بود و تاكتيك (تا آن زمان )بي سابقه اي را به كار بسته بود.

تصوير كلئوپاترا كه در زمان حيات او بر ديوار سنگي حك شده است

تصوير كلئوپاترا كه در زمان حيات او بر ديوار سنگي حك شده است

ماركوس نيز مانند كراسوس يكي از سه عضو شوراي عالي امپراتوري روم بود. در جنگ تازه، نيروهاي ايراني به فرماندهي فرهادچهارم، شاه انتخابي وقت، از تاكتيك حملات سريع و مكرر سواره نظام سبك اسلحه و كشاندن دشمن به ميداني كه از پيش تهيه شده بود و رها كردن آن در چنگ واحدهاي اصلي استفاده كردند و اين ارتش عظيم را متلاشي ساختند؛ به گونه كه با دادن 24 هزار كشته و هزاران اسير فرار كرد و اسيران رومي به منطقه اي كه امروز شهر اروميه است جهت پرداختن به كار كشاورزي فرستاده شدند. در آن زمان مركز آذربايجان شهري بود كه بقاياي آن به تخت سليمان معروف است.
    نويسندگاني كه خود شاهد صحنه هاي جنگ ماركوس و فرهاد چهارم بودند نوشته اند: ماركوس كه زير ضربات سواره نظام ايران قرار داشت پس از آخرين عقب نشيني كه به او اجازه داده شد از راه درياي سياه به قلمرو روم بازگردد از فرط ناراحتي و با مشاهده وضع آشفته سربازان خسته و گرسنه رومي به گريه كردن و اشك ريختن افتاده بود.
    اكتاويوس درصدد جمع آوري قوا براي جبران اين شكست برآمد، ولي موفق نشد و پس از آن، روم دچار اختلافات داخلي شد و اكتاويوس كه بعدا سناي روم به او لقب "اوكوستوس" داد مجبور شد كه با ماركوس (شكست خورده از ايران) كه دلبندي به كلئوپاترا، وي را مقيم مصر كرده و به مصوبات سنا توجه نمي كرد بجنگد و از فكر جنگ با ايران خارج شود.
    در جنگ دو رقيب كه در منطقه آكتيوم صورت گرفت و نبردي دريايي بود، ناوگان مشترك ماركوس و كلئوپاترا شكست خورد و طبق نوشته "پلوتارك" ، پس از عقب نشيني آن زن و شوهر به مصر، نخست ماركوس و سپس كلئوپاترا خودكشي كردند.
     دو ابر قدرت زمان، ايران و روم، بعدا اختلافات خود را بر سر ارمنستان كه پادشاه آن بايد يك شاهزاده ايراني مي بود حل كردند و تا 71 سال ميان دو امپراتوري برخورد نظامي چشمگيري روي نداد.

 

روز خبرنگار

[17 مرداد هر سال] - روز خبرنگار  
محمود صارمي خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي درسال 1377 بهمراه هشت نفر از اعضاي کنسولگري ايران در مزارشريف افغانستان توسط نيروهاي افراطي طالبان به شهادت رسيد. شوراي فرهنگ عمومي ، 17 مردادماه 1377، سالروز شهادت "محمود صارمي " را به عنوان روز خبرنگار نامگذاري كرد. هفدهم مردادماه اين روز ارزشمند اجتماعي بر همه خبرنگاران، روزنامه نگاران و نويسندگان گرامي باد.


 

 

وقايع جنگ هشت ساله در چنين روزي

17/05/58
اعلام فتوي امام مبني بر حرمت تظاهرات و تحصن عليه انقلاب اسلامي.

تعطيل روزنامه آيندگان بحكم دادستان انقلاب به اتهام همكاري با سيا و اسرائيل
17/05/60
دکتر رجايي: ما سرنوشت جنگ را در ميدان جنگ تعيين مي‌كنيم.
17/05/61
شهادت 3 تن و مجروح شدن 12 تن در گلولهباران شهر آبادان. هشت پرواز ناموفق هواپيماهاي عراق بر فراز اين شهر.
پنجاه و يك تن از مسلمانان عراقي به جمهوري اسلامي ايران پناهنده شدند.

حمله دو تن از عناصر سازمان مجاهدين خلق به ساختمان خبرگزاري جمهوري اسلامي.

سخنان امام خميني در ديدار وزير كشور، فرمانده ژاندارمري، استانداران و ...: تمام قواي نظامي و انتظامي بايد بدانند كه ما الان در حال جنگ هستيم. مادامي كه آنها به شرايط ما عمل نكرده اند، جنگ ما باقي است. ما با كساني كه اشرار هستند نميتوانيم صلح كنيم.

پيام آقاي خامنه اي رئيس جمهور ايران به "ضياءالحق" رئيس جمهور پاكستان، درباره جنگ ايران و عراق، كنفرانس آتي غيرمتعهدها و تجاوز ارتش حكومت صهيونيستي به جنوب لبنان.

سخنان صدامحسين در مصاحبه با نشريه "لوموند" درباره كنفرانس آتي غيرمتعهدها، دليل عقب نشيني ناتمام عراق از خاك ايران، قرارداد 1975 الجزاير و روابط عراق و فرانسه: هيئتهاي اعزامي دعوت كننده عراق با جواب هاي تشويق آميز به ويژه از جانب كشورهاي بنيانگذار جنبش عدمتعهد باز گشته اند. به علت مشكلات ظاهري زمين و براي حفاظت خود، نيروهاي ما حدود يك يا دو كيلومتر از آن اراضي را كه متعلق به كسي نيست، در اختيار دارند. ... صدام در پاسخ به پرسش خبرنگار لوموند كه "آيا شما نبودهايد كه به ايران حمله كرديد؟" گفت: ما راه حل ديگري براي حفظ شهرهاي خود كه مورد حمله ايراني ها قرار گرفته بودند، نداشتيم. ما به جاي اجراي قرارداد 1975 الجزاير، چند اصل را پيشنهاد كرده ايم.

گزارش شبكه دوم تلويزيون آلمان از عمليات عمراني عراق براي احداث اتوبان بصره ـ بغداد و احداث يك كانال در موازات اروندرود و فرودگاه بصره كه به دست شركتهاي آلماني صورت ميگيرد.

"حبيب شطي" دبيركل كنفرانس اسلامي: طبق محاسباتي كه در امريكا به عمل آمده بود، فتح خرمشهر حداقل هشت ماه جنگ لازم داشت و فتح دو روزه خرمشهر توسط نيروهاي ايراني، امريكاييها را متحير ساخت.

17/05/65
در بمباران حومه بانه، 13 تن شهيد يا مجروح شدند؛ نمايش فيلم تصاوير هوايي بمباران خارك از تلويزيون عراق.
به تلافي حملات روزگذشته هواپيماهاي عراقي، تأسيسات نظامي و صنعتي شهرهاي بغداد، مقداديه، سعديه، العماره و بصره را هواپيماها و توپخانه خودي بمباران و گلوله باران كردند.

ايران قوياً ادعاي عراق مبني بر گلوله باران يك مجتمع مسكوني در سيروان را تكذيب كرد.

اخراج 22 تن از مردم عراق از اين كشور؛ اين عده از منطقه جوانرود وارد ايران شدند.

ارسال كمكهاي بنياد مستضعفان و انجمناسلامي چند سازمان و نهاد به جبهه هاي جنگ.

پاسخ آيت الله خامنهاي به پيشنهاد صلح صدام: آنروز كه شما از گرفتاريهاي اجتناب ناپذير انقلاب ما استفاده كرديد و هزاران كيلومترمربع از خاك ما را گرفتيد چرا آن روز صلحطلب نبوديد؟ سرپرست كميسيون حمايت از اسيران: «عراق پيشنهاد مبادله اسيران را رد كرده است. هماكنون حدود 18هزار رزمنده ايراني در عراق اسير هستند كه تنها نام 10هزار نفر از آنها به ايران اعلام شدهاست.» صليب سرخ فقط نامه رسان بوده و عليه ما جاسوسي هم كرده است.

ادامه رايزنيهاي سياسي ايران و عراق در آستانه شروع اجلاس غيرمتعهدها؛ ديدار وزير خارجه ايران با رئيس جمهور غنا؛ معاون رئيس جمهور عراق از سفر به مالي، گينه و كنيا بازگشت.

در پي دستگيري يك جاسوس امريكايي در ايران، راديو امريكا گفت: سفارت سوئيس در ايران ميكوشد يك مهندس امريكايي مخابرات را كه شش هفته پيش دستگير شدهاست، آزاد كند.

قاسم حمادي رئيس كميته روابط خارجي حزب بعث عراق: تنها راه خاتمه جنگ يافتن راه حل از طريق مذاكرات سياسي است.
17/05/66
پاتك سنگين عراق روي ارتفاع “ بلفت “ ، مقاومت نيروهاي خودي و عقب نشيني دشمن .
حملات هوايي دشمن به منطقه عملياتي “ نصر7 “ و سقوط يك فروند از هواپيماهاي مهاجم

پاتك عراق به منطقه عملياتي “ فتح9 “ در اطراف شهر زور ( سيد صادق ) در داخل خاك عراق .
قتل يك پاسدار وظيفه روستايي “ سر رود “ به دست ضدانقلاب .

اعزام نيروهاي رزمي تخصصي “ مدافعان خليج‌فارس “ از شهرهاي كشور .
عبور كاروان جديد نفت‌كش‌هاي كويتي با پرچم امريكا از تنگه هرمز به مقصد كويت . تعقيب اين كاروان به وسيله شناورهاي ايران

حركت ناو موشك‌انداز “ اليور “ و “ آيووا “ ي امريكا به سوي خليج‌فارس و گزارش راديو مسكو از تقويت نيروهاي امريكايي در منطقه .
گزارش رويتر در مورد ناتواني تجهيزات پيش‌رفته امريكا در مقابله با ابتكار و شجاعت نيروهاي ايراني .

واهه پتروسيان ( نشريه ميد ) : ايران عهد كرده است كه به خاطر كشتار حجاج از امريكا انتقام بگيرد و اگر موفق به اين كار نشود ، به كويت حمله خواهد كرد .
آغاز مشورت‌هاي رسمي امريكا با ديگر اعضاي شوراي امنيت در مورد اعمال مجازات عليه ايران .

تحليل هفته‌نامه “ اكونوميست “ از اوضاع داخلي ايران .
گزارش تايمز مالي و آسوشيتدپرس در مورد جايگاه چين و كره شمالي در خريدهاي تسليحاتي ايران .

انتقاد شديد “ ياسين رمضان “ از موضع آلمان و ژاپن به دليل خودداري از اعزام نيرو به خليج‌فارس و قدرداني وي از كويت به دليل دعوت از امريكا براي حضور نظامي در خليج‌فارس.
آزمايش موشكهاي ضدكشتي ايران در خليج فارس

 

در گذشت سيد ابوالقاسم خويي نجفي در نجف

[17 مرداد 1317] - در گذشت سيد ابوالقاسم خويي نجفي در نجف

 

 در گذشت سيد محمد هادي ميلاني در مشهد

[17 مرداد 1354] - در گذشت سيد محمد هادي ميلاني در مشهد

Mobin_s2004@yahoo.com
8 آگوست ميلادي
Mobin_s2004@yahoo.com
نيکسون از رياست جمهوري آمريکا کناره گيري کرد

ريچارد نيكسون براي اين كه محاكمه و مجازات نشود هشتم اوت 1974(روزي چون امروز) از رياست جمهوري آمريكا كناره گيري كرد و جرالد فورد معاون او جايش را گرفت و ضمن صدور حكمي مانع ادامه تعقيب قضايي و مجازات نيكسون در رابطه با ماجراي واترگيت (دستبرد به ستاد انتخاباتي حزب دمكرات و نصب غير قانوني دستگاه شنود در آن) شد. كناره گيري نيكسون از ظهر نهم اوت عملي شد. وي تنها رئيس جمهوري در تاريخ 229 ساله آمريكاست كه از اين سمت كناره گيري كرده است. وي دو روز پيش از اين گفته بود که از محاکمه پارلماني شدن باکي ندارد و کناره گيري نمي کند، ولي در اين دو روز مشاورانش او را به کناره گيري قانع کرده بودند تا بركنار نشود و به زندان نيفتد. مجلس نمايندگان آمريکا پس از رسيدگي به قضيه واتر گيت براي نيکسون کيفر خواست صادر کرده بود تا در سنا محاکمه شود. نيکسون در قبال قضيه واتر گيت متهم به اختفاي مدارک جرم و دروغگوئي به بازپرس هم شده بود. قضيه واتر گيت با سرقت طرحهاي مبارزات انتخاباتي حزب دمکرات (حزب رقيب) پيش از انتخابات از محل دفتر اين حزب در ساختمان واتر گيت در شهر واشنگتن به وجود آمده بود. اخيرا روشن شده است كه كفيل وقت سازمان امنيت داخلي آمريكا (اف بي آي) كه يك يهودي بود ماجراي واترگيت را به يك خبرنگار مورد اعتماد خود داده بود كه در روزنامه واشنگتن پست انتشار يافته بود و .... انگيزه اين افشاگري هنوز هم به درستي دانسته نشده است. نيکسون و فورد بيش از روساي جمهوري ديگر آمريکا با شاه دوستي داشتند.

نيكسون در حالي كه اعضاي خانواده اش در كنارش قرار دارند كناره گيري خود را اعلام مي دارد

نيكسون در حالي كه اعضاي خانواده اش در كنارش قرار دارند كناره گيري خود را اعلام مي دارد

برخي ديگر از رويدادهاي 8 اوت

  • 1815:   در اين روز دولتهاي اروپايي متحد ، ناپلئون را که چندي پيش و پس از شکست در واترلو تسليم آنها شده بود بر کشتي نشاندند و روانه جزيره سنت هلن در اقيانوس اطلس کردند که در آنجا تا پايان عمر به حالت تبعيد باقي بماند.

  • 1860:   ملکه جزاير ساندويچ ( هاوايي )براي ديدار از نيويورک وارد اين شهر شد. هاوايي تا اواخر قرن 19 يک کشور سلطنتي مستقل بود که اينک با وجود داشتن هزاران کيلومتر فاصله تا خاک اصلي آمريکا ، يک ايالت اين کشور بشمار مي رود.

  • 1879:   اميليو زاپاتا،انقلابي بزرگ مکزيک به دنيا آمد.

  • 1911:   قانون، شمار نمايندگان مجلس آمريكا (يكي از دو مجلس كنگره) را 435 نفر تعيين كرد كه دوره نمايندگي هركدام دو سال است.

  • 1919:   پيمان راوالپيندي ( شهري در چند کيلومتري اسلام آباد که مدتي هم پايتخت پاکستان بود) به جنگ سوم افغانها با انگلستان پايان داد و دولت انگلستان استقلال افغانستان را برسميت شناخت و در پي آن عنوان حکمران افغانستان از " امير " به " شاه " تبديل شد.

  • 1940:   حملات هوائي آلمان به انگلستان كه خرابي فراوان به بارآورد، آغاز شد.

  • 1942:   شش آلماني که به منظور خرابکاري به خاک آمريکا وارد شده و به دام افتاده بودند در شهر واشنگتن اعدام شدند.

  • 1945:   چند روز مانده به پايان جنگ جهاني دوم در جبهه خاور دور، دولت مسكو طبق قراردادهاي يالتا و پوتسدام به ژاپن اعلان جنگ داد و يك ميليون سرباز به منچوري و قسمت شمالي كره كه در تصرف ژاپن بودند و چند جزيره ديگر فرستاد. بيشتر مورخان بر اين باورند كه ورود مسكو رقيب قديمي توكيو به جنگ و خطر تصرف ژاپن به دست روسها، بيش از بمباران اتمي باعث تسليم آن كشور شده است.

  • 1945:   هري ترومن رئيس جمهوري وقت آمريکا منشور ملل را امضاء کرد. همه دولتهاي عضو سازمان ملل چنين کرده اند.

  • 1945:   در اين روز – چند روز مانده به پايان جنگ جهاني دوم در جبهه خاور دور – روسيه هم به ژاپن اعلان جنگ داد و نيرو به قسمت شمالي كره كه در تصرف ژاپن بود و چند جزيره ديگر فرستاد.

  • 1946:   دولت هند به منطقه 47 هزار کيلومتري بوتان واقع در شمال شرقي هند با 2 ميليون و دويست هزار جمعيت استقلال داد ولي قرار شد که امور دفاعي و روابط خارجي آن منطقه که داراي سلطان است همچنان در دست هند باقي بماند. با اين توافق، قرارداد سال 1907 انگلستان و بوتان لغو شد. بوتان ميان چين و هند واقع شده و بيشتر مردم آن از نژاد نپالي هستند. نزديک به نهصد هزار بوتاني هم در نپال بسر مي برند.

  • 1953:   در پي اجراي قرارداد ترک مخاصمه ميان دو کره، در اين روز ميان آمريکا و کره جنوبي يک پيمان دفاع مشترک،نظير پيمان آمريکا و ژاپن، امضا شد. دولت مسکو هم که از همين روز در سال 1945 زمام امور قسمت شمالي شبه جزيره کره را به حزب کمونيست اين کشور سپرده بود، قول هر گونه حمايت از کره شمالي را داد تا از پيمان کره جنوبي و آمريکا در هراس نباشد.

  • 1955:   کنفرانس ژنو براي تنظيم چکونگي استفاده مسالمت آميز از نيروي اتم آغاز بکار کرد.

  • 1960:   سرزمين ساحل عاج در غرب آفريقا استقلال يافت.

  • 1967:   انجمن همكاري هاي ملل آسياي جنوب شرقي (آ سه آن) كه اينك داراي 11 عضو است و 550 ميليون
        نفوس جهان ( 8 درصد جمعيت جهان) را شامل مي شود تاسيس شد.
        

  • 1968:   در اين روز شهر ميامي در فلوريداي آمريکا صحنه يک شورش نژادي خونين بود.

  • 1976:   جان روزلي ،مافياي آمريکايي معروف که چند سال پيش از آن طبق نقشه " سيا " قرار بود فيدل کاسترو را به قتل برساند، به طرز مرموزي کشته شد.

  • 1988:   نيروهاي دولت مسکو پس از 9 سال استقرار در افغانستان ، تخليه اين کشور را آغاز کردند.

  • 1988:   نسبت به جان جورج شولتز وزير امور خارجه وقت آمريکا در کشور بوليوي سوء قصد شد ولي آسيب نديد.

  • 1990:   دولت عراق که کويت را تصرف کرده بود بر پايه دعاوي ديرين و مستندات تاريخي ، آن را ضميمه خاک خود اعلام و يک ايالت عراق خواند.

  • تاريخ جاري

    20 درصد ژاپني ها بمباران اتمي وطن خود و جزغاله شدن هموطنان را امري موجه خوانده اند!

    هشتم اوت 2005 نتيجه نظر سنجي درباره بمباران اتمي هيروشيما به مناسبت گذشت شصت سال از اين رويداد كه ششم اوت 1945صورت گرفت در رسانه ها انتشار يافت كه نشان مي دهد 20 درصد ژاپني ها (طبق گزارش جوزف كلمن نويسنده اسوشيتدپرس) آن را موجه دانسته اند. انتشار اين «درصد» باعث تعجب اصحاب نظر شده است و اين سئوال را مطرح ساخته اند كه چرا و به چه دليل اين 20 درصد بر بمباران اتمي وطن خود و جزغاله شدن دهها هزار انسان در يك چشم برهم زدن مهر تاييد گذارده اند. اين اصحاب نظر گفته اند كه نسل تازه ژاپني را چه شده است ؟، قطعا از عمق فاجعه بي خبر مانده اند و تاريخ جنگ دوم را آن طور كه بايد به اطلاع آنان نرسانده اند.
        طبق نوشته كلمن و به نقل از نتيجه نظر سنجي، 68 درصد آمريكاييان نيز بمباران اتمي ژاپن را كاري موجه خوانده و آن را تاييد كرده اند.
         شنبه شب ششم اوت 2005 سه تن از خدمه بمب افكن «انولا گي» كه بمب اتمي بر هيروشيما فروافكند و هنوز در قيد حيات هستند در مصاحبه خود با شبكه «سي بي اس» گفتند كه از كاري كرده بودند پشيمان نيستند!.

    Mobin_s2004@yahoo.com
    13 رجب هجري قمري
    Mobin_s2004@yahoo.com

     ولادت امام علي (ع) (10 سال قبل از بعثت)

    [13 رجب 326] - حضرت علي(ع) نخستين امام و پيشواي مسلمانان جهان درخانه كعبه ولادت يافتند. فاطمه بِنت اَسَد مادرامام علي(ع) بعد ازحضرت خديجه (س) اولين بانويي است كه به دين اسلام گرويد و ابوطالب پدربزرگوار حضرت علي(ع) ازمؤمنان و پرهيزكاران زمان خود بود. مشهورترين لقب نخستين اخترآسمان ولايت وامامت؛ اميرالمؤمنين است. مولا علي(ع) از6تا8 سالگي تحت تعليم و تربيت حضرت محمّد(ص) قرارگرفتند و اخلاق نيكو و عادات پسنديده رسول خدا(ص) را آموختند. اميرمؤمنان علي(ع) دراواخرسال دوم هجري با فاطمه زهرا (س)دخت گرامي نبي اكرم و نور ديدگان ايشان زندگي مشتركشان را آغاز كردند.علي(ع) به جز غزوه تبوك در همه قزوات پبامبر(ص) حضور داشتند.پيامبر اسلام حضرت علي(ع) را در محل غدير خم جانشبن خود و ولي مسلمانان معرفي كردند اما بطوررسمي حضرت علي(ع) چهارمين فردي بودند كه خلافت و رهبري دنياي اسلام را بعهده گرفتند. مولاي متقيان علي(ع) درسال40هجري درصدد تهيه و تدارك نبردي تعيين كننده با معاويه بودند كه درمحراب مسجد كوفه بدست ابن مُلجَم مُرادي بدرجه شهادت نايل آمدند.

     

     آغاز ايام البيض (سه روز مياني ماه رجب)

    [13 رجب هر سال] - آغاز ايام البيض (سه روز مياني ماه رجب)
    زيارت اميرمومنان در اين روز مستحب است.
    همچنين روزه ايام البيض (روزهاي سيزدهم , چهاردهم و پانزدهم) و اعتکاف در اين روزها فضيلت دارد.

     

    تولد « زينُ الدّين علي ابن احمد عاملي» معروف به« شهيد ثاني»

    [13 رجب 911] -  «زينُ الدّين علي ابن احمد عاملي» معروف به« شهيد ثاني» ازفقيهان نامدار شيعي درجبل عامل بدنيا آمد. وي تحصيلات خود را نزد پدربزرگ خود آغازكرد و براي تكميل تحصيل سفرهاي بسياركرد و سرانجام درپايان تحصيل بعد ازتشرف به خانه خدا به زادگاهش بازگشت و به تحقيق و تدريس پرداخت. شهيد ثاني درسايه شهرت علمي خود مرجعيت يافت و به گونه اي كه دانشمندان ازدوردست ترين نقاط براي بهره گيري ازبَرَكات علمي وي به محضراو مي آمدند. آثارعلمي شهيد ثاني به دهها كتاب و رساله مي رسد كه ازآن ميان «شرح لُمعه و رَوضُ الجِنان » را مي توان نام برد. شهيد ثاني بعد ازداوري به حق ميان دو تن از اهالي جَيع مورد خشم شخص محكوم واقع شد وبدست همين شخص به شهادت رسيد.

     

     

     

     

     

    گفتنيهاى تاريخ


    سلطان محمود غزنوى و پير زن

    در زمان سلطنت محمود غزنوى پير زنى همراه كاروانى سفر كرده بود و دزدان به كاروان او حمله آوردند و اموال او را بردند. به دير گچين كه جائى بود بين رى و اصفهان .
    پير زنى پيش سلطان محمود رفت و تظلم كرد كه دزدان كالاى مرا بردند، كالاى من باز ستان يا تاوان بده ، سلطان گفت : دير گچين كجا باشد، زن گفت : ولايت چندان گير كه بدانى چه دارى و به حق آن برسى و نگاه توانى داشت .
    گفت : راست مى گوئى و بعدا سلطان دستور داد مال زن را به او بدهند.

    منبع:
    غزنويان تا مغول ص 27.
     

     

     

     

     

     

    فارسي شکر است

    amirrousta52@yahoo.co.uk

    كاريكلماتور
    مرحوم پرويز شاپور

    براي گربه تحقير آميز است كه با مرگ موش خودكشي كند.
     


    قند و نمك

    مرحوم جعفر شهري
    ضرب المثلهاي تهراني
    (به زبان محاوره)

    آسسر (آستر) به رووه (رويه) ميگه تو منو تو منو نيگردار تا من ام تو رو نيگر دارم
    نظر به حامي و همدل بودن زن و شوهر كه موجب حفظ و بقاي زندگي و محبتسان و براي طرفين موجد خير و بركت مي گردد.
     

     

     

     

     

     

    معرفي آثار انديشمندان

    shamim_shadman@yahoo.com

    دکتر علي شريعتي
    پدر! مادر! ما متهميم (11)

    تلخیص: شمیم شادمان

    پدر ، مادر !
    تو هرسال و هر ماه و هر هفته و هر شب و روز براي داستاني به نام كربلا گريه مي كردي و گريه مي كني ، من نمي دانم كه آن داستان چه هست ! تو هم نمي داني ، هر وقت از تو پرسيدم يك چيزهاي مبهم و كلي گفتي كه اصلا نفهميدم چه بود ؟ چون خودت هم نمي دانستي !‌
    مي پرسيدم : امام حسين ك بود ؟ و براي چه كشته شد ؟
    مي گفتي كه :" خودش را فداي امت كرد . "
    مي پرسيدم : " فداي امت كرد " يعني چه ؟
    توضيح مي دادي : يعني اينكه خودش را در آنجا به كشتن داد تا در روز قيامت از امت جدش شفاعت بكند ...!
    گفتم بابا ، اينكه حرف مسيحي هاست درباره حضرت مسيح ! مي گويند بع از اينكه حضرت آدم آن اشتباه را كرد و از بهشت مطرود و به زمين تبعيد شد ، ديگر فرزندانش نمي توانستند برگردند به بهشت ، چون همه محكوم به سرنوشت آدم بودند :
    همان طور كه براي بخشش گناه ، هر كسي بايد قرباني كند ، مسيح هم به خاطر انسان و در عوض گناه اوليه آدم ، قرباني كرد تا انسانها بعد از او راه نجاتشان از زمين و بازگشتشان به بهشت باز بشود و خداوند از خطاي آدم و فرزندانش بگذرد ، اينكه همان است بابا !
    پس امام حسين هم كه خودش را ، زندگي اش را ، خانواده اش را ، همه چيز و همه كسش را به دم شمشير ستم و زور و جنايت داد و شهادت را انتخاب كرد براي زندگي من و تو نبود ؟! براي اينكه پيروانش از زير بار ظلم و ستم و بيعت دروغ و نظام جور خلاص بشوند نبود ؟! و خلاصه براي آزادي مردم و بسط عدل و احياي حق نبود ؟ براي اين بود كه ما اينجا گناه بكنيم و بعد بر او گريه بكنيم و در عوض روز قيامت از ما شفاعت كند ؟! پس در دنيا به درد ما نمي خورد ؟!
    آري بابا ، مثل اينكه تمام كوششها اين بود كه هيچ جاي اين دين به درد دنيا نخورد ، تمامش مصرفهاي اخروي داشته باشد و اين چه موفقيتي براي دين داران ! و چه قرص خوابي براي دردمندان و دنيازدگان !
    من ، پدر ، مادر ! به دنبال قهرماني هستم كه در اين دنيا مرا نجات بدهد و در اين زندگي و سرنوشت محكوم و جهنمي فعلي ام از من شفاعت بكند .
    براي من و سرنوشت زار من چه نتيجه داشت اين كربلاي تو ؟
    تو به من يك كتابي را نشان دادي كه تازه در قم تاليف يافته و گفتي مطالب اساسي و مهم را نويسنده اي كه خودش و اخوي اش متخصص انقلاب كربلايند ، اينجا نوشته ، من خواندم كتابي با نامي بزرگ و با حجم زياد و قطر زياد ، اسمش هم ّ دفاع از حسين شهيد ّ !

    ادامه دارد ...
     

     

     

     

     

     

     

     

     

    این قسمت
    اميرالمومنين علي بن ابيطالب
    (ع)

    لحظه ها لحظه هاى غروب بود و روشنى روز كم كم داشت جاى خودش را به شب مى داد. كعبه خانه خدا و خانه مردم با شكوه ويژه خود و با گيرايى خاص ، مردم را به سوى خود مى خواند. روز جمعه بود و سيزدهم ماه رجب .

    گروهى در اطراف كعبه بودند، و در جمع آنان زنى بى تابانه دست در پرده كعبه انداخته بود. اشك بر چهره اش راه مى كشيد و با خدايش راز و نياز مى كرد.
    زن حامله بود و از خدا مى خواست كه وضع حملش را اسان و كودكش را تندرست بگرداند.
    مردم ، اندك اندك مى رفتند. اما از مشتاقان كعبه ، هنوز هم گروهى در طواف بودند. همه ، در خود بودند و با خدايشان راز و نياز داشتند، كه به ناگاه تنى چند از مردم ، فريادى از وحشت و حيرت براورند، و برجاى خود، خشكشان زد!
    مگر آنها چه ديده بودند كه چنان سراسيمه و وحشتزده به زمين ميخكوب شدند؟
    آنان از خود مى پرسيدند: آيا به راستى ما بيداريم ، يا اينكه خواب مى بينيم ؟
    ولى ، نه ! آنها واقعا بيدار بودند. گروهى از همديگر مى پرسيدند. تو هم به چشم خودت ديدى ؟!
    ماجرا چه بود؟ چند لحظه قبل ، ناگهان ديواره سنگى و سخت كعبه شكافته و از هم باز شده بود، و انگاه زنى به درون كعبه ، پاى گذاشته بود. آيا كسى هم او را مى شناخت ؟ چرا نه ؟ كه او پاك زنى بود با شخصيت و قابل احترام . او فاطمه بنت اسد بود. شير زنى كه شير مردى چون شير خدا - را به دنيا هديه داد.
    و او كنون ميهمان خداوند خويش است ، در خانه او!
    به زودى اين خبر در شهر پيچيد:
    زنى حامله ، به هنگام طواف كعبه ، به درون خانه رفته است . ديوار سنگى و عظيم كعبه شكافته شده و خداوند او را به خانه خويش خوانده است ! و به دنبال اين پيشامد، گروهى به سوى بنى عبدالدار كه ان موقع كليد دار كعبه بودند، دويده و تقاضا كردند كه بيايند و در كعبه را بگشايند. بنى عبدالدار از باز كردن در، امتناع ورزيد، زيرا كه اين در، مى بايستى تنها در روز ويژه اى در سال گشوده مى شد. اما مردم ، از اصرار خود دست بر نمى داشتند، تا اينكه سرانجام بنى عبدالدار را قانع كردند كه بيايند و در را بگشايند. اما هر چه كوشيدند تا بلكه قفل در را باز كنند، نتوانستند و تلاششان به ثمر نرسيد!
    و مردم كه براى ديدن اين رويداد، اجتماع كرده بودند، ناباور و حيرت زده چشم به در دوختند، تا مگر از درون خانه خبرى شود...
    سه روز گذشت و باز گروه زيادى كه آنجا بودند به چشم خويش ديدند كه همان ديوار، همان خاره سنگ سخت ، آغوش بر گشود، و همان شكاف ديگر باره گشوده گشت و فاطمه قدم به بيرون گذاشت ! اما اين بار نه تنها كه با نوزادى بر دامن ، هاله اى از نور بر چهره ، و اشكى از شوق بر گونه !
    پسر فاطمه دست به دست مى گشت . صداى شادى و هلهله ، و موج غريو خنده و نشاط، در سر تا سر مكه مى پيچيد و عطر خوشبوى اشتياق ، مشام جانها را نوازش مى داد.
    فرياد شور گستر، نه از همه دلها كه از تمامى ذرات هستى ، بلند بود و نوزاد - اين فرزند مبارك هستى - كه از همان آغاز، از وجودش نور و روشنى ساطع بود و چشمها را خيره مى كرد، سرانجام دنيا را خيره كرد و تا پآيان آخرين لحظه حيات شكوهمندش ، بر همه وجود، نور و روشنى و بيدارى و زندگى نثار كرد.
    ابوطالب ، چهره سرشناس و هميشه ياور پيامبر اكرم (ص ) با شتاب ، خود را به فاطمه رسانيد و مادر على نوزاد را به او داد و گفت : او را بگير.
    شنيدم هاتفى گفت : نامش را على بگذاريد.
    بدينگونه ، امام على عليه السلام اين خانه زاد خداى بى فرزند، چشم به جهان گشود و از همان آغاز، نگران سرنوشت جامعه و جامعه ها بود، و در راه اعتلاى كلمه توحيد و توحيد كلمه گامها بر داشت بس بلند، و تلاشها كرد بس ‍ سازنده و شكوهمند.
    ميلاد پر بركتش بر تمامى شيعيان جهان مبارك باد.
     

     

     

     

     

     

    راهبرد
    دشمن شناسي (فصل اول: نظامي)

    shahram_38@yahoo.com

    قسمت سي و نهم

    همكاري نظامي اسراييل با ديگر كشورها

    هند

    همكاري امنيتي اسراييل و هند ، امروزه به دليل وجود دشمن مشترك نيست . بعيد است كه هند با نگراني هاي اسراييل درباره ايران و بنياد گرايي اسلامي هم سو باشد و به همين ترتيب نيز اسراييل همانند كشور هند در خصوص چين نگراني ندارد . به دليل روابط سياسي سنتي ، نزديكي جغرافيايي ، وابستگي به عرضه نفت و مهاجرت كارگر به خاورميانه ، به نظر نمي رسد كه هند روابط نزديكش با جهان عرب را به نفع اسراييل كنار بگذارد . مسلمانان هند به كشورهاي اسلامي گرايش دارند و به سبب مخالفت شديد آنان بوده است كه روابط سياسي دراز مدتي ميان هند و اسراييل بر قرار نشده بود . خشونت در كشمير و انفجار گاه بي گاه بمب در مناطق مختلف كشور نشانگر آن است كه هند در برابر افراط گرايي اسلامي ايمن نيست ؛ اما دست كم در آينده اي قابل پيش بيني ، بنياد گرايي اسلامي به همان اندازه كه براي اسراييل مساله مهم بين المللي است براي هند چنين نخواهد بود . " در مقابل ، هند به دليل ملاحظات منطقه اي و داخلي ، همكاري با ايران را به صورت متحدي اساسي در مقابله با جبهه ضد هندي پاكستان در جهان اسلام ادامه خواهد داد . نيز ايران براي هند ، مسير ترانزيتي عمده اي براي روابط اقتصادي با جمهوري هاي آسياي مركزي به شمار مي رود ."[1]

    "به نظر نمي رسد اسراييل هم روابط 20 ساله نظامي خود با چين را براي رفع نگراني هاي هند كنار بگذارد . "[2] 

    "بر خلاف اظهارات علني اسراييل ، مبني بر نگراني از همكاري احتمالي هسته اي هند با ايران ، نشانه اي وجود ندارد كه هند مساله چين را در جريان مباحثات و مذاكرات دو جانبه علم كرده باشد."[3] اين سكوت نبايد نشانه اي از تسليم يا تأييد هند تلقي شود . دخالت و مشاركت اسراييل در طرح هايي هم چون جنگنده اف-10 ، منافع امنيتي دراز مدت هند را تحليل برده ، تضعيف مي كند. هند معاملات و قرار دادهاي امنيتي را با نگراني پي مي گيرد . هندو اسراييل هر دو نياز دارند كه وابستگي امنيتي خارجي خود را كاهش دهند . "وابستگي اين دو كشور به روسيه و ايالات متحده در زمينه تسليحات ، فناوري و كمك هاي مالي ، اصولا" قابليت مانور سياسي و ديپلماتيك آنان را مي كاهد."[4]

    حتي تصميمات تجاري مانند خريد هواپيماي غير نظامي در معرض فشارهاي سياسي قرار دارند . براي مثال ، قرارداد هند با روسيه براي بهينه سازي هواپيماي ميگ 21 (هند) . اگر فناوري براي هند مشكل و مانع محسوب گردد ، بازار داخلي محدود نيز براي اسراييل مشكل ساز است . در حالي كه اوضاع اقتصادي حاكم ، مانع خودكفايي كامل تكنولوژيكي است ، همكاري خوب و نهادينه شده مي تواند ؛ به گونه اي چشم گير وابستگي دفاعي آنان را به روسيه و ايالات متحده بكاهد . گفتني است كه روابط نظامي بين هند و اسراييل مبتني بر "بخر و ببر " نيست . هند توان چندان مالي ندارد و اسراييل از سيستم هاي كاملي كه نيازدارد ، برخوردار نيست. "عادي سازي روابط زماني پيوست كه فروپاشي شوروي و كثرت عرضه كنندگان ، هند را بسيار ضربه پذير ساخت و هرگونه رويارويي نظامي را در اين دوره به فاجعه تبديل مي نمود ."[5]

    "هم چنين موقعيت صنايع نظامي اسراييل نويد بخش نيست . ركود پس از جنگنده "لاوي"(Lavi) در سال 1987 ادامه دارد و اخراج يك سوم از نيروي كار ، وضعيت به وجود آمده را بهبود نبخشيده است ."[6]

    حتي پس از فروش تقريبا" 2 ميليارد دلاري (اكثرا" صادرات ) در سال 1997 ، صنايع هوايي اسراييل هم چنان به كمك هاي دولتي براي پرداخت حقوق كارگران خود نيازمند است . همان گونه كه از حجم سفارش هاي نيروهاي دفاعي اسراييل (ارتش ) روز به روز كاسته مي شود ، توانايي اسراييل براي اقتصادي كردن توليد، ايجاد و توسعه تسليحات ويژه ، يا ادامه تحقيق و توسعه در خطر قرار گرفته است . در مجموع ، هيچ يك از اين دو كشور نمي توانند منابع داخلي كافي را براي ادامه و پي گيري طرح هاي حياتي و حساس خود اختصاص دهند و نيز هيچ يك حامي بذل و بخشش كننده اي ندارند . جالب اين كه چنين وضعيت خطرناك و نامطمئني ،بهترين چشم انداز براي مشاركت راهبردي به شمار مي آيد . براي هر دو كشور هند و اسراييل حياتي است راه حل هاي غير متعارفي براي فرصت ها و تهديدها به كار بندد كه از آن  جمله است :  بازار وسيع داخلي هند ، مشكلات فرآوري سازمان  تحقيق و توسعه دفاعي [7](DRDO) ، آرمان هاي هند براي تبديل به قدرتي بزرگ ، جايگاه برتر اسراييل در برخي حوزه ها و نياز آن به كاستن از هزينه هاي توليد با صادرات يا كمك هاي خارجي .

     

    حوزه هاي همكاري

    مي توان از حجم فراوان قراردادها و ديدارهاي مقامات هند و اسراييل كه در مطبوعات منتشر مي شود ، به حوزه هاي وسيع همكاري هاي امنيتي دو طرف پي برد كه بيشتر به تلاش هاي بلند پروازانه هند براي طراحي ، توسعه و توليد چارچوب هاي عمده مربوط مي شود . هند در پي طرح هاي ويژه اي است ؛ به گونه اي كه در برخي از آنها پيشرفت محسوسي حاصل كرده است . نگراني ها و ملاحظات غرب در خصوص جلوگيري از صادرات فناوري هاي دو كار برده و فروپاشي اتحاد شوروي ، اهميت پيشرفت تكنولوژيكي حقيقي را دو چندان نموده است ." هند نيز با اين نظر موافق است كه نگراني هاي غرب درباره عدم تكثير ، اغلب اوقات پوششي براي ملاحظات تجاري و اقتصادي است . "[8]

    تحقيقات دفاعي در هند زير نظرDRDO  است كه از 150 آزمايشگاه و موسسه ، كه در سراسر كشور ، تشكيل شده است . سازمان  معادل در اسراييل ، "رافائل " است كه در طراحي و توسعه فعاليت ها در بسياري از رشته ها دخالت دارد ؛ نظير : هوانوردي ، جنگ افزارها ، وسايل نقليه رزمي ، فناوري دريايي ، راكت ها و موشك ها ، علوم رايانه اي ، الكترونيك و ابزارهاي سنجش ( از جمله : ارتباطات ،رادارها و جنگ الكترونيك )، اطلاعات و هوش مصنوعي ، روبات ها ،مهندسي ، تحقيق و مطالعات زمين ، ايمني مواد منفجره ، فلزات (متاليك ، غير متاليك و مختلط ) ، علوم زيستي (شامل كشاورزي در ارتفاعات بلند ، فيزيولوژي صحرا و ارتفاعات و غذا ) ، پزشكي و هسته اي ، روان شناسي ، استتار ، كنترل و پيش بيني سيلي ، بررسي پيشبرد كار ، تجزيه و تحليل سيستم ها و سيستم هاي آموزش و اطلاعات "[9] بنابراين DRDO در خط مقدم هرگونه مشاركت امنيتي ميان هندو اسراييل قرار خواهد داشت .


     

    [1] -P.R.Kumaraswamy, “the Strange Couple”, Ha’aretz,26 July 1995

    [2] -The Military dimension of Israel-china relations”,china Report,Vol.31,No.2,April  June 1995,pp.235-42

    [3] - P.R.Kumaraswamy, “Israel-china military relations: India’s red lines”,Strategic  Analysis,vol.18.No.6. septmber 1995,pp.781-792.

    [4] - Klieman and Pedatzur,Rearming “Israel:Defense Procurement  through 1990 s”,the Jerusalempost,1991,pp/139-202.

    [5] -Shekar Gupta, “A Middle-aged military Machine”, India Today,30 April 1993,pp.22-31

    [6] - P.R.Kumaraswamy, “Israel Defense Industries and recession:the economic cost of self-Sufficiency”,Strategic Analysis, vol.18,No.11,Febmary 1996,pp.1523-43.

    [7] - سازمان  تحقيق وتوسعه دفاعي ،اولين سازمان  هماهنگ كنندة طرح هاي دفاعي هند مي باشد .

    DRDO= Defense Research and Developnent Organization.

    [8] -Shahid Alain , “Some Implications of the aborted Sale of russinan cryogenic rocket engines to India”, comparative strategy ,Vol.13,No,July-September 1994.pp.287-300.

    [9] -Roy chaudhury, “Defense Research and Developnent in India” Asian strategic Review, 1993-94,New Ddlhi IDSA,1994,p.233.

    ادامه دارد ...
     

     

     

     

     

     

     

    ستون آزاد

    يه عالمه جک جديد!

    پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"


    غضنفر ماه رمضان زولوبيا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. يه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولوبياها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا في الدنيا الحسنه ... کسي به زولوبيا دست نزنه!


    مردي بدهي و قرض زياد داشت رفت ماشين مدل بالا خريد! زنش پرسيد : آخه مرد با اين وضعي که ما داريم چه وقت ماشين مدل بالا خريدن بود؟ مرد گفت : ماشينو خريدم تا سريع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!!


    يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!


    ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش.


    غافلگيري
    از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
    پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»


    دنياي گنجشكي
    يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»


    موهاي سفيد
    پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي كني، يكي از موهايم سفيد مي شود.»
    پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.»


    طرفداري
    دو شكارچي با هم صحبت مي كردند. اولي پرسيد:« اگر خرسي به تو حمله كند، چه مي كني؟»
    دومي: «با تفنگ شكارش مي كنم.»
    اولي: « اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟»
    دومي:« مي روم بالاي درخت.»
    اولي:« اگر آنجا درخت نباشد، چي؟»
    دومي: «خب، پشت يك صخره پنهان مي شوم.»
    اولي: «اگر صخره نبود، چه؟»
    دومي:« توي گودالي دراز مي كشم.»
    اولي: «اگر گودال هم نبود؟»
    در اين موقع، شكارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش! بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟!


    پشيماني
    شبي ملانصرالدين خواب ديد كه كسي ۹ دينار به او مي دهد، اما او اصرار مي كند كه ۱۰ دينار بدهد كه عدد تمام باشد. در اين وقت، از خواب بيدار شد و چيزي در دستش نديد. پشيمان شد و چشم هايش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دينار را بده، قبول دارم.»


    لطيفه هاي ملا نصرالديني
    علت جنگ
    شخصي از ملا پرسيد: مي داني جنگ چگونه اتفاق مي افتد؟ ملا بلافاصله كشيده اي محكم در گوش آن مرد مي زند و مي گويد: اينطوري!


    راه گم كرده
    ملا خود را از دست طلبكاران به مردن مي زند، او را شستشو داده كفن مي كنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان مي برند تا دفن كنند اما تشييع كنندگان راه قبرستان را گم مي كنند و هر چه مي گردند موفق نمي شوند به يافتن راه، ملا كه طاقت خنگي آن ها را نداشت از ميان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است!
    كندن بال مگس
    ملا در اتاقش نشسته بود كه مگسي مزاحم استراحتش مي شود، مگس را مي گيرد و يك بالش را مي كند. مگس كمي مي پرد دوباره مگس را مي گيرد و بال ديگرش را هم مي كند. او مي گويد: بپر ولي مگس نمي پرد. به خود مي گويد: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنيد گوش او كر مي شود!
    عقل سالم
    زن ملا به عقل خود خيلي مي نازيد و هميشه پيش شوهرش از خود تعريف مي كرد. روزي گفت: مردم راست گفته اند كه داراي عقل سالم و درستي هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به كار نمي بري به همين دليل سالم مانده است!
    نصيحت پدرانه
    پدر:« پسر جان! وقتي من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمي گفتم.»
    پسر:« پدرجان! ممكن است بفرماييد كه دروغگويي را از چه سني شروع كرديد؟»


    موش مردگي
    يك نفر خودش را به موش مردگي مي زند، گربه مي خوردش.


    در چشم پزشكي
    پزشك:« متأسفانه چشم شما دوربين شده.»
    بيمار: «آخ جان! پس مي توانم يك حلقه فيلم بيندازم توش و چند تا عكس بگيرم.»


    در كلاس درس
    معلم:« بگو ببينم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقي دارد؟»
    دانش آموز:« اجازه! برق آسمان مجاني است، ولي برق خانه ما پولي است.»


    نشاني
    اتوبوس سرچهار راه رسيد. پيرمردي از مسافرها، عصايش را روي پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت:
    « اين جا چهار راه سعدي است؟»
    شاگرد راننده گفت:« نخير، اين جا ستون فقرات بنده است.»


    فراموشي
    مردي به مطب پزشك رفت و گفت: «آقاي دكتر! چند وقتي است كه بيماري فراموشي گرفته ام. چه كار كنم؟»
    پزشك:« اول بهتر است تا فراموش نكرده اي، ويزيت مرا بدهي.»


    در كلاس رياضي
    معلم:« ناصر! اگر حميد ۵ تا مداد داشته باشد و ۳ تاي آن را به رضا بدهد، چند تا مداد برايش مي ماند؟»
    ناصر:« آقا اجازه! ما حميد را نمي شناسيم و كاري هم به كارش نداريم.»


    تكرار تاريخ
    پسري به پدرش گفت:« پدرجان! يادتان هست كه مي گفتيد اولين دفعه كه ماشين پدرتان را سوار شديد، ماشين را درب و داغان برگردانديد خانه؟»
    پدر: «بله پسرم!»
    پسر: «باز هم يادتان هست كه هميشه مي گوييد تاريخ تكرار مي شود؟»
    پدر:« بله پسرم!»
    پسر: «خب، امروز بار ديگر تاريخ تكرار شد.»


    آموزش
    از مردي پرسيدند: «كباب را چطور مي پزند؟»
    مرد جواب داد:« از آشپزي سررشته ندارم. آن را درست كنيد، خوردنش را به شما ياد مي دهم.»


    آرزوي سلامتي
    روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و حال او را پرسيد.
    او گفت: «تبم قطع شده ولي گردنم خيلي درد مي كند.»
    شخص عيادت كننده با خونسردي گفت:« اميدواريم آن هم قطع شود.»


    اسفناج
    يك روز مادري به فرزندش گفت: «دخترم! اسفناج بخور كه خيلي خاصيت دارد. آخر اسفناج آهن دارد.»
    دختر او جواب داد:« مادر جان! تازه آب خورده ام، نكند زنگ بزند!»


    بيكاري
    شخصي ساعتش كار نمي كرد. رفت گشت، برايش كار پيدا كرد.


    در عكاسي
    عكاس:«دوست داريد عكستان را چگونه بگيرم؟»
    مشتري:«مجاني!»


    به شرط چاقو
    مردي بادكنك فروشي باز كرد، اما بعد ازمدتي ورشكست شد، چون بادكنك هايش را به شرط چاقو مي فروخت.


    در كلاس فارسي
    معلم: وقتي مي گوييم «دانش آموزان كلاس تكليف هاي خود را با ميل انجام مي دهند.» «ميل» در اين جمله چه نوع كلمه اي است؟
    دانش آموز:« اجازه! حرف اضافه.»
    درسينما
    اولي:«ببخشيد شما روي صندلي من نشسته ايد.»
    دومي:«مي تواني حرفت را ثابت كني؟»
    اولي:«بله!چون بستني قيفي ام راروي آن جا گذاشته بودم.»
    در كلاس زيست شناسي
    معلم:« تقي! دو تا حيوان دو زيست نام ببر.»
    تقي:«قورباغه و برادرش.»


    دروغگوها
    اولي: «يك روز توپم را شوت كردم، رفت كره ماه، خورد توي سر يك نفر و برگشت.»
    دومي: «عجب! پس آن توپي را كه خورد توي سرم تو شوت كرده بودي؟»


    دزدي
    صاحب خانه:« آي كمك، كمك! دزد!»
    دزد:« داد نزن بابا! كمك لازم نيست، من با خودم چند نفر آورده ام.»
    دزدي عمر
    از كسي پرسيدند:« چند سال
    داري؟»
    گفت:« هجده، هفده، شايد شانزده، احتمالا پانزده...! »
    رندي گفت:« از عمر چرا مي دزدي؟ اين طور كه تو پس پس مي روي، به شكم مادرت باز مي گردي!»
    مولوي، « مثنوي »


    در اتوبوس
    اتوبوس طبق معمول خيلي شلوغ بود. مسافري عصباني به آقاي چاقي كه پهلويش ايستاده بود، گفت آقا! ممكن است هل ندهيد!
    مرد چاق با اوقات تلخي گفت: هل نمي دهم، دارم نفس مي كشم.


    در استخر
    فيلي در استخري شنا مي كرد. مورچه اي سر رسيد
    و گفت: بيا بيرون كارت دارم.
    فيل از استخر بيرون آمد. مورچه نگاهي به فيل انداخت و گفت: برو توي آب. فقط مي خواستم ببينم اشتباهي مايوي من را نپوشيده باشي.


    چشم نخوردن
    جلال: سعيد، چرا معلم شما اين قدر به تخته سياه مي زند؟
    سعيد: خوب معلوم است! براي اين كه ما دانش آموزان چشم نخوريم!
    در كلاس رياضي
    معلم: «مريم! اگر هم شاگردي ات، سارا، هزار تومان به تو بدهد و
    دوباره پانصد تومان ديگر هم بدهد، در مجموع چه قدر پول خواهي داشت؟»
    در همين موقع سارا با عصبانيت مي گويد:« اجازه! ببخشيد، از كيسه خليفه مي بخشيد؟! »
    آرزوي بهبود
    روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و احوالش را پرسيد. دوستش گفت:« تبم قطع شده است، اما گردنم هنوز درد مي كند.»
    آن شخص گفت: «ناراحت نباش، اميدوارم آن هم به زودي قطع شود!»
    راه حل
    اولي:« اگر تلويزيونم روشن نشد، چه كار كنم؟»
    دومي: «هلش بده، بگذار كانال دو.»
    شكار شير
    اولي: «يك روز به يك شير حمله كردم و دمش را بريدم.»
    دومي:« پس چرا سرش را نبريدي؟»
    اولي:« آخر قبل از من، يك نفر ديگر سرش را بريده بود. »

    توصيه مادرها
    مادر: «پسرم! باز هم كه با اميد دعوا كرده اي! مگر نگفتم هر وقت عصباني شدي، تا ۵۰ بشمار تا عصبانيتت تمام شود و دعوايت نشود؟»
    پسر:« بله مادر جان! گفته بوديد، اما مادر اميد به او گفته بود كه فقط تا ۳۰ بشمارد!»
    حادثه
    يك روز يك نفر از كنار ديوار مي گذرد، يك كاغذ به سرش مي خورد و مي ميرد. مردم مي آيند و كاغذ را باز مي كنند، مي بينند توي آن نوشته: دو تا آجر.
    قصه تكراري
    روزي روباهي مي رود پيش كلاغي و مي گويد:« به به. عجب دمي، عجب پايي!»
    كلاغ با خونسردي مي گويد:
    « كجاي كاري بابا! من خودم دوم راهنمايي ام.»


    بي سوادي
    پسر به پدرش گفت:« پدرجان! چرا بعضي از آدم ها اين طوري حرف مي زنند، مثلاً مي گويند فرش مرش، كتاب متاب، اسباب مسباب؟ »
    پدر با خونسردي جواب داد:« پسرم! اين كار آدم هاي بي سواد مي سواده!»


    غربت
    يك نفر مي خواهد برود خارج و با خودش سه كيلو قند مي برد. از او مي پرسند:« اينها را كجا مي بري؟»
    مي گويد:« آخر شنيده ام غربت تلخ است.»
    احوال پرسي
    اولي: «حالت چه طور است؟»
    دومي:« خوب است. تازه موكتش كرده ام.»
    مسابقه فوتبال
    ناظم:« چرا اين قدر دير به مدرسه آمدي؟»
    دانش آموز:« آقا اجازه! من داشتم خواب يك مسابقه فوتبال مي ديدم. چون بازي به وقت اضافه كشيد، ناچار شدم خواب بمانم تا نتيجه آن معلوم شود.»


    در كلاس علوم
    معلمي در كلاس علوم از دانش آموزي پرسيد:« با ديدن پاي اين حيوان، نام حيوان را بگو.»
    دانش آموز هر چه به پايي كه در دست معلم بود نگاه كرد، نتوانست پاسخ دهد. معلم پس از مدتي گفت: «بگو اسمت چيه تا برايت يك صفر بگذارم.»
    دانش آموز پايش را از كفش درآورد و گفت: «خب، شما هم از روي پاي من بگوييد اسمم چيه.»
    دست پخت
    از يك نفر كه با پا غذا درست مي كرد پرسيدند: «چرا با پا آشپزي مي كني؟»
    جواب داد: «آخر دست پختم خوب نيست.»
    در كلاس رياضيات
    معلم به دانش آموز: اگر تو
    ۲۰۰ تومن پول داشته باشي و برادرت ۵۰ تومن آن را بردارد، چه قدر پول برايت مي ماند؟
    دانش آموز:« ۳۰۰ تومن.»
    معلم با عصبانيت:« ۳۰۰ تومن؟!»
    دانش آموز: «چون آن قدر گريه مي كنم تا پدرم ۱۵۰ تومان ديگر هم به من بدهد!»
    خواب
    اولي: «من خواب ديدم رفته ام مسافرت.»
    دومي: «من هم خواب ديدم كه يك غذاي خوشمزه خورده ام.»
    اولي:« تنهايي؟ پس چرا من را دعوت نكردي؟»
    دومي: «مي خواستم دعوتت كنم، ولي گفتند رفته اي مسافرت.»
    در كلاس علوم
    معلم:« حامد! توضيح بده كه سيب زميني چگونه به دست مي آيد. »
    حامد: «اجازه آقا! با پرداخت مقداري پول!»


    نصف پرتقال
    معلم رياضي از دانش آموز پرسيد: «اگر مادرت به تو بگويد نصف پرتقال را مي خواهي يا هشت شانزدهم، كدامش را انتخاب مي كني؟»
    دانش آموز پاسخ داد: «نصف پرتقال را!»
    معلم گفت: «مگر نمي داني نصف پرتقال با هشت شانزدهم پرتقال يكي است؟»
    دانش آموز جواب داد: «چرا آقا! مي دانيم، ولي پرتقالي كه شانزده تكه شده باشد، قابل خوردن نيست.»
    آرزوي كودكي
    اولي: تا به حال به هيچ كدام از آرزوهاي دوران كودكي ات رسيده اي؟
    دومي: بله، وقتي بچه بودم و مادرم موهايم را شانه مي كرد، آرزو داشتم كچل بشوم!
    اسب
    اسب كشاورزي را دزد برده بود. يكي گفت: «تقصير خودت بود كه اسب را خوب نبستي.»
    ديگري گفت: «تقصير پسرت بود كه در طويله را باز گذاشته بود.»
    كشاورز گفت: «همه تقصيرها از ماست. دزد بيچاره هيچ گناهي ندارد!»


    پوست موز
    يك نفر پوست موزي روي زمين مي بيند و مي گويد: «اي واي! باز هم بايد بيفتيم!»


    آرزوها
    يك روز به يك نفر مي گويند: «سه تا آرزو كن.»
    - اول يك ماشين پژو ۲۰۶ پيدا كنم؛ بعد يك ۲۰۶ ديگر پيدا كنم؛ سومين آرزويم هم اين است كه يك ۲۰۶ پيدا كنم.
    - چرا هر سه تا آرزويت يكي بود؟
    - براي اين كه اين سه تا را بفروشم و يك ماكسيما بخرم.
    امتحان تاريخ
    معلم تاريخ: آهاي! تو كه با آن قد بلندت ته كلاس ايستاده اي و بر و بر من را نگاه مي كني، بگو اسكندر مقدوني كه بود.
    - نمي دانم.
    - چه كسي ناصر الدين شاه را كشت؟
    - نمي دانم.
    - پس با اين وضع چطور مي خواهي امتحان تاريخ بدهي؟
    - من كه نمي خواهم امتحان بدهم. آمده ام بخاري كلاس را تعمير كنم.
    علت نمره صفر
    پدر: بگو ببينم چرا تو هميشه نمره صفر مي گيري؟
    پسر: چون من ته كلاس مي نشينم.
    پدر: چه ربطي دارد؟
    پسر: آخر شاگردهاي كلاسمان زيادند، وقتي نوبت من مي شود، ديگه نمره اي جز صفر نمي ماند!


    تنبلي
    دانش آموز تنبلي به دوست خود گفت: اي كاش در مدرسه هم مثل بعضي از مغازه ها كه بالاي ديوار آن نوشته اند: جنسي كه فروخته شد پس گرفته نمي شود، مي نوشتند: درسي كه داده شد، پس گرفته نمي شود!


    بدون ترديد
    اولي: آقاي دكتر، من فكر مي كنم عينك لازم دارم.
    دومي: بله حتما! چون اين جا مغازه ساندويچ فروشي است.


    فاصله خنده و گريه
    از شخصي پرسيدند: فاصله ميان خنده و گريه چيست؟
    او جواب داد: انسان با چشم گريه مي كند و با دهان مي خندد،
    فاصله ميان دهان و چشم هم دماغ است.
    رژيم غذايي
    اولي: من تصميم گرفته ام بعد از اين، فقط غذاهاي گياهي بخورم.
    دومي: لابد با مشورت دكتر تصميم گرفته اي؟
    اولي: نه، با مشورت قصاب محل، چون او ديگر حاضر نيست به من نسيه بفروشد.


    در مطب روان پزشك
    دكتر: خب، بيشتر، وقتي به چه چيزي فكر مي كني افسرده مي شوي؟
    بيمار: راستش را بخواهيد، به پرداخت ويزيت!
    قدرت
    اولي: پدر من با يك دست، هر اتومبيلي را كه بخواهد مي تواند نگه دارد؟
    دومي: دروغ نگو! مگر ممكن است؟
    اولي: آخه پدر من افسر اداره راهنمايي و رانندگي است.


    مسابقه
    اولي: چرا اسب تو توي مسابقه برنده نشد؟
    دومي: چون اسب من خيلي
    با ادب است، به اسب هاي ديگري مي گويد: اول شما بفرماييد.
    استدلال منطقي!
    قاضي: مرد حسابي، چرا از ديوار مردم بالا مي روي؟
    دزد: خب براي اينكه درهاي خانه هايشان بسته است!
    در كلاس دستور
    معلم به دانش آموز :«يك جمله بگو در آن چاي باشد.»
    دانش آموز :«اجازه ! قوري.»
    مشكلات
    روزي سه نفر در مورد مشكلات خود صحبت مي كردند.
    اولي گفت: وقتي پاي پله
    مي ايستم، نمي دانم بايد بالا بروم يا پايين؟
    دومي گفت: وقتي جلو يخچال مي ايستم، نمي دانم در يخچال را ببندم يا باز كنم؟
    سومي گفت: خدا را شكر كه من اين قدر دچار فراموشي نيستم. براي اين كه چشم نخورم، به در چوبي مي زنم و بعد مي گويم: «كي در مي زند؟!»


    علت
    اولي: چرا دستت شكسته
    است؟
    دومي: ديروز روي ديوار راه مي رفتم كه يك دفعه ديوار تمام شد و افتادم.


    دلخوري
    معلم: چرا در نوشتن انشا از پدرت كمك نمي گيري؟
    دانش آموز: آخر او از دست شما دلخور است.
    معلم: از دست من، چرا؟
    دانش آموز: چون شما هفته قبل به انشاي او نمره بدي داديد


    شكارچي ها
    شكارچي اول: ببين چه كبك زيبايي شكار كرده ام.
    شكارچي دوم: اين كه كلاغ است نه كبك.
    شكارچي اول: نه ديروز برادرش را زدم، امروز او لباس سياه پوشيده است!


    دست يا زبان
    مادر: پرويز جان، مگر زبان نداري كه دستت را دراز مي كني وسط سفره؟
    پرويز: زبان دارم ، ولي زبانم به وسط سفره نمي رسد!
    پرحرفي
    اولي: ببخشيد با حرف هايم سرشما را درد آوردم.
    دومي: نه اختيار داريد. من حواسم جاي ديگر است.
    نهايت ادب
    دكتر: آقا جان! بفرماييد بيماري شما چيست؟
    بيمار: هر چه شما صلاح
    بدانيد.


    اسب بخار
    مردي در هواي سرد، اسبي را ديد كه از بيني اش بخار بيرون مي آمد.
    با خود گفت: فهميدم، پس اسب بخار كه مي گويند همين است!
    عموم
    اولي: با عمويت كجا مي روي؟
    دومي: او را مي برم فروشگاه محله مان؛ چون آن جا نوشته «خريد براي عموم آزاد است!»
    قوه بينايي
    اولي: آيا به نظر تو هويج باعث تقويت قوه بينايي مي شود؟
    دومي: بله، قطعاً؛ چون تا به حال خرگوشي نديده ام كه عينك زده
    باشد!
    بيماري
    اولي: من يك پسر دارم كه هر روز بيشتر شبيه من مي شود؟
    دومي: اگر وقت داري ببر دكتر تا جلوي اين بيماري را بگيرد!
    نام گذاري
    اولي: اسم پسرت را چه گذاشتي؟
    دومي: سامان.
    اولي: سيمان بگذاري بهتر است، سنگين تر است!


    صرف فعل خوردن
    معلم: سعيد فعل خوردن را صرف كن!
    سعيد: آقا اجازه! با قاشق و چنگال؟
    يه تركه مي خواد يه ماهي رو خفه كنه سرشو مي كنه زير آب ! ! !


    ترکا داشتن فوتبال بازي مي کردند يکي رد ميشه ميگه علي يارتون ميگن ما تيممون تکميله ياره خودت
    تركه زنش سبزه بوده سيزده به در از پنجره ميندازتش بيرون.
    تو اردبيل به مناسبت ميلاد امام علي به همه ي اونهايي كه اسمشون ميلاد بود جايزه دادن!
    يه تركه تو شنا رتبه مياره باهاش مصاحبه مي كنند و ازش مي پرسند شما از كجا شروع كردين تركه هم ميگه واالله ما از زميناي خاكي شروع كرديم
    يه روز فيله با يه مورچه ازدواج مي كنه.دو روز بعد فيله ميميره.مورچه ميگه: اي روزگار!! دو روز باهاش زندگي كردم حالا يه عمر بايد براش قبر بكنم
    تركه برق خونشون ميره يه كاسه ور ميداره به همسايشون ميگه يه كاسه برق
    بده همسايشون كه لر بوده ميگه:
    راست ميگن تركا..... , حداقل يه كاسه پلاستيكي مي آوردي كه دستت برق نگيره!!!!!!!!
    يك بار دو تا جوجه با هم قرارازدواج ميزارن بزرگ ميشن ميبينن دو تاشون خروسن !!
    يك روز دوتا خارپشت در خيابان قدم
    مي زدنند ناگهان از دور دوتا كيوي ديدند يكي از خارپشت ها
    گفت به نظر تو اون دوتا چي هستن خارپشت ديگر جواب داد
    اونا هم خارپشت اند اما رفتن سربازي !


    سه تا مرغ درباره ي جوجه هاي همديگر
    صحبت مي كردن يكي از مرغها گفت من در كيف جوجم
    شماره تلفن يه خروس پيدا كردم ، مرغ ديگري گفت من در
    كيف جوجم عكس خروس پيدا كرده ام ، مرغ سومي گفت
    خوشا به حال شما چون كه من
    در كيف جوجم يك تخم مرغ پيدا كرده ام !
     

     

     

     گروه اینترنتی مشکان