551

 
 

به نام حضرت دوست، که هر چه بر سر ما مي رود عنايت اوست

مجله الکترونيکي روزانه :: شماره 551 :: جمعه 21 مهرماه 1385

Mobin_s2004@yahoo.com

حروف الفبای یونانی

سلام به همه شما دوستان عزيزم در اين روز آدينه
در وبگردي هاي ديروزم در يک سايتي چشمم خورد به حروف الفباي يوناني و تصميم گرفتم براي «سخن مبين» امروز، اين حروف الفبا را بنويسم، توجه بفرمائيد:

α- آلفا
β- بتا
γ- گاما
δ- دلتا
ε- اپسیلون
ζ- زتا
η- اتا
θ- تتا
ι- یوتا
κ- کاپا
λ- لاندا
μ- مو
ν- نو
ξ- کسی
ο- اومیکرون
π- پی
ρ- رو
ς- Final Sigma
σ- سیگما
τ- تاو
υ- اوپسیلون
φ- فی
χ- خی
ψ- پسای
ω- امگا
 


 

عناوين برخي از  مطالب اين شماره از مجله الکترونيکي «روزانه»

  • تصویر مدرک دیپلم آلبرت اینشتین
  • معرفي فيلم: دروغ هاي جداگانه
  • دانلود فيلم: صاحب دلان
  • دیکشنری رایگان انگلیسی به فارسی  و بالعکس یلمه
  • نقشه جهان
  • امام شهادت خويش را خبر دادایران ما
  • شيطان كيست؟
  • اسم من «سيب» است
  • و ....

 


 

 

Mobin_s2004@yahoo.com

 

 



 

 


Mobin_s2004@yahoo.com

تصویر مدرک دیپلم آلبرت اینشتین
ویژه نامه شهادت امام علی علیه السلام
(از سایت تبیان)
موزه مجسمه های مومی مادام توسو

 

 

Mobin_s2004@yahoo.com

برخورد هواپيما با برج مسكوني در منهتن نيويورك

پليس آمريكا از برخورد هواپيمايي كوچك به برجي 50 طبقه در محله شرقي "منهتن" در نيويورك خبر داد.
به گزارش خبرگزاري‌ها، قطعات ناشي از اين برخورد در خيابان‌هاي اطراف اين برج پخش شده و برخورد اين هواپيما مردم نيويورك را كه پنج سال پيش حملات به برج‌هاي دوقلوي تجارت جهاني را تجربه‌ كرده‌اند به وحشت انداخته است.
بنا بر اعلام پليس نيويورك، در برخورد اين هواپيما به اين ساختمان كه گزارش‌هاي اوليه نشان دهنده اتفاقي بودن آن است دو نفر كشته و 11 نفر زخمي شده‌اند.
پليس فدرال آمريكا (اف‌بي‌آي) و سازمان امنيت داخلي آمريكا اعلام كرده‌اند كه نشانه‌اي دال بر تروريستي بودن اين حادثه در دست ندارند.
"راس ناك" سخنگوي سازمان امنيت ملي آمريكا اعلام كرد: «نشانه‌هاي اوليه بيانگر تروريستي بودن حادثه نيست؛ اما حادثه وحشتناكي اتفاق افتاده است.»
با اين حال گزارش‌ها از پنتاگون (وزارت دفاع آمريكا) از پرواز جنگنده‌هاي آمريكايي بر فراز شهرها آمريكا به منظور رعايت تدابير احتياطي حكايت دارد.

 



 


 

Mobin_s2004@yahoo.com

معرفي فيلم

دروغ هاي جداگانه
Separate lies

کارگردان: جولين فلوز. فيلمنامه: جولين فلوز بر اساس کتاب راهي از ميان درختان نوشته نايجل بالچين. موسيقي: استانيسلاس سايرويچ. مدير فيلمبرداري: توني پيرس رابرتز. تدوين: الکس مکي. طراح صحنه: آليسون ريوا. بازيگران: تام ويلکينسون[جيمز منينگ]، اميلي واتسون[آن منينگ]، روپرت اورت[ويليام بيول]، هرمايون نوريس[پريسيلا]، جان وارنباي[سايمون]. ٨٥ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ انگلستان. برنده جايزه بهترين کارگرداني از انجمن ملي منتقدان آمريکا. نام ديگر: A Way Through the Woods
جيمز منينگ و همسرش آن زندگي آرام و بي دغدغه اي را مي گذرانند تا اين که شوهر خدمتکارشان در تصادف اتومبيل کشته مي شود. راننده اتومبيل بعد از سانحه آنجا را ترک کرده، اما خدمتکار از پنجره خانه نوع اتومبيل را تشخيص داده است. جيمز و آن در يک ميهماني با ويليام بيول جوان که به تازگي از آمريکا بازگشته، آشنا شده اند. منينگ از ديدن خراشي روي اتومبيل بيول به وي شک مي کند و پس از گفت و گو با وي اعتراف او مبني بر مقصر بودنش را مي شنود. بيول مي پذيرد که خود را به پليس معرفي کند، اما آن به جيمز مي گويد که در روز حادثه او پشت فرمان اتومبيل بوده و با ويليام رابطه دارد. آن از جيمز جدا شده و نزد ويليام مي رود. آنها توافق مي کنند که از اين ماجرا حرفي به پليس نزنند. البته پليس نيز به حرف هاي خدمتکاري که قبلاً در خانه بيول ها کار مي کرده و به خاطر دزدي مدتي نيز زنداني بوده وقعي نمي نهد. اما يک کارآگاه سمج تحقيق را رها نمي کند. آن سرانجام به نزد خدمتکار رفته و اعتراف مي کند. خدمتکار نيز که زندگي مجدد خود بعد از ماجراي دزدي را مديون آن است، با رد مشاهدات خود نزد کارآگاه وي را تبرئه مي کند. به نظر مي رسد همه نجات پيدا کرده اند، اما چند ماه بعد...

چرا بايد ديد؟
جولين فلوز متولد ١٩٤٩ از بازيگران تحسين شده تلويزيون و سينماي انگلستان است، اما عمده شهرت خود را مديون نگارش فيلمنامه گاسفورد پارک و اسکاري است که براي آن دريافت کرده. دروغ هاي جداگانه اولين فيلم اوست و سه بازيگر قدرتمند سينماي بريتانيا را به خدمت گرفته تا روايتي از قصه عاشقانه و راز آميز خود را روايت کند. دروغ هاي جداگانه در نگاه اول به نظر مي رسد قصه اي متعارف درباره جنايت و اين که چه کسي آن را مرتکب شده باشد. اما تم اصلي آن ارتکاب اشتباه توسط انسان هاست و اين که چگونه مي توان مرتکبين آنها را بخشيد. کاري که منينگ کمال گرا در پايان فيلم مي کند، اما در درون خود مي داند که خودش نيز خطاکار است. فلوز براي نقب زدن به ظواهر يک زندگي زناشويي ظاهراً موفق روش هايي ساده، اما تکان دهنده انتخاب مي کند. او براي شخصيت ها و بينده ها معمايي اخلاقي را مطرح مي کند: آيا هنگام بروز اشتباهي مرگبار بايد سکوت کرد و به زندگي ادامه داد؟ يا بايستي اعتراف کرده تا بخشيده شد[شايد هم مجازات]؟ و از همه مهم تر يک شوهر و همسر خوب چه مشخصاتي مي تواند داشته باشد؟ و بهاي دادن خوشبختي به طرف مقابل چقدر است؟ اين دو راهي هاي اخلاقي در تناسبي چشمگير با رفتار خونسردانه انگليسي ها فيلمي فاخر را پديد مي آورد که دست کمي از گاسفورد پارک ندارد[بين خودمان باشد، گوش آلتمن و شيطان کر: از آن هم سرگرم کننده تر است]. بنابر اين فرصت را براي ديدن يک درام عاشقانه و بالغ از سينماي انگلستان از دست ندهيد.
ژانر: درام، عاشقانه. 

دانلود فيلم

صاحب دلان

پنج قسمت ديگه از سریال زیبای صاحب دلان که از شبکه 1 تلویزیون ایران پخش میشه

لینک های دانلود فیلم:

قسمت يازدهم     سرور 1       سرور 2    سرور 3

قسمت دوازدهم   سرور ۱      سرور ۲     سرور ۳

قسمت سیزدهم   سرور ۱      سرور ۲     سرور ۳

قسمت چهاردهم   سرور ۱      سرور ۲    سرور ۳

قسمت پانزدهم     سرور ۱      سرور ۲    سرور ۳

لينکهای دانلود غير مستقيم مي باشد.

----------------------------------------------------------------------

قابل توجه شما ایرانیان عزیز خارج از کشور !
در ايام ماه مبارک رمضان، سريالهاي تلويزيوني آخرین گناه، بوی خوش زندگی، صاحب دلان و زیر زمین که از تلويزيون ايران پخش مي گردد را مي توانيد در اين قسمت دانلود کنيد. (هر روز چند قسمت از يک سريال)

 

 


 

Mobin_s2004@yahoo.com

محمدرضا لطفي گروه شيدا را احيا مي‌كند
 
محمدرضا لطفي پس از سالها، با گردهم آوردن اعضاي گروه "شيدا"، تمريناتي را با اعضاي اين گروه براي برگزاري برنامه واجراي كنسرت آغاز خواهد كرد.
يكي از اعضاي اين گروه گفت: ‌تمرينات گروه "شيدا" آغاز شده است و هم اكنون ادامه دارد.
وي ادامه داد: محمدرضا لطفي، مجيد درخشاني، ارشد طهماسبي، محمد فيروزي، عبدالعلي افشارنيا و فرخ مظفري و ... اعضاي اين گروه هستند و قرار است ديگر نوازندگان گروه شيدا به اين تمرينات بپيوندند.
وي از احتمال برگزاري كنسرت توسط اين گروه در زمستان خبر داد.
به گزارش ايسنا، محمدرضا لطفي نوازنده تار و سه تار، مدرس ، محقق و مولف به تشويق برادر بزرگ خود آموزش تار را آغاز نمود و در سال 1342 استعداد خود را در اين زمينه با کسب جايزه نخست درجشنواره موسيقيدانان جوان نشان داد. پس از اتمام دوره تحصيل در سال 1343 به تهران آمد و به محضر حبيب الله صالحي و علي‌اکبرشهنازي راه يافت و در کلاسهاي شبانه هنرستان موسيقي با مکتب وزيري و تئوري موسيقي غربي آشنا گرديد که حاصل آن همکاري با ارکسترهاي هنرستان و صبا بود که زير نظر حسين دهلوي اداره مي‌شد.
ورود به دانشکده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران و آموزش رديف ميرزا عبدالله با نورعلي خان برومند سر آغاز نويني براي حضور بيشتر در اين عرصه بود.
لطفي رديف آوازي و تصنيف قديمي را نزد عبدالله دوامي و سه تار را نزد سعيد هرمزي آموخت. او پس از تاسيس مرکز حفظ و اشاعه موسيقي راديو و تلويزيون ايران با مديريت فني برومند در جشن هنر شيراز شرکت کرد که حاصل آن احياي مکتب سيد حسين طاهرزاده بود.
محمدرضا لطفي به مدت سه سال به عنوان مربي آموزشي با کانون پرورش کودکان و نوجوانان و دو سال در مرکز
گردآوري و شناخت موسيقي راديو و تلويزيون به همکاري پرداخت. او از سال 1353 به همکاري با راديو ايران و گروه موسيقي دانشگاه تهران مشغول گرديد و طي اين مدت گروه شيدا را پايه گذاري نمود که حاصل آن بازسازي آثار شيدا ، عارف ، درويش خان ، رکن الدين مختاري و...بود. او پس از پيروزي انقلاب اسلامي به مدت يکسال و نيم سرپرستي دانشکده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران را عهده دار بود و در همين سالها به اتفاق حسين عليزاده و ساير همکاران گروه شيدا
و عارف، کانون فرهنگي هنري چاووش را تاسيس كرد که حاصل اين فعاليت 9 نوار موسيقي چاووش است.
لطفي به دعوت فونداسيون چيني و نيز براي شرکت در يک سمينار راهي ايتاليا گرديد و کنسرتهايي را در شهر رم ، فلورانس ، بلدنيا ، بادوا و ... اجرا نمود. او در سال 1364 با مهاجرت به خارج از کشور دور تازه‌اي از فعاليتهاي هنري خود را آغاز نموده است و با تاسيس مراکز فرهنگي و هنري شيدا در کشورهاي مختلف و برگزاري کنسرتها و سمينارهاي گوناگون ، به شناساندن موسيقي قديمي ايران مبادرت مي ورزد.
ازجمله آثار فعاليتها و کنسرتهاي وي مي‌توان به تصنيف هاي " بميريد بميريد" ، " به ياد عارف " ، "داروک" ، "ناز ليلي"،"کوچه سار شب" ، "کنسرت نوا "(جشن هنر شيراز) ، کنسرت راست پنجگاه ( جشن هنر شيراز) ، کنسرت سه گاه
(کنسرت طوس) ، بازسازي آوازهاي قمر ، بازسازي آثارگذشتگان ، به ياد درويش خان ، به ياد طاهر زاده ، موسيقي فيلم حاجي واشنگتن ، چاووش 1 (به ياد عارف) ، چاووش 2 (شب نورد) ، چاووش4 ، چاووش 6 ، چاووش 8 ، چاووش 9 آلبوم کتاب و صفحه گرامافون موسيقي آوازي ايران ( رديف عبدالله دوامي) ، نوارهاي رديف موسيقي ايران ( يادواره برومند) ، چشمه نوش ، رمز عشق ، پرواز عشق ، بسته نگار ، کنسرتهاي انفرادي در شهرهاي مختلف ايتاليا، کنسرتهاي متعدد در شهرهاي لس آنجلس ، ساتياگو ، سانفرانسيسکو ، شيکاگو، بوستن ، نيويورک و واشنگتن به همراهي حسين عليزاده و حسين عمومي ساخت دهها تصنيف و قطعه ضربي ديگر از جمله تصنيف حصار و پيش درآمد اصفهان ، تعداد زيادي بداهه نوازي در دستگاههاي مختلف ، کتابهاي " شور مادر دستگاههاست " ( منتشر نشده ) ، کتاب سال شيدا (چهار جلد ) و تعدادي مقاله و... اشاره کرد.

 

 

 

 

 

Mobin_s2004@yahoo.com

نرم افزار PC

دیکشنری رایگان انگلیسی به فارسی
و بالعکس یلمه

یکی از نیازهای ضروری کاربران کامپیوتر، داشتن یک نرم افزار فرهنگ لغت بر روی کامپیوتر می‌باشد که در موارد احتیاج، کمک بزرگی محسوب می‌شود. فرهنگ لغت یلمه (Yalameh Dictionary) دارای ویژگی‌هایی است که آن را از بقیه نرم‌افزار‌های معرفی شده در همین رابطه، متمایز می‌کند. این فرهنگ لغت شامل 52000 لغت می‌باشد.
ویژگی جالبی که این نرم‌افزار دارد این است که برای پیدا کردن معنی هر لغت (فارسی یا انگلیسی) تنها کافی است تا کلمه موردنظر خود را در هر کجا (فایل‌های متنی، اینترنت، PDF و ...) انتخاب کنید و کلید CTRL + C را فشار دهید و یا دکمه کپی را بزنید. در این‌صورت معنی کلمه را به انگلیسی و فارسی مشاهده خواهید کرد. در واقع این نرم‌افزار به گونه برنامه‌ریزی شده است که هر متنی را که شما کپی می‌کنید و وارد ClipBoard ویندوز می‌شود، به صورت خودکار آن را از ClipBoard فراخوانی می‌کند و معنی آن را نمایش می‌دهد.
ویژگی دیگر نرم افزار قابلیت مینیمایز کردن آن است. در صورتیکه برنامه در حالت مینیمایز باشد، ترجمه انگلیسی به فارسی لغت موردنظر به صورت بالون در قسمت System Tray ویندوز ظاهر خواهد شد.

برخی از ویژگی های این نرم افزار ساده عبارتند از:
- رایگان، کارا و موثر
- دو حالته بودن: انگلیسی به فارسی، فارسی به انگلیسی
- حجم کم با توجه به ویژگی‌های آن
- ظاهری ساده و کاربر پسند
ـ طرز استفاده ساده و آسان
- قابلیت مینیمایز کردن برنامه

پس از نصب نرم افزار تنظیمات زیر را در کنترل پانل سیستم خود انجام دهید:
1- Control Panel --> Regional and Language Options --> Regional options : farsi
2- Control Panel --> Regional and Language Options --> Advanced : farsi

 لینک دانلود نرم افزار
براي دانلود، روي لينک بالا کليک سمت راست نموده و Save Target As را بزنيد.

 


 

دنیای موبایل

نقشه جهان

اين هم نقشه ناهمواري هاي جهان با قدرت زوم بالا كه به درد درس جغرافيا مي خوره.البته حجمش يك كم زياده!

 لینک صفحه دانلود
براي دانلود، روي لينک بالا کليک سمت راست نموده و Save Target As را بزنيد.

 

 

 

 

Mobin_s2004@yahoo.com


طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف

طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
طرف کرم ز کس نبست این دل پرامید من
از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد
ابروی دوست کی شود دست کش خیال من
چند به ناز پرورم مهر بتان سنگ دل
من به خیال زاهدی گوشه نشین و طرفه آنک
بی خبرند زاهدان نقش بخوان و لا تقل
صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه می​خورد
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق

 

گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف
گر چه سخن همی​برد قصه من به هر طرف
وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف
کس نزده​ست از این کمان تیر مراد بر هدف
یاد پدر نمی​کنند این پسران ناخلف
مغبچه​ای ز هر طرف می​زندم به چنگ و دف
مست ریاست محتسب باده بده و لا تخف
پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف

 
 

 

 

Mobin_s2004@yahoo.com

اعضا محترم گروه مي توانند مطالبشان را به آدرس
 Mobin_s2004@yahoo.com
بفرستند تا با نام خودشان در اين ستون نوشته شود.

 

eshge.mahdi@gmail.com

قَد قُتِلَ المُرتضي

اللهم عجل لوليک الفرج

 

 

pishy_1111@yahoo.com

sokhane bozorgan ....
agar garar ast zendegiye khod ra kharj konim , behtar ast an ra kharje letafate 1 labkhand va ya navazeshi eashegane konim .
.......................... shekspir ........................

 

 

banamak855@yahoo.com

چرا حلقه ازدواج باید در انگشت چهارم قرار بگیرد؟

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید . تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید.(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)
1- ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2- چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید.
3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.
4- سعی کنید انگشتان شست را از هم جدا کنید. انگشت شست نمایانگر والدین است. انگشت های شست می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5- لطفا مجددا انگشت های شست را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6- اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7- انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند.
عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.
شست نشانه والدین است .
انگشت دوم خواهر و برادر .
انگشت وسط خود شما .
انگشت چهارم همسر شما .
و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است .

 

 

shadow_1352@yahoo.com

به خود آي....

نه مرادم نه مريدم نه پيامم نه نويدم نه سلامم نه عليكم
نه سياهم نه سپيدم نه چنانم كه تو گويي نه چنينم كه تو خواني
نه آنگونه كه گفتندو شنيدي نه سمايم نه زمينم
نه به زنجير كسي بسته و برده ي دينم
نه سرابم نه براي دل تنهايي تو جام شرابم
نه گرفتارو اسيرم نه حقيرم نه فرستاده ي پيرم
نه بهر خانقه و مسجدو ميخانه فقيرم
نه جهنم نه بهشتم نه چنين است سرنوشتم
اين سخن را من از امروز نه گفتم نه نوشتم
بلكه از صبح ازل با قلم نور نوشتم:
حقيقت نه به رنگ است و نه بو نه به هاي است و نه هو
نه به اين است و نه او نه به جام است و سبو
گر به اين نقطه رسيدي به تو سر بسته و در پرده بگويم
تا كسي نشنود اين راز گهر بار جهان را:
آنچه گفتندو سرودند تو آني خود تو جان جهاني
گر نهاني و عياني تو هماني كه همه عمر به دنبال خودت نعره زناني
تو نداني كه خود آن نقطه ي عشقي تو اسرار نهاني
همه جا تو نه يك جاي نه يك پاي همه اي با همه اي هم همه
اي تو سكوتي تو خود باغ بهشتي ملكوتي
تو به خود آمده از فلسفه ي چون و چرايي
به تو سوگند كه اين راز شنيدي و نترسيدي و بيدار شدي در همه افلاك خدايي
نه كه جزيي نه چون آب در اندام سبويي خود اويي
به خود آي تا به در خانه ي متروكه ي هر عابد و زاهد ننشيني
و به جز روشني و شعشعه ي پرتوي خود هيچ نبيني و گل وصل بچيني.....!

 

 
soltanmohamadi_mehdi@yahoo.com

1)Take 10 Roses In Your Hand And Stand In Oppsite Of Mirror , You Will See 11

Roses . The Most Beautiful Rose Between Them You Are..!!!

2) It Is Not That I Am Afraid Of Leave You , It Is That If I Leave You , Who Will Love

You As I Do...!!!

3) Love Is Like War , Easy To Start , Dificult To End And Impossible To Forget...!!!

 

 

didar_bkh@yahoo.com

ای کاش می توانستند
از آفتاب یاد بگیرند
که بی دریغ باشند
در دردها و شادی هاشان
حتی با نان خشک شان
و کاردهای شان را
جز از برای قسمت کردن
بیرون نیاورند

ای کاش می توانستم
بر شانه های خود بنشانم
این خلق بی شمار را
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست
ای کاش می توانستم

 

 

ashege_shahadat_84@yahoo.com

شعر ضربت

 بر قلب زينب ابر غم مي ‏بارد امشب
سوز دلش بوي مدينه دارد امشب
زينب ز ابر ديده مي ‏بارد ستاره
دارد به پيشاني بابايش نظاره
آرام بهرش سفره افطار چيند
در چشم او رخساره مادر بيند
اين عالمه غير معلم بي قرار است
آگه شده باباي او چشم انتظار است
آرامش او كرده زينب را پريشان
گويد پدر اينگونه قلبم را ملرزان
اي كاش من در كوچه سيلي خورده بودم
اينجا نبودم در مدينه مرده بودم
اي كوچه‏ هاي كوفه از غربت بميريد
بوسه ز پاي رهبري مظلوم گيريد
اي خاك نخلستان ز رويش توشه بردار
خود را به زير پاي او آرام بگذار
مرغان عاشق راه مولا را بگيريد
او بي كس است امشب شما بهرش بميريد
امشب علي مات جمالي لاله گون است
ذكر لبش«انا اليه راجعون»است
خانه نشين داغ زهراي نجيب است
دلخسته از نامردي شهري غريب است
محراب را چون پشت در گلگون نمايد
بر شهر خونين او سر غربت بسايد
بهر علي هنگامه پرواز گرديد
تا كه ز پا افتاد دستش باز گرديد

*****

دانلود مراسم شب بيستم ماه مبارک رمضان

هيئت: رايت العباس عليه السلام
سخنران: حجت الاسلام ریاضت
مداح: حاج محمود کريمي
 

 

 

sweetanim074@yahoo.com

نامه هایی برای تمام زنان جهان .... 97

! آه بانوی عشق....
جفت من از میان هزاران زن
ای گذر گاه نارنج و آب و گل های یاس
ای تمام آرزوهای من به هنگام سرودن شعر ....ا
در انتظار کدام خبری از من و شعر من ؛
به هنگامی که تمام نوشته هایم
و تمام رویاهایم خاکستر شده اند؟

گسترهء بی بازگشت را از من دزدیدند
و خیال پرندگانی که باز می گردند
و سخنانی را که باز می گردند
و عشق های نا به چنگی که باز می گردند
باز می گردند ؛
باز می گردند .....ا

مرا ببخش بانو ؛
اگر دیر به وعده گاه آمده ام
زمانه شعر را هم از من دزدید
آسیاب و سواران را ؛
رنگ ها و قلم موها را ؛
سئگ های سنگر و مروارید ها را ؛
بانو ..... ا
من نمی دانستم که در زندگی ؛
چیزهای کوچک
مسئله های بزرگند !ا

« نزار قبانی »

 

 

behzad_s1361@yahoo.com

تارك الصلوة (2)

به همين دليل امام على(عليه السلام) در آن حديث معروفى كه فلسفه هاى عبادات اسلامى در آن منعكس شده است بعد از ايمان، نخستين عبادت را كه نماز است با همين هدف تبيين مى كند، مى فرمايد: «خداوند ايمان را براى پاكسازى انسانها از شرك واجب كرده است و نماز را براى پاكسازى از كبر...».
6ـ نماز وسيله پرورش فضايل اخلاق و تكامل معنوى انسان است، چرا كه انسان را از جهان محدود مادّه و چهار ديوار عالم طبيعت بيرون مى برد، به ملكوت آسمانها دعوت مى كند، و با فرشتگان هم صدا و هم راز مى سازد، خود را بدون نياز به هيچ واسطه در برابر خدا مى بيند و با او به گفتگو بر مى خيزد.
تكرار اين عمل در شبانه روز آن هم با تكيه روى صفات خدا، رحمانيّت و رحيميّت وعظمت او، مخصوصاً با كمك گرفتن از سوره هاى قرآنى بعد از حمد كه بهترين دعوت كننده به سوى نيكيها و پاكيها است، اثر قابل ملاحظه اى در پرورش فضايل اخلاقى در وجود انسان دارد.
لذا در حديثى از امير مؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم كه در فلسفه نماز فرمود: «نماز وسيله تقرّب هر پرهيزگارى به خداست».
7 ـ نماز به ساير اعمال انسان ارزش و روح مى دهد، چرا كه نماز روح اخلاق را زنده مى كند، زيرا نماز مجموعه اى است از نيّت خالص و گفتار پاك و اعمال خالصانه، تكرار اين مجموع در شبانه روز بذر ساير اعمال نيك در جان انسان مى باشد و روح اخلاص را تقويت مى كند; لذا در حديث معروفى مى خوانيم كه امير مؤمنان على(عليه السلام) در وصاياى خود بعد از آن كه فرق مباركش با شمشير ابن ملجم جنايتكار شكافته شد فرمود: «خدا را، خدا را درباره نماز، چرا كه ستون دين شما است».
مى دانيم هنگامى عمود خيمه در هم بشكند يا سقوط كند، هر قدر طنابها و ميخهاى اطراف محكم باشد اثرى ندارد، همچنين هنگامى كه ارتباط بندگان با خدا از طريق نماز از ميان برود، اعمال ديگر را از دست خواهد داد.
در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «نخستين چيزى كه در قيامت از بندگان حساب مى شود نماز است، اگر مقبول افتاد ساير اعمالشان قبول مى شود، واگر مردود شد ساير اعمال نيز مردود مى شود».
شايد دليل اين سخن آن باشد كه نماز رمز ارتباط خلق و خالق است. اگر به طور صحيح انجام گردد قصد قربت و اخلاص كه وسيله قبولى ساير اعمال است در او زنده، مى شود، و گرنه بقيّه اعمال او مشوب و آلوده مى گردد و از درجه اعتبار ساقط مى شود.
8ـ نماز قطع نظر از محتواى خودش با توجّه به شرايط صحّت به پاكسازى زندگى دعوت مى كند، چرا كه مى دانيم مكان نمازگزار، لباس نمازگزار، فرشى كه بر آن نماز مى خواند، آبى كه با آن وضو مى گيرد و غسل مى كند، محلّى كه در آن غسل و وضو انجام مى شود بايد از هر گونه غصب و تجاوز به حقوق ديگران پاك باشد; كسى كه آلوده به تجاوز، ظلم، ربا، غصب، كم فروشى، رشوه خوارى وكسب اموال حرام باشد چگونه مى تواند مقدّمات نماز را فراهم كند؟ بنابر اين تكرار نماز در پنج نوبت در شبانه روز خود دعوتى است به رعايت حقوق ديگران.
9ـ نماز علاوه بر شرايط صحّت شرايط قبول يا به تعبير ديگر شرايط كمال دارد كه رعايت آنها نيز يك عامل مؤثّر ديگر براى ترك بسيارى از گناهان است.
در كتب فقهى و منابع حديث، امور زيادى به عنوان موانع قبول نماز ذكر شده است، از جمله مسأله شرب خمر است كه در روايات آمده: «نماز شرابخوار تا چهل روز مقبول نخواهد شد مگر اين كه توبه كند».
و در روايات ديگر تصريح شده كه نماز كسى كه زكات نمى پردازد قبول نخواهد شد، و همچنين روايات ديگرى كه مى گويد: خوردن غذاى حرام، يا عُجب و خود بينى از موانع قبول نماز است، پيداست كه فراهم كردن اين شرايط قبولى تا چه حد سازنده است؟
10ـ نماز روح انضباط را در انسان تقويت مى كند، چرا كه دقيقاً بايد در اوقات معيّنى انجام گيرد كه تأخير و تقديم آن هر دو موجب بطلان نماز است، همچنين آداب و احكام ديگر در مورد نيّت و قيام و قعود و ركوع و سجود و مانند آن كه رعايت آنها، پذيرش انضباط را در برنامه هاى زندگى كاملاً آسان مى سازد.
همه اينها فوايدى است كه در نماز قطع نظر از مسأله جماعت وجود دارد، و اگر ويژگى جماعت را بر آن بيفزاييم ـ كه روح نماز همان جماعت است ـ بركات بى شمار ديگرى دارد كه اين جا جاى شرح آن نيست و بعلاوه كم و بيش همه از آن آگاهيم. (3)


1. سوره مؤمنون آيه 101.
2. درباره اهميّت نماز و آثارش و مضرّات ترك نمودن آن به تفصيل در جلد سوّم انوار هدايت بحث شده است و براى اطلاع بيشتر به آن جا مراجعه شود.
3. تفسير نمونه، ج 16، ص 94 ـ 289.

 

 

ali_alipour2010@yahoo.com

خودمونی

سلام به مبین و مبینی های عزیز
بعد از چند روز که از انتشار دوباره ی مبین گذشت و روزانه ها چنگی به دل نزد، حالا دوباره جذابیت به مطالب اعضای گروه برگشته. واما چند نکته :

*تو شماره های قبلی از نوشته های خانوم میترا در مقابل حمله های گیر سه پیچ و بعضی از دوستای دیگه حمایت کردم اما حالا می بینم تو هر 4 یا 5 مطلبی که میترا خانوم می نویسن یکیش مربوط میشه به دوران فتحعلی شاه. مثلا تو شماره ی 549 روزانه یه شعر به نام (خواستگاری خر) از ایشون چاپ شد که فکر کنم این شعر رو حدود 3 یا 4 سال پیش خونده بودم . از طرف دیگه ایشون شدیدا از نوشته هاشون دفاع می کنن و می فرماین واسه خودشونه و از جایی ندزدیدن .من هم فرض رو بر این می ذارم که این شعر سروده ی خودشونه ، پس لا اقل ازشون می خوام مطالبی رو که میفرستن این قدر قدیمی و بنجل نباشه.

*تو روزانه ی دیروز (550) آقا احسان عزیز نسبت به نقدآقای خواجوی در مورد مطلب یکی از دوستان موضع گیری کردن وحق رو به اون دوستی دادن که سریال آخرین گناه و بازیگراش رو مسخره کرده بود.البته آقا احسان پا رو فراتر گذاشتن و این سریال رو خزعبل شمردن و بعدش هم یک سری بد و بیراه دیگه بهش نسبت دادن. احسان جان اصلا از شما انتظار چنین حرفهایی رو نداشتم . اگه شما از نزدیک شاهد زحمت هایی که این عزیزان واسه ساخت چنین سریال هایی می کشن ، باشین هرگز همچین حرفی نمی زنین (خصوصا در مورد سریالهای ماه رمضون که اکثرا روتین هستن) . ضمنا خدمت آقا احسان عرض کنم که بد و بیراه گفتن به عوامل یک سریال نقد محسوب نمی شه.

*و در آخرهم دو تا موضوع جالب:
1-لطفا notpad رو باز کنین، حالا عبارت iran win via atoms رو تایپ کنین . حالا نوشتتون رو save کنین وببندین. حالا دوباره بازش کنین .ببینین چه اتفاقی افتاده. واقعا که آدم از تعجب شاخ در میاره!!!!

2- آیا شما می دونستین که در هیچ کجای ویندوز نمیشه فولدری به نام CON ساخت؟ خیلی عجیبه ، این طور نیست؟!!!!!

دیگه عرضی نیست . خداحافظ رو بیامرزه (لطفا گیر سه پیچ گیر، نده) علی علی پور

 

 

mr_gir20@yahoo.com

گیر 3پیچ

سلام عليكم (......)
حال شما ؟
من اصلا حالم خوب نيست ..چرا ؟
اين شماره ي 550 رو نيگا كنين .. اون مطلب گير سه پيچ ..
اين قدر غلط غلوط داشت كه مي خواستم بدم دستم رو قلم كنن...
به همين خاطر يه تكذيبيه مي فرستم ..
اول اينكه درباره ي عكس هاي خانوم تهراني گفته بودم مگه اينكه بخوام جنجاليش كنن .. كه بخوام اشتباه بوده و بايد مي تايپيدم بخوان ... اصلا من چكاره بيدم ... حالا فردا پس فردا بيان خفتمون رو بگيرن كه .....

دوم اينكه چون من اكثرا تو تاريكي ساعت چهار پنج صبح تايپ مي كنم بعضي وقتا اين انگشتام قاط مي زنن و كابينت ( = دري وري ) مي نويسن .. از همين جا كه نشستم معذرت اوستوروم ....


بالاخره جمع دوستان جمع شد و بساط گير دادن ها راه افتاد ...
هيچ فكر نمي كردم تا اين حد به احسان و مطالبش اين همه اعتياد پيدا كنم .. وقتي يادداشتهاي همين جوريتو مي خونم مي رم تو فضا ...
اما اصل مطلب .. ( اين دو كلمه عشق خيلي از جووناس . ولي خب جديدا ديگه لپا گل نمي اندازه و سرخ نمي شن .. بعدا به اين هم گير خواهم داد)
احسان جان.. برادر من .. حساب كردم شونصد بار اون ايميل كذايي رو برات سنديدم ... الحمدالله رب العالمين هم كه هرجايي كه تونستم برات يه چيزي نوشتم كه بري بخونيش .. گرچه خيلي وقته كه متن مربوطه بيات شده ولي من دس بردار نيستم ..
پسرم .. يه سر به bulk ناز نازيت بنداز .. شايد چيزي بود ... به شرطي كه خودت با دست خودت نفله اش نكرده باشي .. اگ هم نبود كه بي خيال .. مال موضوعي بود كه ديگه تازگي نداره .
و يه چيز جالب . حاضري سر جنسيت سيريش شرط ببنديم ؟ سر يه افطار .. بچه هاي گروه هم مي تونن تو اين مسابقه شركت كنن..گروه بازنده گروه برنده رو دعوت مي كنه .. نظرتون چيه ؟
فعلا قربون خودم تا بعد ..

 

 

sirish_66kishmish@yahoo.com

سیریش جون

سلام
من دوباره اومدم با اجازه یا بدون اجازه چون از قدیم وگوئن: سیریش اینجا سیریش اونجا سیریش همه جا !!!!!! همین اول بسم الله یه چیزی رو خدمت مستر گیر و مستر احسان عرض کنم که هویت من تا اطلاع ثانوی مجهول می مونه حالا هی بگردین تا ببینین من کیم
در ضمن من فقط توسط مدیر محترم سایت اگه بازخواست شم جواب می دم نه کس دیگه ای که بی خودی به مردم و کارهاشون گیر می ده ! شاید کسی دوست داره یا برای کس خاصی پیغامی داره که چیزی می نویسه و نباید بی خود و بی دلیل بهش گیر داد مگه نه_ بــــــــــــــــــله . اها در ضمن آقای گیر این دفعه خواستی تو تاریکی تیر بزنی یه چراغ قوه با خودت ببر تا یه وقت نزنی سر یکی مجبور شی دیه بدی ! سر تیرتم آتیش بزن بهتر تر ببینی .!! یه چیز دیگه ... هر کی هر چقدر دلش می خواد به من گیر بده اصلا ناراحت نمی شم چون از قدیم می گن هر کی خربزه می خوره بگه برم براش بیارم(همون که میگه :.....پای لرزشم می شینه!)
حالا از این حرفا بگذریم می خوام امروز یه مطلبی رو براتون بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد :

عشق عشق می افریند
عشق زندگی می بخشد

زندگی رنج به همراه دارد
رنج دلشوره می افریند

دلشوره جرات می بخشد
جرات اعتماد به همراه دارد  

اعتماد امید می بخشد
امید زندگی می بخشد

زندگی عشق می افریند
|عشق عشق می افریند ..

دوستان پاینده باشین عاشق باشین ولی مثل من سیریش نباشین ......................تا بعد.

 

 

salman_yavar@yahoo.com

امام شهادت خويش را خبر داد ...

مطلب جالب و قابل تذكر اين است كه آن حضرت مساله شهادت خويش را خبر داد، صاحب كشف الغمه از كرامات حضرت على (عليه السلام) نقل مى‏نمايد: وقتى حضرت از قتال خوارج نهروان به كوفه برگشت، در ماه مبارك رمضان داخل مسجد شد، پس از دو ركعت نماز به منبر تشريف برد، خطبه بسيار زيبائى قرائت فرمود: «فخطب خطبة حسناء» آنگاه رو به فرزندش حضرت مجتبى (عليه السلام) كرد، فرمود يا ابا محمد چقدر از ماه رمضان رفته؟ عرض كرد سيزده روز يا امير المؤمنين، سپس از امام حسين (عليه السلام) پرسيد يا ابا عبد الله چقدر از اين ماه مانده، عرض كرد هفده روز يا امير المؤمنين، آنگاه امام (عليه السلام) دست مبارك خويش را به محاسن شريف خويش گذاشت كه در آن حال سفيد بود فرمود: اين محاسنم به خونم خضاب خواهد شد، سپس اين بيت را در مورد قاتلش فرمود:
اريد حياته و يريد قتلى خليلى من عذيرى من مراد (2)
من خواستار حيات و زندگى او هستم و او قصد جانم مى‏كند، كسى كه مورد علاقه من بود و او ابن ملجم مرادى است.
«ثم قال: هذا و الله قاتلى‏»، سپس اشاره به او فرمود: اين قاتلم مى‏باشد، گفتند يا امير المؤمنين آيا او را نمى‏كشى، فرمود: او كه هنوز با من كارى نكرده است . (3)
عبدالرحمان بن ملجم مرادى لعنة الله عليه وقتى اين كلمات را شنيد سخت ترسيد و خاموش نشست تا آن حضرت از منبر فرود آمد، پس آن ملعون برخاست‏به عجله در برابر آن حضرت بايستاد و عرض كرد يا امير المؤمنين من حاضرم و در خدمت‏شما هستم، اين دست راست و چپ من است كه در مقابل شما است، قطع كن دستهايم را و يا من را به قتل برسان، امام فرمود: چگونه تو را بكشم و حال آنكه جرمى از تو بر من واقع نشده است و اگر هم بدانم تو قاتل من هستى تو را نخواهم كشت، لكن بگو آيا از جهودانى زنى حاضنه داشتى؟ و روزى از روزها به تو خطاب كرد: «اى برادر كشنده شتر ثمود؟» عرض كرد چنين بود يا امير المؤمنين، حضرت ديگر سخن نگفت. (4)

--------------------------------------------------------------------------------

پى‏نوشت‏ها:
1- رمضان در تاريخ، ص 254.
2 و 3- كشف الغمه، ص 414.
4- وقايع الايام خيابانى تبريزى، ص 555- سپس اين شعر را انشاء كرد، و خطاب به نفس خويش و چنين فرمود:
اشدد حيازيمك للموت فان الموت لا قيكا
و لا تجزع عن الموت اذا حل بناديكا
اى على: كمر همتت را براى مرگ محكم ببند، زيرا بالاخره مرگ به ملاقات تو خواهد آمد، و اظهار عجز مكن از مرگ، آن هنگام كه به سراغ تو آمد و تو را در بر گرفت.

 

 

ebgh_80@yahoo.com

ایران ما
قسمت اول: هخامنشیان

در این دوران ( بنابر کتیبه های هخامنشی ) سی ملت مختلف با حفظ زبان ، مذهب و اخلاق خصوصی خویش ، زیر نظر فرمان شاهنشاهان ایران زندگی می کرده اند .
داریوش کبیر ، ایران را به سی قسمت ، تقسیم کرده بود که هر قسمت را به یک شهربان ( خشتر پاون ) سپرده بود . پادشاهان هخامنشی برای رسیدگی به کارهای دولت های گماشته شده در هر سی قسمت و جلوگیری از ستم یا ناعدالتی ، در هر سال دو بار افرادی را به هر قسمت می فرستادند تا تحقیقات کنند . پادشاهان هخامنشی همواره در تصمیم گیری ها از بزرگان کشور دعوت بعمل می آوردند و همه کارهای کشوری با نظر و مشورت اندیشمندان آن زمان انجام می گرفت . در این دوران ، طبقات مردم به این قرار بود . بزرگان طبقه مغان ( روحانیون ) و سپس برزگران ، بازرگانان و پیشه وران . از آغاز ایجاد سلسله هخامنشی تا زمان داریوش کبیر ، مردم مالیات نمی دادند . در زمینه داوری و قضاوت ، شاهان هخامنشی به اجرای عدالت و احقاق حق زبانزد بوده اند . اگر داور یا قاضی یا حاکم یا هر کسی که به دولت منصوب بود ، کاری خلاف انجام می داد ، به سختی مجازات می شد . بطور نمونه ، درزمان کمبوجیه ، یکی از دادرسان رشوه گرفته بود ، کمبوجیه فرمان کشتن او را داد و پوست او را کندند و بر تختی که حکم می کرد انداختند ، سپس به پسر وی حکم کرد که بر آن تخت بنشیند و هر گاه خواست ازراه راست منحرف شود ، نگاهی به پوست زیرش بیاندازد . در دین زرتشت ، زراعت ، آبادانی ، پرورش درختان و گیاهان و حیوانات از امور مقدس به شمار می آید ، بدین منظور ایرانیان باستان علاقه بسیاری به این امور داشتند . در سفرهای پادشاهان اگر ولایتی سبز بود ، حاکم و والی آن پاداش می گرفت و اگر ولایتی در این امور کاستی داشت ، حاکم آن عزل می شد . در زمینه صنعت هم ایرانیان باستان سرآمد بودند . صنایع معروف آن دوره ، حجاری ، معماری ، اسلحه سازی ، زرگری ، پارچه بافی ، فلز کاری ، کاشی سازی و ساخت اسباب منزل مانند میز و صندلی و گلدان و غیره بود . جالب است بدانید تولید کاغذ ، پارچه و کشتی سازی از صنایع دیگر این دوران بوده است . در زمینه تجارت هم با ساختن راه های تجارتی توسط ایرانیان ، صادرات و واردات رونق بسیاری در ایران داشته است . ایرانیان آن زمان ، به دو عامل نیک و شر اعتقاد داشتند . این عقاید طی مرور زمان باعث ایجاد خرافات در میان مردم گردید و زرتشت بر ضد این عقاید خرافی قیام کرد . زرتشت در سی سالگی از جانب خداوند مبعوث شد و از جانب خداوند مامور شد تا مردم را به پرستش خداوند یگانه دعوت کند . ولی جمعی از روحانیون به مخالفت با وی پرداختند و عاقبت در جنگی میان تورانیان و او ، زرتشت به قتل رسید . کتاب مقدس زرتشتیان ، اوستا نامیده می شود که در دو نسخه نگهداری می شد . نسخه اول در تخت جمشید بود که اسکندر آنرا آتش زد و دومین نسخه را هم یونانیان بدست آورده و آنچه را مربوط به طب ، نجوم و علوم دیگر بود ترجمه و آنرا سوزاندند . امروز علیرغم تلاش پادشاهان هخامنشی ، فقط یک چهارم اوستا باقیست و بقیه از میان رفته است . هرودت در تاریخش می نویسد که ایرانیان به فرزندان خود ( از پنج تا بیست سالگی ) سه چیز را می آموختند . سوارکاری ، تیراندازی و راستگویی . ایرانیان دروغ را بدترین عیوب می دانستند و حتی در بسیاری از کتابهای تاریخی مستند آمده است تا جایی این عمل وقیح و عیب بود که حتی مردم از قرض خواستن امتناع می کردند تا مبادا مقروض مجبور به گفتن دروغ شود . ایرانیان از رفع حاجت در معابر عمومی ، تف کردن ، و شستن دست و روی در آبهای روان اجتناب می کردند . در آن زمان مردم ایران ، کودکان را به دادگاهها می بردند ، تا دادرسی را به چشم ببیننند و به اصول دادرسی ، دادگستری و عدالت آشنا شوند . هم چنین خاصیت گیاهان را به فرزندان می آموختند تا بتوانند در موقع حادثه ، خود را درمان کنند . آنان به فرزندان خود ، ورزش و دویدن و تحمل سرما و گرما را یاد می دادند . از فرهنگ آن دوران می توان به احترام به همسایه ، حفظ مملکت ، آبادانی مملکت ، خدمت به کشور ، اجتناب از دروغ ، دزدی و رشوه و پر خوری و کشتن حیوانات را بعنوان تفریح ، بد می دانستند . خط آن دوران میخی و شامل چهل و دو علامت ( حرف ) بود . این خط از چپ به راست نوشته می شد . جالب این است که بدانید در آن زمان فرامین یا نامه های پادشاهان هخامنشی به ایالات دیگر ، با خط و زبان آن ایالات نوشته و فرستاده می شده است . زبان آن دوران پارسی بوده که با زبان اوستایی از یک ریشه است . و در آخر آثاری که از آن دوران باقی مانده را تا جایی که حافظه یاری کند ، برایتان می گویم . پاسارگاد ، مقبره کورش بزرگ است . تخت جمشید که بیشتر آثار باقیمانده از داریوش کبیر و خشایار شا است . شوش هم محل آثار داریوش اول و خشایارشا و اردشیر دوم در آن واقع است و بیستون که باز هم از آثار برجسته آن دوران است .
قسمت بعدی ، اشکانیان
احسان بهرام غفاری

 

 

agbafmh@yahoo.com

شيطان كيست؟

اولين كس كه به دروغ گفت: خدا گفته كه از اين درخت نخوريد چون درخت جاويد است و اگر كسي از ان بخورد تا ابد زنده ميماند
و با خدا شريك ميشويد.
_ اولين كسي كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصيحت ميكنم.

_ اولين كسي كه نماز خواند و يك ركعت ان 4 هزار سال طول كشيد .
_اولين گسي كه به منبر رفت و براي ملائكه سخنراني كرد.
_اولين كسي كه به خدا مشرك شد.
_ اولين كسي كه غنا و اواز خواند ، همان زماني كه ادم(ع) از درخت نهي شده خورد.

_ اولين كسي كه نوح خواند و گريست؛ چون او را به زمين فرستادند ، به ياد بهشت و نعمتهاي ان نوحه و گريه كرد.

_اولين كسي كه دستور ساختن منجنيق را داد تا حضرت ابراهيم (ع) را با ان درون اتش بيندازند.
_اولين كسي كه با ابوبكر بيعت كرد تا مردم را منحرف كند و از مسير حق برگرداند.

_اولين كسي كه عبادت و بندگي او ، فرشتگان را به تعجب در اورد.
_اولين كسي كه سحر و جادو كرد و ان دو را به مردم ياد داد.
_اولين كسي كه ساز درست كرد و خود ان را نواخت.
_اولين كسي كه براي زيبايي ، زلف گذاشت.
_اولين كسي كه براي مخالفت با پيامبران ريش خود را تراشيد.

_اولين كسي كه براي مست شدن مردم، شراب درست كرد.
_اولين كسي كه وقتي وارد جهنم ميشود ، خطبه ميخواند.
_اولين كسي كه خداي تعالي بر او لعنت نمود.
_اولين كسي كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل او را لعنت كردند.
_اولين كسي كه دستور مساحقه داد.

 

 

hussein_rfa@yahoo.com

سحرگاه خونين

شهر كوفه تنها و ساكت در آغوش شب نوزدهم ماه مبارك رمضان خفته بود.
دامن افق هنوز تاريك و سياه بود. گويى دل آسمان كوفه در ان شب همرنگ دل مردمان كوفه شده بود! شبى سرد و ساكت و بى هياهو. در ان شب ، تنها يك چشم ديده در ديده آسمان صاف و پرستاره كوفه دوخته بود. چشمى كه با نيروى بينش شگرف خويش تا عمق آسمانها را مى كاويد و حاصل اين كاوش ، ديدار خدا در منظر دل او
مى شد. و اينگونه او خدا را در عرصه دل خويش به ديدار مى نشست و مصداق ايه كريمه قرآن مى شد كه:
الذين يتفكرون فى خلق السموات و الارض قالو ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار.
كسانى كه در خلقت آسمانها و زمين مى انديشند و مى گويند پروردگارا!
اينها را بيهوده نيافريده اى ، منزهى تو، پس ما را از عذاب دوزخ رهايى بخش .
او تنهايى بود كه در تنهايى خويش ، همنشين خداى تنها بود.
بنده صالح خدا، حجت حق ، امام عارفان و عاشقان به آسمان كوفه مى نگريست و گويى در انتظار حادثه اى بود!
پيمانه صبرش از دست نامردمى هاى امتش لبريز شده بود كه خود در فرازى از سخنانش اينطور احساس خويش را در ظرف كلمات ريخته بود:
اى نامردان مرد نما! اى كه همچون كودكان ، در خواب پريشانيد، و همچون پرده نشينان دستخوش رويا. كاش شما را نديده بودم و به هيچ روى نشناخته بودم !
بخدا كه شناختن شما مايه پشيمانى و در نهايت موجب تاسف است. مرگ بر شما باد. همانا كه دلم را سخت چركين كرديد و سينه ام را از درد اكنديد و زهر را جرعه جرعه در كامم ريختيد و با نافرمانى و تنها گذاشتن ، برنامه هاى اصلاحى ام را تباه ساختيد و كار را بجايى رسانديد كه قريش گفت : فرزند ابوطالب مردى شجاع اما نااگاه نسبت به امور جنگى است . چگونه چنين اتهامى را بمن مى زنند در حاليكه هنوز به سن 20 سالگى نرسيده بودم كه با ميدانهاى نبرد اشنا شدم ولى اكنون كه عمرم از 60 سال متجاوز است ، راى و تدبير كسيكه از او اطاعت نشود چه سود؟
على (ع ) كسى است كه زبان پيامبر اسلام محمد (ص ) اينگونه به توصيفش ‍ گشوده شده بود:
همراهى و تبعيت كنيد از على بن ابيطالب . او نخستين كسى است كه به من ايمان آورد و اول كسى است كه در روز قيامت با من مصافحه خواهد كرد و او صديق اكبر است ، فرق گذارنده ميان حق و باطل در اين امت مى باشد. او پيشواى ايمان اورندگان است .
ولى متاسفانه مردم كوفه در حق اين ابر مرد ان گونه روا داشتند كه از زندگى با آنها به تنگ آمده بود و براى ديدار خدا و در آغوش گرفتن شهادت ، لحظه شمارى مى كرد.
على (ع ) چشم از آسمان بر گرفته روانه مسجد مى شود. روح ملكوتى او جوياى اوجى ديگر در آسمان جذبه يار است . ناگهان خروش مرغابيهاى درون خانه به هوا بر مى خيزند. گويى آنها از حادثه اى كه عنقريب بر مولا مى رود مطلع هستند و اينگونه نواى دل خويش را از غم حادثه جانگدارى كه در انتظار اوست سر مى دهند. نسيم سحرى عطر خويش را با نواى اندوهناكشان درهم مى اويزد و على (ع ) فارغ از هياهوى انها، دل بسته به مهر دوست راهى مسجد مى شود.
... شب دامن خويش را از عرصه شهر كوفه بر مى چيند، اين آخرين شبى بود كه على را در آغوش خويش مى گرفت . و على نيز تماشاگر آخرين شب حيات خويش در زمين بود. چهره افق از حضور خورشيد، سرخى شر مگون يافته بود...
مسجد كوفه بى صبرانه منتظر روح محراب خويش بود! على عليه السلام به مسجد محراب رسيد. به محرابى كه از ان نواى وصل مى شنيد و مسجد نيز با حضور على خود را كامل مى يافت كه محبوب بزرگ خويش را مى ديد. او روح بزرگ عبادت و شهادت در عرصه حيات مسجد بود. جان مسجد وارد تن خاكى او شده بود كه او حيات دهنده مساجد و معابد بود. خفتگان در خواب غفلت را بيدار كرد كه عمرى كار او بيدارى دلهاى خفته بود و قاتل خويش را نيز!
ابن ملجم را! كه بيدار شو و كار خود را به انجام برسان و كار مرا نيز!
و نماز جماعت به امامت او به تكبير نشست و على عليه السلام اقامه نماز كرد، نمازى كه در ان عروج روح خويش را باز يافت و نمازى كه در تكبير ان فرق خويش را رنگين از خون نمود...
شمشير زهر الود دشمن خدا در هوا چرخيد و ضربه اى بر فرق مبارك مولا نه ، بر فرق انسانيت و عدالت مجسم ! زد كه ، خود ان ملعون معتقد بود كه اگر اين ضربه مسموم بر شهرى زده مى شد همه شهر را خون مى گرفت !
دامن محراب از خون پاك حجت حق گلگون گشت و نداى ملكوتى امام مظلومان و عارفان و عاشقان حق ، شبستان مسجد را پر كرد كه : به خداى كعبه ، رستگار شدم ! و على در خون خويش به تشهد نشست !
ايام وصل نزديك مى شد. همنشينى با كوفيان مى رفت كه سايه شوم خويش را از سر مولا كوتاه نمايد و على در ديار ملكوت مصاحب كسانى شود كه شايسته او بودند و او نيز شايسته همنشينى ايشان ، اثير بن عمر بن هانى ، حاذق ترين پزشك و جراح كوفه را ببالين امام آوردند، همينكه شكاف پيشانى مولا را معاينه كرد، اهى سرد از تنوره دل بر كشيد و با صداى حزين كه به ناله بيشتر شبيه بود گفت :
وصيت خودت را بكن اى پيشواى مومنان ! زيرا ضربه اين پليد زاده به مغز سرت اصابت كرده .
امام معصوم دل در تقدير نهاده و در عين ضعف و بى حالى ناشى از ضربت ، به مناجات با خالق كائنات مى پردازد كه او يار تنهايى هايش بوده و راز دار اسرارى كه امكان بيانش را در عرصه جهل مردم خويش نيافته بود.
كوه استوار سرزمين حق ، اكنون در بستر بيمارى لحظه شمار گاه وصال خويش ‍ است و درد سر و دل خويش را در ارزوى ديدار يار تسلى مى دهد كه دل در گرو مهر او دارد.
اهل خانه ولايت و امامت گريان و نالان ، سراسيمه درمانده اند كه چگونه زخم مولا را مرهم نهند و مى دانند كه تنها خواهند شد و امام ، گويى كه در بستر ارامش ‍ خويش تجربه تازه اى را به تماشا نشسته است .
نگاه ملكوتى امام ناگهان بر قيافه نا مبارك دشمن خدا مى افتد زبان تكلم مى گشايد كه :
خوراكى گرم دهيد و بسترى نرم !
اه از نهاد انسانيت برخاست ؛ و دوستانش مات و مبهوت از بزرگوارى او كه قاتل خويش را اينچنين مى نوازد، الله اكبر از على ! الله اكبر! از گذشت و ايثار او! و على (ع ) حسن و حسين را فرا خوانده و با نواى حزين وصيت خويش را به آنها و به همه شيعيان خويش چنين فرمود:
خداي را، خداي را بخاطر همسايگانتان بياد اوريد.
خداي را، خداي را در نظم امورتان اوريد.
خداي را، خداي را در نمازتان آورديد.
خداي را، خداي را درباره فقيران و مسكينان اوريد و در وسايل زندگيتان شركت دهيدشان .
با مردم همانطور كه خدا فرموده سخن به نيكويى گوييد و امر به معروف و نهى از منكر را فرو مگذاريد. به فروتنى همت گماريد و به بذل مساعى و احسان دو جانبه ، از بريدن پيوند دوستى و از تفرقه و كناره جويى و روى بر تافتن بگريزيد.
درد و سم ، تاب و توان از او گرفته و براى مدتى به سكوت ارزش مى دهد. و سپس ترنم مى كند كه : ديروز همدم شما بودم ، امروز مايه عبرت شما هستم و فردا دور از شما و خدا مرا و شما را بيامرزد. و ديگران را از ايجاد فتنه و اشوب بخاطر قتل خويش باز ميدارد و با گذشتى كه به گستره تمام ايثار مجاهدان حق در طول تاريخ انسان است مى فرمايد:
اگر از جرمش در گذريد به تقوا نزديكتر خواهد بود
ضربه در سپيده دم جمعه بر حضرت وارد آمده بود اما او دو روز درد كشيد و دم نزد، كه او از هر كس با درد انس بيشترى داشت و 25 سال خار در چشم و استخوان در گلو به تحمل درد عادت كرده بود.
روح ملكوتى ان حضرت در يكشنبه شب بيست و يكم ماه مبار رمضان سال چهلم هجرى به ديار ملكوت پرواز نمود و زندگى دنيا را بدرود گفت.

 

 

infoazargoshnasp@yahoo.com

ریشه‌های ایران ستیزی پان ترکیست‌ها در ایران

قسمت هفتم

اما درباره چگونگي ترك زبان شدن منطقه آذربايجان، بهزاد بهزادي در مقدمه كتاب «فرهنگ آذربايجاني- فارسي» (1369، ص 10) مي‌نويسد:
«حقيقت تاريخي اين است كه ‌آذربايجاني ايراني است و به زبان تركي تكلم مي‌كند. اين كه چگونه اين زبان در بين مردم رايج شد٬ بحثي است كه فرصت ديگر مي‌خواهد. مثال زير مي‌تواند براي همه اين گفت‌و‌گوها پاسخ شايسته باشد. آهالي آستارا طالش هستند و تا پنجاه سال پيش كه نگارنده به خاطر دارد پيران خانواده ما به اين زبان تكلم مي‌كردند و اكثريت عظيم اهالي نيز به زبان طالشي صحبت مي‌كردند. در دهات اطراف شايد تعداد انگشت‌شماري تركي بلد بودند. ... اينك بعد از پنجاه سال در شهر آستارا تعداد انگشت‌شماري طالشي مي‌‌دانند يا ميفهمند و در بين اهالي روستاها نيز تركي زبان متداول است. اهالي بومي طالش هستند (نگارنده نيز از خانواده‌ طالش است) ولي زبان متداول از طالشي به تركي آذري تغيير يافته است».
اين بيت محمدحسين شهريار نيز كاملا گوياي اين مطلب است:
اختلاف لهجه، مليت نزايد بر كسي / ملتي با يك زبان كم تر به ياد آرد زمان
اما درباره تبار آذربایجانی ها، هرچند بر همه تاریخدانان روشن است که تركان اصيل مردمان زردپوست ساكن آسیای میانه اي هستند، اما آزمایش های ژنتیکي انجام شده در ایران نيز ثابت كرده است ژنتيك ايرانيان آذربايجاني ارتباطي با تركان اصيل ندارد و با ژنتيك ديگر مردمان ايراني پیوسته است:

http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-727489

اما آزمايش هاي انجام شده در قفقاز و تركيه نيز گوياي آن اند که تنها حدود 10% مردم ترکیه ژنهایی را دارند که خاستگاه آن آسیای میانه است. همچنین مردمان جمهوری آذربایجان به ارمنیهای قفقاز و ارمنستان از لحاظ ژنتیک نزدیکتر هستند تا به ساکنین ترکزبان ترکیه.

http://www.ncbi.nlm.nih.gov/entrez/query.fcgi?cmd=Retrieve&db=pubmed&dopt=Abstract&list_uids=12596050

http://www.ncbi.nlm.nih.gov/entrez/query.fcgi?cmd=Retrieve&db=PubMed&list_uids=14586639&dopt=Abstract

آقای لوئیس لوکا کوالی سفروزا نیز در کتاب مشهور خود ، نوشته است که اثر ژنهای اقوام ترک بر ساکنان ترکزبان کنونی ترکیه بسیار ناچیز است و شمار اشغالگران ترک نسبت به جمعیت بومی چندان نبوده است.
(Luigi Luca Cavalli-Sforza , in “Genes, People and Languages”, 2000, pg 152).
بنابراین جدل های صدساله انجام شده بر سر ریشه هاي مردم آذربايجان را بايد تمام شده تلقي كرد.

(این مقاله ادامه دارد)

 

 

komeil_fa84@yahoo.com


دعاي روز هجدهم ماه مبارک رمضان

الّلهُمَّ وَفّر فيه حَظّی مِن بَرَکاته
وَ سَهِّل سَبيلی إلی خَیراتِه
وَ لاتحرِمنی قَبول حَسَناته
يا هَادياً إلَی الحَقِّ المُبين

امروز هم مانند هر روز، برکت از آسمان می بارد و بر وجود مردمان می نشيند، امروز هم مانند هر روز خدا بندگانی را برای پذيرش نعمتهای بيشتر بر می گزيند؛ هر که بختش بيشتر باشد، برکتش افزونتر شود، و هر که پذيرش گسترده تری داشته باشد، بهره اش فراوانتر گردد، نعمت گسترا! بخت امروز مرا بيشتر کن و برکت خود را بر من بيشتر بباران.
امروز من مانند هر روز، خيراتی از سرچشمه نعمت به آدميان می رسد و در وجود انسان ها خانه می کند، امروز هم مانند هر روز پنجره های نعمت باز می شود و تابش خويش را نصيب هر گوشه و کرانه می کند، دستان من که به درگاهش دراز است، نمی دانم آيا راه من هم به اين کرانه ها باز است؟ خدايا! راهم بگشا و هدايتم فرما.
چه کنم اگر کشتزار وجود من شايسته پذيرش برکات رمضان نباشد؟ چه کنم اگر مزرع جان من پذيرای اين نعمتهای فراوان نباشد؟ از تو می خواهم که جان مرا برای دريافت اين خوبی ها آماده سازی که تو خدای بنده نوازی و بی انبازی!
ای که حقيقت روشنگر را تو می نمايی و مردمان را به پيروی آن می فرمايی، دست مرا نيز بگير و در شمار نيکانت بپذير.

--------------------------------------------------------------------------
-------------------------------------------------------------

چهل حديث روزه

  برترى شب قدر
از امام صادق (عليه السلام) سوال شد:
چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟
حضرت فرمود: كار نيك در آن شب از كار در هزار ماه كه در آنها شب قدر نباشد بهتر است.
 
وسائل الشيعه، ج 7 ص 256، ح 2

  تقدير اعمال
امام صادق (عليه السلام) فرمود:
برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى‏ گيرد و تصويب آن در شب بيست ويكم و تنفيذ آن در شب بيست ‏سوم.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 259  

--------------------------------------------------------------------------
-------------------------------------------------------------

سه پرسش در رابطه با امام (ع)

سؤال: دلبستگي به دنيا و زندگي از منظر حضرت اميرالمومنين (ع) چگونه بود؟
ج: مساله دنيا، هم در گفته هاي امام قابل مطالعه است و هم در عمل امام. در گفته هاي امام يكي از پرشورترين مسائل مطرح شده مساله دنياست. ظاهرا با توجه به تاريخ سياسي، دوران بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) دوران دنياگرائي مسلمانان بود. دنياگرائي مسلمانان بعد از شروع فتوحات و سرازير شدن غنائم جنگي به مركز جهان اسلام يعني مدينه آغاز شد. بسياري از اصحاب خوب و تربيت شده پيامبر در برابر اين تهاجم خيره كننده و اين دنياي باشكوهي كه به آنها رو آورده بود خود را باختند و چهره واقعي دنيا در زير پرده هاي ضخيم زيورآلات مخفي شد و خيلي از آنها به سمت دنيا كشانده شدند. مثلا در ميان مخالفين امام قاسطين به سركردگي معاويه و ناكثين به سركردگي طلحه و زبير بالاخص اين دنيا گرائي مفرط بوضوح ديده مي شود. حتي مورخين غير مسلمان مثل جرجي زيدان كه خود مسيحي است در تحليلهاي تاريخي خودش ثروت بعضي از اين مسلمانان را كه يك زمان افتخار صحابه پيامبر بودن را هم داشتند به صورتي نقل مي كند كه واقعا انسان وحشت مي كند. گرايش به دنيا به معناي منفي آن در ميان مسلمانان، آن هم سران مسلمانها، عامل عمده اي است كه امام در بسياري از خطبه هاي نهج البلاغه به اين مساله مي پردازد و از آن به عنوان يك خطر مهلك و به عنوان يك دامي كه در كمين اسلام و مسلمانهاست ياد مي كند.

سؤال: لطفا در مورد ساده زيستي حضرت علي عليه السلام توضيح بفرمائيد و اينكه آيا در اسلام حد و مرز مشخصي در مورد سطح زندگي دولتمردان معين شده يا اسلام در اين موضوع بيان خاصي ندارد. اگر چارچوب خاصي در اسلام وضع شده باشد بفرمائيد آيا مربوط به شخص رهبر است يا همه اعضاي هرم حكومت مشمول آن خواهند بود يا اينكه آيا مراعات چارچوب تعيين شده يك وظيفه عمومي و يك تكليف شرعي هست و يا صرفا يك فضيلت و در حد يك موضوع اخلاقي هست كه حضرت علي (ع) در نهج البلاغه در سخنان خودشان به آن اشاره داشتند؟
ج: اگر در كنار ساده زيستي امام تفاسير ديگري نبود، مي توانستيم يك الگوي عام از آن بگيريم كه همه در تمام سطوح اجتماعي از افراد عادي گرفته تا مسؤولان و مديران همه و همه از امام در ساده زيستي الگو بگيرند.
اما تفاسيري از اين عمل امام در روايات ائمه معصومين عليهم السلام آمده كه طبق اين روايت، عمل امام در بعد حكومتي بوده يعني امام آن ساده زيستي بسيار بسيار سخت و دشوار را بدان جهت بر خود هموار كرده بودند كه امام مسلمين بودند و مسؤول اول در جامعه اسلامي محسوب مي شدند.
بنابراين ساده زيستي امام در وهله اول مي تواند الگويي براي مسؤولان باشد، چرا كه هر چه مسئوليتها در سلسله مراتب سياسي و حكومتي بالا باشد، خواه ناخواه شدت عمل در اسوه گرفتن از امام و الگو گرفتن از امام بيشتر احساس مي شود. البته اين نادرست است كه آن طرز معيشتي امام را ما در شرايط فعلي الگو قرار بدهيم ولي مي شود در شرايط فعلي هم معيشت را طبقه بندي كرد و پائين ترين معيشت متناسب با شرايط زمان را معادل همان معيشتي گرفت كه در دوران و زمان اميرالمؤمنين به آن شكل كه در عمل اميرالمؤمنين متجلي شده بود، الان پياده كرد. يعني به عبارت ديگر نان خشك جوين الان نمي تواند به عنوان مظهر ساده زيستي باشد.
ساده زيستي يك الگوي سياسي در زندگي امام براي زمامداران است، همچنين شما در سؤالتان مطرح كرديد كه آيا حد معيني دارد يا ندارد؟ از مجموع نصوص اسلامي و منابع فقهي مي توانيم چنين استفاده كنيم كه طبقه بندي معيشتي به صورت ساده، متوسط و تشريفات در هر زمان متناسب با شرايط آن زمان است.
اميرالمؤمنين طبق نقلي كه محدثين و مورخين نقل كردند وقتي سؤال مي شود چرا اين همه امام بر خود سختي را هموار مي كند در جواب مي فرمايند تا انكه آن پايين ترين ا نسان در حكومت من كه از معيشت پاييني برخوردار است، قلبش مطمئن و آرام باشد كه وقتي شب مي خوابد امام مسلمين هم مانند اوست. اميرالمؤمنين هم مانند اوست.، اميرالمؤمنين هم با شكم سير و در بستر نرم نمي خوابد.

سؤال: چرا امام علي (ع) را قاسم جنت و جهنم و ميزان اعمال روز قيامت مي دانيم؟
در روايات زيادي گفته شده ايشان ميزان اعمال و معيار حق و صراط مستقيم است ائمه ما نمونه يك انسان كامل هستند و وقتي كسي انسان كامل باشد، خواه ناخواه سنجش انسانهاي ديگر با اوست پس به آنها مدار حق مي گويند و لذا مي توان حق و باطل را با خود آنها تشخيص داد و جنت نار و مرزبنديهاي بين آتش و جهنم با وجود انسان كامل مشخص مي شود.
هركس به علي نزديك باشد به بهشت نزديكتر است و از جهنم دورتر. همچنين خداوند متعال به عنوان يك مقام و منزلت اخروي به امام اين منزلت را داده است كه قاسم الجنه و النار باشد.
 


 

 

مشکان
info@moshkan.com

جمعه: دیدار یار مهربان

ره‌يافتگان سراي دلدار

قسمت سوم و آخر
به مجرّد گفتن اين كلمه؛ يعني به رحمت خدا واصل خواهي شد از نظرم غايب گشت. من هم منتظر وعده شدم.
سيد تقي كه ناقل جريان است مي‌گويد:
يك روز ديدم شيخ حسن در نهايت مسرّت و خوشحالي از حرم حضرت رضا(ع) به طرف منزل برمي‌گشت.
سؤال كردم: آقا شيخ حسن! امروز شما را خيلي مسرور مي‌بينم؟
گفت: من همين يك هفته بيش‌تر ميهمان شما نيستم هرطور كه مي‌توانيد مهمان‌نوازي كنيد.
شب‌هاي اين هفته به كلّي خواب نداشت مگر روزها كه خواب قيلوله مي‌رفت و مضطرب بيدار مي‌شد، پيوسته در حرم مطهّر حضرت رضا(ع) و در منزل مشغول دعا خواندن بود. تا روز پنج شنبة همان هفته كه حنا گرفت و پاكيزه‌ترين لباس‌هاي خود را برداشته و به حمّام رفت خود را كاملاً شستشو داده و محاسن و دست و پا را خضاب نمود و خيلي دير از حمّام بيرون آمد.
آن روز و شب را غذا نخورد چون در اين هفته كلاً روزه بود. بعداز خارج شدن از حمّام به حرم حضرت رضا(ع) مشرّف شد و نزديك دو ساعت و نيم از شب جمعه گذشته بود كه از حرم بيرون آمد و به طرف منزل روانه گرديد و به من فرمود: تمام اهل بيت و بچه‌ها را جمع كن.
همه را حاضر نمودم قدري با آنها صحبت كرده و مزاح نمود و فرمود: مرا حلال كنيد صحبت من با شما همين است ديگر مرا نخواهيد ديد و اينك با شما خداحافظي مي‌كنم. بچه‌ها و اهل بيت را مرخّصي نمود و فرمود: همگي را به خدا مي‌سپارم.
تمامي بچّه‌ها از اتاق بيرون رفتند بعد به من فرمود: سيد تقي، شما امشب مرا تنها نگذاريد ساعتي استراحت كنيد؛ اما به شرط اين كه زودتر برخيزيد.
بنده (سيد تقي) كه خوابم نبرد و ايشان دائماً مشغول دعا خواندن بودند.
چون خوابم نبرد برخاستم و گفتم: شما چرا استراحت نمي‌كنيد اين قدر خيالات نداشته باشيد شما كه حالي نداريد، اقلاً قدري استراحت كنيد.
به صورت من تبسمي كرد و فرمود: نزديك است كه استراحت كنم و اگرچه من وصيّت كرده‌ام باز هم وصيّت مي‌كنم. أشهد أن لاإله إلاّالله و أشهد أنّ محمّداً رسول الله(ص) و أشهد أن عليّاً و أولاده المعصومين حجج الله. بدان كه مرگ حقّ است و سؤال نكيرين حقّ و إنّ الله يبعث من في القبور
خداي تعالي هر آن كه را در قبرها باشد زنده مي‌كند و برمي‌انگيزاند. و عقيده دارم كه معاد حقّ است و صراط و ميزان حقّ است.
و امّا بعد قرض ندارم حتي يك درهم و يك ركعت از نمازهاي واجب من در هيچ حالي قضا نشده و يك روز روزه‌ام را قضا نكرده‌ام و يك درهم از مظالم بندگان خدا به گردن من نيست و چيزي براي شما باقي نگذاشته‌ام مگر دو ليره كه در جيب جليقة من است آن هم براي غسّال و حقّ دفن من است و براي مختصر مجلس ترحيم كه براي من تشكيل مي‌دهيد و همة شما را به خدا مي‌سپارم، والسّلام. و ديگر از حالا به بعد با من صحبت نكنيد و آنچه در كفنم هست با من دفن كنيد و ورقه‌اي را كه از سيّد گرفته‌ام در كفن من بگذاريد، و السّلام علي من اتّبع الهدي.
پس به اذكاري كه داشت مشغول شد و به عادت هر شب نماز شب را خواند بعداز نماز شب، روي سجاده‌اي كه داشت نشست و گويا منتظر مرگ بود.
يك مرتبه ديدم از جا بلند شد و در نهايت خضوع و خشوع كسي را تعارف كرد و شمردم سيزده مرتبه بلند شد و در نهايت ادب تعارف كرد و يك مرتبه ديدم مثل مرغي كه بال بزند خود را به سمت درِ اتاق پرتاب كرد و از دل نعره زد كه: «يا مولاي يا صاحب الزمان» و صورت خود را چند دقيقه بر عتبة در گذاشت.
من بلند شدم و زير بغل او را گرفتم در حالي كه او گريه مي‌كرد بعد گفتم: شما را چه مي‌شود اين چه حالي است كه داريد؟
گفت: اُسكُتْ. (ساكت باش) و به عربي فرمود: چهارده نور مبارك همگي اين‌جا تشريف دارند.
من با خود گفتم: از بس عاشق چهارده معصوم(ع) است اين‌طور به نظرش مي‌آيد فكر نمي‌كردم كه اين حال سكرات باشد و آنها تشريف داشته باشند چون حالش خوب بود و هيچ گونه درد و مرضي نداشت و هرچه مي‌گفت صحيح و حالش هم پريشان نبود.
فاصله‌اي نشد كه ديدم تبّسمي نمود و از جا حركت كرد و سه مرتبه گفت: «خوش آمديد اي قابض الأرواح» و آن وقت صورت را اطراف حجره برگردانيد در حالتي كه دست‌هايش را بر سينه گذاشته بود و عرض كرد: السلام عليك يا رسول‌الله اجازه مي‌فرماييد، و بعد عرض كرد: السلام عليك يا أميرالمؤمنين اجازه مي‌فرماييد، و همين‌طور تمام چهارده نور مطهّر را سلام عرض نمود و اجازه طلبيد و عرض كرد: دستم به دامنتان.
آن وقت رو به قبله خوابيد و سه مرتبه عرض كرد: يا الله به اين چهارده نور مقدس. بعد ملافه را روي صورت خود كشيد و دست‌‌ها را پهلويش گذاشت. چون ملافه را كنار زدم ديدم از دنيا رفته است. بچه‌ها را براي نماز صبح بيدار كرده و گريه مي‌كردم كه از گرية من مطلب را فهميدند.
صبح جنازة ايشان را با تشييع كنندگان زيادي برداشته و در غسّال‌خانة قتلگاه غسل داديم و بدن مطهّرش را شب در دارالسّعادة حضرت رضا(ع) دفن كرديم. رحمة الله عليه.٭

پي‌نوشت:
٭ برگرفته از بركات حضرت ولي عصر(عج)، ترجمة العبقري الحسان، صص 125ـ 118.

 


 
saheledoosti@yahoo.com

جمله روزانه

21 مهر
اگر گمان کنی دوران تغییر به درازا می کشد، همین گونه خواهد شد.
وین دایر

 

 

 

Mobin_s2004@yahoo.com

  •  براي دريافت مداوم مجله الکترونيکي «روزانه» بصورت ايميل، مي توانيد عضو گروه اختصاصي «مبين» شود. براي عضو شدن اينجا را کليک کنيد.

  •     دوست عزيزم اگر شما هر مطلب، دل نوشته، شعر، خبر، داستان، جوک و... داري و فکر مي کني براي اعضا گروه جالب باشه را مي توني به آدرس من (mobin_s2004@yahoo.com) بفرستي تا با نام خودت در  بخش از «مطالب ارسالي اعضا» نوشته بشه.

  •    از همه دوستان عزيزي که لطف مي کنند و براي «روزانه» مطلب مي فرستند بينهايت متشکرم. همه ايميلهايي که براي من مي فرستيد به دستم مي رسند و حتما با نام خود شما در «روزانه» نوشته خواهند شد. فقط بخاطر اينکه حجم مطالب ارسالي از طرف اعضا بسيار زياد هست، و از طرفي در نوشتن مطالب (از نظر تعداد) محدوديت دارم، لذا مطالب دريافتي در نوبت قرار گرفته و به مرور نوشته خواهند شد. اين را گفتم تا اگر مطلب شما دوست خوبم با چند روز تاخير نوشته شد، علتش را بدانيد.

  •    منتظر پيشنهادات، نظرات و خدايي نکرده انتقادادتان در مورد مجله الکترونيکي «روزانه» هستم!

  •    دوباره تاکيد مي کنم که هر مطلب و حرفي داشتيد، جون مادر زنتون فقط به آدرس شخصي من ارسال کنيد، مرسي! 

باقي بقايتان!

 

Copyright © 2005-2006  mobin_s2004@yahoo.com
All Right Reserved © www.mobin-group.com

Mobin_s2004@yahoo.com

Mobin_s2004@yahoo.com

 

21 مهر / 13 اکتبر / 19 رمضان

Mobin_s2004@yahoo.com
21 مهر ماه هجري خورشيدي
Mobin_s2004@yahoo.com
افتادن بابل به دست ايران و صدور نخستين منشور ملل و اعلاميه حقوق بشر از سوي كوروش بزرگ

سفالنبشته منشور ملل متحد كه كوروش در اكتبر 539 پيش از ميلاد آن را اعلام كرده بود و در جهان به « استوانه كوروش = سايرس سيلندر » معروف است

سفالنبشته منشور ملل متحد كه كوروش در اكتبر 539 پيش از ميلاد آن را اعلام كرده بود و در جهان به « استوانه كوروش = سايرس سيلندر » معروف است

13 اكتبرسال 539 پيش از ميلاد كوروش بزرگ بنياد گذاركشور ايران و نخستين شاه سراسري آن، بابل را متصرف شد كه دولت آن از زمان نبوكدنزر دومNebuchadnezzar (بخت النصر) راه ستمگري نسبت به مردم خود و ملل ديگر در پيش گرفته بود متصرف شد. 13 اكتبر را «پروفسور بليك» به استناد كتب ديني در دايره المعارف كليساي مسيح درج كرده است و آن را كاملا دقيق مي داند و 29 اكتبر سالروز تكميل تصرف قلمرو امپراتوري بابل(بابيلونBabylon) به دست ارتش ايران است و در همين روز (29 اكتبر 539 پيش از ميلاد) كه از آن به عنوان نخستين«منشور ملل» نام برده مي شود و سفالنبشته آن معروف به استوانه کوروش (عكس بالا) موجود است صادر شد. بابل شهري در جنوب عراق امروز بود (80 کيلومتري جنوب بغداد امروز و در کنار فرات) و پايتخت دولتي بود كه قلمرو آن تا مديترانه از جمله فلسطين امروز ( جودا Judah) امتداد داشت. شهر بابل بارويي بسيار مستحكم داشت و طبق برخي نوشته ها تصرف آن توسط ارتش ايران، 16 روز طول كشيد.
    تصرف بابل در بيستمين سال ايجاد دولت واحد (مركزي) ايران (درسال 559 پيش از ميلاد که مبدا تاريخ نيز قرار گرفته بود) مركب از مناطق مسكوني سه طايفه پارس و ماد و پارت صورت گرفت كه هر سه طايفه از قبيله بزرگ آرين ها ( آريايي ها ) بودند كه به فلات ايران مهاجرت كرده بودند و براي خود دولتهاي محلي تشكيل داده بودند. پدر كوروش از پارسها و مادرش از مادها بود.
     بايد توجه داشت كه آرين ها تنها گروه انساني بودند كه در عهد باستان ، به صورت ساير ملل معاصر خود، بت پرست نبودند و از يك مدنيت پيشرفته برخوردار بودند و نسبت به يكديگر مهر و محبت فراوان داشتند و رعايت قانون و اخلاق از خصوصيات بارز آنان بود.
     مضمون چند اصل از منشور 29 اكتبر كوروش بزرگ (سايرس ذا گريت) از اين قرار است : مردم در رعايت آداب، رسوم و مذهب خود آزادند و قوانين محلي به همان صورت سابق اجرا خواهند شد. استقلال داخلي سرزمين ها محترم و محفوظ خواهد بود. تنها تغييري كه به وجود خواهد آمد اين است كه مناطق كه قبلا كشورهاي كوچك و ضعيفي بودند و هميشه دغدغه تعرض ديگران و زور گويي حاكمان خود را داشتند از اين پس بخشي از يك امپراتوري بزرگ مشترك المنافع (اتحاديه ملل) خواهند بود كه ضامن صلح، ثبات و آرامش آنها است كه در سايه آن هرگونه پيشرفت، به ويژه تجارت ميسر و «حكومت قانون» تضمين خواهد بود و خودسري مشاهده نخواهد شد. اسيران جنگي پس از اتمام جنگ بايد آزاد و به اوطان خود بازگردانده شوند و فروش آنان و مصادره اموال اكيدا ممنوع خواهد بود. شهربان هر منطقه مسئول جان، مال و حيثيت هر يك از اتباع آن منطقه است و ....
     مضمون آن قسمت از منشور كوروش كه در آن اختصاصا مردم بابل مورد خطاب قرار گرفته اند به اين شرح است: بابليان نبايد نگران باشند، احدي به اسارت گرفته نمي شود، اموال كسي مصادره نخواهد شد مگر پس از رسيدگي كامل به جرمي كه مرتكب شده و پس از تاييد شخص او (كوروش)، سربازان فاتح حق خريد بدون پرداخت عوض و نيزچشمداشتي به مال ديگران نخواهند داشت و بدرفتاري نخواهند كرد و اگر تخلفي ديده شود شخصا رسيدگي خواهد كرد و ....
     كوروش سپس اسيران بني اسرائيل را كه پاره اي از آنان از سال 586 پيش ازميلاد در بابل بازداشت بودند آزاد كرد و با هزينه ايران به اوطان خود باز گردانيد و هزينه تجديد بناي مساكنشان را از خزانه دولت ايران پرداخت كرد. وي همچنين دستور داد بنادر صور و صيدا در فنيقيه (لبنان امروز) كه توسط بابلي ها ويران شده بودند با هزينه ايران باز سازي شوند. نبوكدنزر دوم امپراتور بابل در حمله سال 586 ميلادي به مناطق ساحلي مديترانه خرابي هاي فراوان به بار آورده بود و اسراييلي هايي را كه در برابر او مقاومت كرده بودند به بابل منتقل و به عنوان اسير در اين شهر بازداشت كرده بود.
     كوروش از بابل به فرعون مصر كه قدرت بزرگي در جهان آن روز بود پيام فرستاد كه اگر بر ضد ايران توطئه نكند و در صدد تعرض بر نيايد اطمينان داشته باشد كه سرزمين او مورد حمله ارتش ايران قرار نخواهد گرفت. كوروش اين پيام را پس از آن فرستاد كه شنيد فرعون نگران حمله ارتش ايران است و به اين ترتيب از او رفع نگراني کرد.
     كوروش هنوز در بابل بود که اعلام داشت که از آن پس شهرهاي همدان، شوش و بابل پايتخت نوبتي ايران خواهند بود تا تبعيضي ميان شهرها نباشد. از نظر او همه شهرهاي ايران هم ارز خواهندبود، ولي پس از مرگ، مايل است او را در «پاسارگاد» دفن كنند و در هر جا كه بميرد كالبدش بايد به پاسارگاد پارس منتقل شود. «تاريخ» نشان داد كه اين وصيت دقيقا به اجرا در آمد و آرامگاه او ــ مردي كه مورد احترام جهانيان است و در کتب ديني از او به نيکي ياد شده است ــ در پاسارگاد قرار دارد و گذشت زمان هنوز به آن گزند وارد نساخته است.
    به اين ترتيب، مهرماه براي ايرانيان ميهندوست به اين مناسبت ها هم ماهي بزرگ است.
    

 

روزي كه ژنرال آيرونسايد وارد تهران شد

ايرونسايد

21 مهر سال 1299 خورشيدي ژنرال آيرونسايد فرمانده تازه نظاميان تحت فرمان دولت انگلستان در ايران !! وارد تهران شد. طبق معاهده 1907 سن پترز بورگ، انگلستان و روسيه ايران را ميان خود تقسيم كرده بودند و به خود!!! حق داده بودند كه در منطقه نفود نيروي نظامي داشته باشند. پس از انقلاب بلشويكي روسيه، دولت انقلاب از دعاوي خود درقبال ايران صرفنظر كرد كه دولت استعماري انگلستان با دادن رشوه نقدي به وثوق الدوله رئيس الوزراء وقت و دوتن از وزيرانش امضاي قرار دادي را به ايران تحميل كرد كه به قرار دا د 9 اوت 1919 معروف است كه به موجب آن، دولت انگلستان عملا امور ماليه و ارتش ايران هم به دست گرفت. با ورود ژنرال آيرنسايد به ايران مطالعه براي انجام كودتا و ... آغاز شد كه بعدا توسط ژنرال رضا خان فرمانده تيپ قزاق مستقر در قزوين انجام گرفت و ....

 

سوء استفاده عشاير فارس از ضعف دولتها

21 مهر ماه در سال 1325 استان فارس بارديگر توسط عشاير منطقه نا امن شد. ناامني اين بار به دليل گرفتاري دولت در قضيه آذربايجان و كردستان بود. تاريخ معاصر ايران نشان مي دهد که تا اوايل دهه 1340، عشاير فارس از هر مشكل دولت و ضعف آن سوء استفاده مي كردند.

 

محاكمه دسته دوم افسران كمونيست

21 مهرماه سال 1333 محاكمه دومين دسته افسران كمونيست وابسته به حزب توده در دادگاه نظامي تهران آغاز شد. محاكمه دسته اول كه همه آنها به اعدام محكوم شده بودند چند روز پيش از اين پايان يافته بود و مرحله تجديد نظر طي مي كرد.

 

معافيت مستشاران نظامي امريكا

21 مهر 1343 پارلمان ايران با تصويب ماده واحده اي مستشاران نظامي امريكا در ايران را مشمول مصونيت ها و معافيت هاي ميثاق وين كرد. اين اقدام توليد مخالفت و سر و صداي زياد كرد.

 

وقايع جنگ هشت در چنين روزي

21/07/59
شوراي عالي دفاع در صحنه :
در چنين روزي در سال 1359هجري شمسي پس از فرمان امام خميني(ره) شوراي عالي دفاع مسوول اداره امور جنگ شد . فرمان تشکيل شوراي عالي دفاع توسط امام خميني ره براي هماهنگي در اقدامات سياسي - نظامي بود . برخي از موارد فرمان امام به اين شرح است : 1- در اداره مناطق جنگي ، کليه نيروها بايد از شوراي مذکور تبعيت نمايند و تصميمات در اين باره با شوراي مذکور است . 2- تبليغات مطلقا چه به وسيله تلويزيون يا مطبوعات بايد تحت نظر شوراي مذکوراجرا شود 3- سياست خارجي مربوط به دفاع ، با شوراي مذکور است و کسان ديگر حق اظهار نظر ندارند .

 

درگذشت استاد حسين بهزاد از استادان برجسته هنرمينياتور

[21 مهر 1347] - استاد حسين بهزاد از استادان برجسته هنرمينياتور بدرود حيات گفت. بهزاد در18سالگي پس از چند سال شاگردي نزد پدرش و ديگراستادان، بطورمستقل كارخود را آغاز كرد. اما بتدريج با تغييرات و ابداعاتي كه درمينياتور پديد آورد خود هنرمندي صاحب سبك دراين زمينه شد. اتاسد بهزاد بي ترديد بزرگترين و پرآوازه ترين مينياتوريست معاصرايران بشمارمي رود. زدودن چهره هاي قالبي مغولي ازمينياتور ايران، جايگزيني صورتها و چهره هايي با ساختار ايراني، رعايت دروي و نزديكي بصورت قياسي و ابداع تصاويري با رنگ سفيد برزمينه سياه، استفاده آزاد از رنگ و انعكاس حالات روحي و دروني چهره ها ازجمله نوآوريهاي استاد بهزاد در هنرمينياتور ايران محسوب مي شوند. استاد حسين بهزاد شاعررنگها بود و با رنگ، شادي مي آفريد و غم و اندوه را القا مي كرد. «تابلوي شاهنامه فردوسي دربرگيرنده 49مجلس فردوسي و ايوان مداين» ازآثارارزشمند استاد حسين بهزاد بشمارمي روند.

 

 شوراي عالي دفاع جمهوري اسلامي ايران اداره امورجنگ تحميلي را برعهده گرفت.

[21 مهر 1359] - درپي صدورفرمان امام خميني(ره) شوراي عالي دفاع جمهوري اسلامي ايران اداره امورجنگ تحميلي را برعهده گرفت. دربخشي ازدستورحضرت امام دراين باره آمده بود كه « اين شورا موظف است كه تمام قواي مسلح را هماهنگ نمايد و هيچ گروه يا شخصي تخلف از اوامرشوراي مذكورننمايد». فرمان رهبرفقيد انقلاب اسلامي مبني برهماهنگي دراين شورا و واگذاري اداره امورجنگ به آن، تغييرات عميقي درجبهه هاي جنگ به سود جمهوري اسلامي ايران ايجاد كرد.

Mobin_s2004@yahoo.com
13 اکتبر ميلادي
Mobin_s2004@yahoo.com

دنياي هنر

زادروز آهنگساز بزرگ سده بيستم انگلستان

Rebecca Clarke

Rebecca Clarke

امروز، 13 اكتبر، سالگشت درگذشت «ربكا كلاركRebecca Clarke» آهنگساز بزرگ قرن بيستم انگلستان است كه در سال 1979 در93 سالگي فوت شد. وي تا 90 سالگي آهنگ ساخت، موسيقي تدريس كرد و ويولن و ويول (ويولن بزرگتر) نواخت. ربكا در سال 1976 (1355 خورشيدي) فهرست بهترين ويولنيست هاي قرن بيستم جهان را (به قضاوت خودش) اعلام كرد كه در اين فهرست، نام موسيقيدان هايي چون پرويز ياحقي از ايران و مناهيم از آمريكا وجود داشت. وي گفته بود كه نمي داند پرويز چه مي كند و چه قريحه خاصي دارد كه نواي سازش شيرين و گوش نواز و آرام بخش مغز است. او جانشين نخواهد داشت. اين نوع هنر تنها اكتسابي نيست و با تمرين زياد و تحصيل عايد هر فرد نمي شود.

در قلمرو انديشه

زادروز «گوبينو» فيلسوف فرانسوي معتقد به برتري نژاد آرين

Gobineau

Gobineau

سيزدهم اكتبر زادروز «ژوزف آرتور كنت دو گوبينو Joseph Arthur Comte de Gobineau» فيلسوف، نويسنده و نژاد شناس فرانسوي است كه در سال 1816 به دنيا آمد و 66 سال عمر كرد. وي مدتي سفير فرانسه در ايران بود و مطالعات عملي درباره نژادها را در وطن ما بعمل آورد. گوبينو مي دانست كه ايران در طول تاريخ خود بارها در معرض هجوم اقوام مختلف قرارداشنه است، از عرب ها تا مغولها.
    گوبينو معتقد بود كه «نژاد» فرهنگ و تمدن را مي سازد و پيشرفت ملل را باعث مي شود. به باور او، نژاد آرين نسبت به نژادهاي ديگر برتري هايي دارد و نمونه اش مدنيت كشورهاي اروپاي شمالي است. گوبينو در مورد دولتها چنين ابراز عقيده كرده است: هر امپراتوري توسط يك فرد نيرومند و قاطع ساخته مي شود ولي امپراتوري ها پس از مدتي به خودتخريبي مي گرايند و عمرشان پايدار نيست زيرا كه در طول زمان به خودخواهي، نخوت، زورگويي و سلطه گري روي مي آورند. وي گفته است كه وجود امپراتوري ها در جهان باعث عقب ماندگي ملل ضعيف و تحت سلطه مي شود. گوبينو كه درعين حال داستان كوتاه (با سوژه هاي حقيقي) مي نوشت شديدا ضد يهود و ضد عرب بود.

 

صاحب عقيده « حكمراني نوابغ و نخبگان »

« هاگارد پوند » انديشمند، خطيب، نويسنده و شاعر معروف قرن 20 ايتاليا كه به حكومت نخبگان و نوابغ يك جامعه بر آن و محدود بودن مرزهاي آزادي فردي معتقد بود 13 اكتبر سال 1945 پس از اين كه شنيد دولت پس از جنگ در ايتاليا مي خواهد بر اثر اصرار دولتهاي فاتح اورا دستگير و به جرم حمايت از حزب فاشيسم محاكمه كند و در جو آن زمان محكوميت او قطعي بود از وطن خود گريخت. وي 13 سال از كشوري به كشور ديگر رفت و با بر پاكردن مصاحبه هاي مطبوعاتي و ايراد نطق و دادن مقاله به روزنامه ها تلاش كرد تا ثابت كند كه اگر نظرات فلسفي او با عقايد حزب فاشيسم حاكم بر ايتالياي آن زمان مطابقت داشته، گناه از او نبوده و با دولت اين حزب همكاري عملي نداشته بلكه مشابهت فكري بوده و داشتن يك فكر بخصوص و طرح آن نبايد جرم محسوب شود. اگر كسي و يا دولتي مخالف يك فكر است بايد آن را رد كند نه اين كه صاحب فكر را پيش از دست زدن به عمل بگيرد و مجازات كند.
    اين تلاشها، به علاوه ارسال چند نامه از سوي« هاگارد» به پارلمان ايتاليا سبب شد كه كميسيون امور قضايي اين پارلمان بر يك لايحه قضايي كه در جريان رسيدگي بود تبصره اي اضافه كند كه عمل به يك فكر غير قابل قبول جرم است، نه فكر و صاحب آن و با تصويب ان « هاگارد» به وطن بازگشت. وي در لحظه بازگشت به وطن پس از ان كه خود را در حلقه محاصره خبرنگاران ديد باز به دفاع از عقيده اش كه آزادي فردي بايد محدود باشد و اگر نوابغ و نخبگان حكومت كنند مشكلات از ميان برداشته خواهد شد پرداخت و زدن اين حرفها را تا پايان عمر، علي رغم اين كه بعضي ها عقايد وي رابه عقايد هيتلر تشبيه مي كردند وپاره اي از كشورها او را به خاك خود ممنوع الورود كرده بودند ادامه داد.
    هاگارد در آخرين ميز گردي كه شركت كرد گفت : اگر نوابغ و نخبگان بد هستند چرا مردم اين همه تلاش مي كنند كه بهترين جراح شهر را براي عمل خود بيابند؟ سرنوشت فرد وكشور با هم فرق ندارد بايد بهترين هاي جامعه براي نمايندگي انتخاب شوند و....
    

در قلمرو ادب

نويسنده داستان هاي تاريخي و مهارت ويژه او

« كنراد ريكتر » داستان نگار آمريكايي و نويسنده ناول هاي تاريخي 13 اكتبر 1890 به دنيا آمد . درباره داستان نويسي او گفته اند: كنراد چنان مي نويسد كه خواننده گمان مي كند كه او خودش شاهد ماجرا و ناظر صحنه ها بوده است. وي در نوشتن داستانهايش حتي لهجه هاي محلي را عينا بكار مي برد. كنراد پيش از نوشتن ، درباره رسوم ؛ عادات ؛ فرهنگ و طرز زندگاني مردمي كه داستان در ميان ايشان اتفاق افتاده بود با توجه به زمان آن وسيعا مطالعه مي كرد . او به همين جهت برنده جايزه پوليتزر و نيز ادبيات ملي شده بود. داستانهاي معروف او « روشني در جنگل » ، « تريسي كرمول » ، « درياي علف » ، « آبهاي رنوس » و ... هستند.

 

در طول يك قرن ؛ از خاور ميانه يك نويسنده برنده جايزه ادبي نوبل شد ، چرا؟

محفوظ

13 اكتبر 1988 نجيب محفوظ Naguib Mahfouz داستان نگار مصري برنده جايزه ادبي نوبل آن سال اعلام شد . وي نخستين نويسنده از منطقه خاور ميانه بود كه در طول قر ن 20 برنده اين جايزه شده بود. خاورميانه در قرون وسطا مهد ادبيات بود.
    اين بي توجهي كميسيون نروژي تعيين برندگان جوائر به خاور ميانه تاييدي بر رخنه سياست و گروهاي فشار بين المللي به اين مسابقه هاست كه نقض غرض باني سوئدي آنهاست. توزيع اين جوايز هنوز بر پايه ضوابطي قرار دارد كه جهان « كم آلوده » اواخر قرن 19 در آن قرار داشت كه يا از اين همه هياهو در باره آن بايد كاسته شود و يا اين كه معيار ي در نظر گرفته شود كه عدالت و بي طرفي در انتخاب تامين گردد.
    محفوظ كه در سال 1988 برنده جايزه ادبي نوبل شد بسال 1911 در قاهره به دنيا آمده و از 28 سالگي كار نوشتن داستان را آغاز كرده و تا زمان برنده شدن جايزه 32 داستان بلند و 13 مجموعه داستان كوتاه منتشر كرده بود.

ساير ملل

كلاديوس هنگامي كه براي جنگ با ايران آماده مي شد به دست همسرش مسموم شد

کلاديوس

کلاديوس

كلاديوس claudius امپراتور روم كه جزايرغرب اروپا را به نام پسرش بريتانيكوس « بريتانيا » نام نهاد 13 اكتبر سال 54 ميلادي پس از خوردن غذاي قارچ در گذشت و ناپسري او « نرون» بر جايش تكيه زد. مرگ كلاديوس كه بريتانيا را به طور كامل ضميمه قلمرو روم كرد به درستي روشن نيست. به احتمال زياد زنش « آگريپينا agrippina» كه مادر نرون از شوهري ديگر بود او را پيش از اين كه بريتانيكوس را به عنوان جانشين خود به سناي روم معرفي كند با خوراندن قارچ سمي مسموم كرده بود. نرون پس از امپراتور شدن مادرش را اعدام كرد تا اين معامله را با او نكند!.
    

اگريپينا

اگريپينا

كلاديوس دوسال پيش از مردن در صدد تصرف ارمنستان كه مي دانست ايران از آن دفاع خواهد كرد بر آمده بود. پس از رسيدن اين خبر به تيسفون، مهستان ( سناي ايران ) بلاش را كه فردي شايسته بود به شاهي ايران برگزيد و بلاش چند روز بعد برادر خود تيرداد را به عنوان شاه ارمنستان تعيين كرد و آماده جنگ با كلاديوس شد. كلاديوس خود را براي جنگ با ايران آماده مي كرد كه مسموم شد و در گذشت.

 

اعلام حمايت قيصر آلمان ازدولت عثماني

ويلهلم دوم قيصر آلمان 13 اكتبر 1898 حمايت كامل خود را از دولت عثماني اعلام داشت . قيصر در اكتبر اين سال به دعوت عبدالحميد دوم سلطان وقت عثماني از سوريه و فلسطين ديدن كرده بود . اين دو سرزمين تا آخرين سال جنگ جهاني اول از مستملكات عثماني بودند كه بعدا ميان انگلستان و فرانسه قسمت شدند. دولت عثماني از متحدان آلمان در جنگ جهاني اول بود.

 

47 ميليون آمريکايي به زبانهاي ديگر تکلم مي کنند

يك آمار رسمي كه 12 اكتبر 2003 انتشار يافت نشان مي دهد كه 47 ميليون تن از اتباع بالاي 5 سال تمام آمريكا در خانه و ميان خانواده به زباني غير از انگليسي سخن مي گويند كه بالاترين رقم ، مربوط به اسپانيايي زبانهاست كه بالاي 5 ساله ها يشان 28 ميليون و 101 هزار نفرند و پس از ايشان چيني ها با 2 ميليون و 22 هزار ، فرانسويان يك ميليون وششصد و 44 هزار ، آلمانيان يك ميليون و 400 هزار ، فيليپيني ها يك ميليون و 225 هزار ، ايتالياييها و ويتنامي ها هر كدام بيش از يك ميليون ، كره اي ها نزديك به يك ميليون ، روسها( كه اخيرا مهاجرت كرده اند ) 707 هزار ، لهستاني ها 670 هزار ، و متكلمين 31 زبان ديگر.

برخي ديگر از رويدادهاي 13 اكتبر

  • 1843:   سازمان يهوديان B’nai B’rith در نيويورک تاسيس شد.

  • 1872:   جورج واشنگتن کلنگ ساختن کاخ سفيد را در محل فعلي آن بر زمين زد. اين کاخ پس از تکميل ساختمان از سال 1818 مورد استفاده سران فدراسيون آمريکا (ايالات متحده) قرار گرفت.

  • 1860:   نخستين عکس هوائي گرفته شد. اين عکس از داخل يک بالن با دوربين دستي برداشته شد.

  • 1918:   در پي كناره گيري طلعت پاشا، عثماني از جنگ جهاني اول خارج شد. اين جنگ كه در عين حال به عمر امپراتوري هاي عثماني و اتريش پايان داد و به بلشويكهاي روسيه كمك كرد تا انقلاب كنند، يك ماه بعد در يازدهم نوامبر 1918 پايان يافت.

  • 1922:   دولت يونان که به دلايل تاريخي در صدد ضميمه ساختن مناطق اطراف درياي مرمره به خاک خود برآمده بود و با استفاده از شکست عثماني در جنگ جهاني اول و نبود يک دولت حاکم در استانبول ،به اين مناطق نيرو فرستاده بود چون قدرتهاي بزرگ اروپايي ( فاتحان جنگ ) را در کنار خود نديد و بعلاوه در برابر خود ژنرال مصطفي کمال پاشا را که براي نجات باقيمانده عثماني قدم به ميدان نهاده بود مشاهده کرد اعلام داشت که آماده مصالحه است و اندکي بعد جنگ طرفين يايان يافت.

  • 1931:   دولت اسپانيا سياست جدائي کليسا از دولت را اعلام داشت و براي نخستين بار پس از مسيحي شدن اسپانيايي ها ، همان راهي را در پيش گرفت که 14 دهه پيش از آن اصلي از قانون اساسي ايالات متحده شده بود.

  • 1936:   استالين 15 هواپيماي نظامي به کمک جمهوري خواهان اسپانيا که با فرانکوي سلطنت طلب مي جنگيدند فرستاد.

  • 1967:   دولت مصر دولت واشنگتن را متهم کرد که در جريان جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل به اسرائيلي ها اطلاعات نظامي داده بود تا بتوانند نيروي هوايي مصر را شکست دهند و براي اين منظور در آبهاي مديترانه و در نزديکي ساحل مصر کشتي جاسوسي مستقر ساخته بود.

  • 1972:   يك هواپيماي مسافربر حامل اعضاي يك تيم ورزشي در كوههاي آند سقوط كرد، بيشتر سرنشينان آن زنده ماندند ولي به علت تاخير در رسيدن كمك، از گرسنگي مجبور شدند گوشت مردگان را بخورند و اين ماجرا سوژه چند كتاب و فيلم سينمايي شده و روانشناسان برپايه آن نظرات خود را تكميل كرده اند.

  • 1981:   حسني مبارک رئيس جمهوري مصر شد و اين مقام را تا به امروزحفظ کرده است که پاره اي از تحليلگران گفته اند که چه فرقي ميان رياست جمهوري طولاني با سلطنت؟!.

  • 1983:   نخستين كمپاني سلفون (موبايل) در آمريكا آغاز بكار كرد. برخلاف ايران، دريافت سلفون در آمريکا و بسياري از كشورهاي ديگر نياز به خريد امتياز و وديعه و ... ندارد و براي داشتن آن، كمپاني ها جايزه هم مي دهند و در روزهاي ملي و تعطيلات آخر هفته استفاده از آنها براي تماس با نقاط دور دست (لانگ ديستنس) رايگان است.

  • 1988:   گورباچف که سياست هاي او به انهدام شوروي و بلوک شرق و عقب نشيني کمونيسم انجاميد اعلام داشت که به جاي مزارع اشتراکي ، اراضي زراعي را بايد به کشاورزان اجاره داد که تنها تصميم منطقي او تلقي شده است.

  • 1999:   سناي آمريكا پيشنهاد پيوستن اين كشور به پيمان منع كامل آزمايش هاي اتمي (C.T.B.T) را كه در سپتامبر 1996 در مقر سازمان ملل توسط 71 كشور امضاء شده بود رد كرد.

  • Mobin_s2004@yahoo.com
    19 رمضان هجري قمري
    Mobin_s2004@yahoo.com

     «حضرت علي(ع)» نخستين امام و پيشواي مسلمانان جهان با شمشيرزهرآلود ابن ملجم مرادي ملعون به شدت مجروح شدند.

    [19 رمضان 40] - «حضرت علي(ع)» نخستين امام و پيشواي مسلمانان جهان با شمشيرزهرآلود ابن ملجم مرادي ملعون به شدت مجروح شدند. مولا علي(ع) درمحراب نماز مشغول عبادت بودند كه ابن ملجم ملعون ازمتعصب ترين افراد خوارج شمشيرزهرآلودش را برسرمبارك امام علي(ع) فرود آوردند. ابن ملجم( لعنة الله عليه) و دو تن ازخوارج به توافق رسيده بودند كه حضرت امام علي(ع) را به شهادت و عمروعاص و معاويه را نابود سازند اما فقط ابن ملجم عمل ننگين خود را انجام داد. حضرت علي(ع) سه روز بعد ازاين ضربه زهرآلود شهيد شدند و جهان اسلام را ازداشتن اين موجود الهي كه تجسم حق و عدالت مطلق بودند محروم ساختند.

     

     

     

     

     

     

    کشکول ممتاز

    از کتاب «گنجينه جواهر» (كشكول ممتاز)

    داستانى عجيب از كرامات عسكريين عليهماالسلام

    مرحوم حاج شيخ ملااحمد نراقى در خزائن مى نويسد: شيخ جليل القدر شيخ محمد جعفر نجفى قدس سره كه از مشايخ اجاره اين حقير است در سفرى كه به جهت زيارت عسكريين و سرداب مقدس به سر من راءى (سامراء) مشرف مى شديم ، با جناب ايشان همسفر بوديم ، روزى حكايت كرد كه مرا از اهالى سامراء يك آشنا وى بود كه هرگاه به زيارت مى آمدم به خانه او مى رفتم ، وقتى آمدم آن شخص را رنجور و نحيف و زار و مريض ديدم كه مشرف به مرگ بود، از سبب ناخوشى او پرسيدم ، گفت : چندى قبل از اين ، قافله اى از تبريز به جهت زيارت به اين مكان مشرف شدند، و من چنانكه عادت خدام اين حرم و اهل سر من راءى (سامراء) است به دنبال قافله رفتم كه مشترى براى خودم پيدا كنم و براى او زيارت نامه بخوانم و پولى از او دريافت كنم ، در ميان قافله جوانى را ديدم در زى و لباس اهل صلاح و نيكان ، در نهايت صفا و طراوت با لباسهاى نيكو، برخاست و به كنار دجله رفته و غسلى به جا آورد و جامه هاى تازه پوشيد، در نهايت خضوع و خشوع روانه روضه متبركه شد با خود گفتم : از اين مى توان بسيار منتفع شد (و پول زيادى گرفت ) پس دنبال او را گرفته و رفتم ، ديدم داخل صحن مقدس ‍ عسكريين شد و بر در رواق ايستاده ، كتابى در دست دارد، مشغول خواندن دعاى اذن دخول شد و در نهايت آنچه تصور مى شود از خضوع و اشك از دو چشم او بر زمين جارى بود نزد او آمدم گوشه رداى او را گرفته ، گفتم مى خواهم به جهت تو زيارت نامه بخوانم ، او دست به كيسه كرده و يك دانه اشرفى به كف دست من گذاشت و اشاره كرد كه برو و ديگر بر نگرد، من كه چند روز استادى مى كردم به ده يك اين شاكر بودم آن را گرفته مقدارى راه رفتم و طمع مرا بر آن داشت كه باز از آن اخذ كنم و پول بيشترى به جيب بزنم ، برگشتم ديدم در غايت خضوع و گريه مشغول دعاى اذن دخول است باز مزاحم او شده گفتم : بايد من تو را زيارت تعليم دهم اين مرتبه نيم اشرفى به من داده و اشاره كرد به من كه برو و ديگر پيش من نيا، من رفتم و با خود گفتم خوب شكارى به دست آمده دوباره برگشتم در عين خضوع به او گفتم : كتاب را بگذار من البته بايد به جهت تو زيارتنامه بخوانم و رداى او را كشيدم ، اين مرتبه نيز يك عدد ريال به من داده و مشغول دعا شد من رفتم و باز طمع مرا واداشت كه برگردم و همان مطلب را تكرار نمودم . اين دفعه كتاب را در بغل گذارد و حضور قلب او تمام شد و بيرون آمد من از عمل خود پشيمان شدم و به نزد او آمدم ، گفتم : برگرد و به هر نحوى كه مى خواهى زيارت كن و من با تو كارى ندارم گريه كنان گفت : مرا خال زيارتى نماند و رفت من بسيار خود را ملامت كرده مراجعت نمودم از درب خانه داخل فضا شدم ، سه نفر بر لب بام خانه من روبروى درب خانه ايستاده بودند آنكه در ميان بود، جوان تر بود و كمانى در دست داشت ، تير در كمان نهاد و به من گفت : چرا زائر ما را از ما باز داشتى و كمانى رازه كشيد و ناگهان سينه من سوخت و آن سه نفر غائب شدند، و سوزش سينه من شدت يافت بعد از دو روز مجروح شد و به تدريج جراعت آن زياد شد اكنون تمام سينه مرا فرا گرفته است و سينه خود گشود ديدم تمام سينه او پوسيده بود و چند روزى نگذشت كه او از دنيا رفت .
     

     

     

     

     

     

     

     

    داروخانه مبين

    motlagh3d@yahoo.com

    کلوبوتینول (CLOBUTINOL)

    گروه دارویی : دارو های ضد سرفه
    شکل دارویی : قرص 40 میلی گرمی ، قطره خوراکی 60 میلی گرمی و آمپول 20 میلی گرمی .
    موارد مصرف : یک یا دو قرص سه بار در روز یا 30 تا 40 قطره 3 بار در روز.
    عوارض جانبی مهم : تهوع ، سرگیجه ، خواب آلودگی ، بی خوابی ، ناراحتی های شکمی .
    توصیه ها :
    1- این دارو در مبتلایان به صرع نباید مصرف شود .


    ****************

    آزمون امداد و نجات

    این آزمون با نظارت مستقیم هلال احمر برگزار می شود. و تاریخ برگزاری از روز دوشنبه 17/7/85 لغایت شنبه 22/7/85 مي باشد.
    براي دريافت فايل مربوط به سوالات روي لينک زير کليک کنيد.
    لازم به توضيح است در زمان آزمون Asistan به طور دائم گروه اینترنتی مبین را کنترل خواهد کرد.

    براي دريافت سوالات اينجا را کليک کنيد

    ****************

    دوستان عزیز آماده  پاسخگویی به سوالات داروئی
     شما هستیم
    motlagh3d@yahoo.com

     

     

     

     

     

     

     

    زبان خوراکیها

    دكتر غياث الدين جزايرى


    اسم من «سيب» است

     قندك و گلاب سخن مى گويند
    اعصاب را تقويت مى كنم .
    دشمن سرسخت بوى بد دهانم اما، به شرطى ....
    دوست گرفتاران مرض قند هستم و قلب را آرامش مى بخشم ...

    ما دو برادر از نوع پيشرس سيب هستيم كه هر دو آخر بهار و اوايل تابستان خدمت ميرسيم ، و عمرمان كوتاه است و كسى نمى تواند ما را براى فصول بعد نگاهدارى كند.
    هر دو شيرين - خوشمزه و معطر هستيم ، با اين فرق كه قند من بيشتر و عطر برادرم گلاب زيادتر است ، مزيت من بر سيب گلاب نازكى پوستم مى باشد و پوست من براى هر معده اى قابل هضم است .
    ولى پوست گلاب كمى سخت تر است و در نتيجه عطر خود را بيشتر حفظ مى كند. چون هر معده اى نمى تواند پوست گلاب را هضم كند، به اين جهت عده اى آنرا پوست كنده مى خورند و در نتيجه از مواهبى كه طبيعت در روى پوست ما گذاشته است محروم مى شوند. اگر اين اشخاص سيب را با پوست خوب و با دقت جويده ، و ميل نمايند و يا آنرا با پوست رنده كرده و به صورت پالوده بخورند پوست سيب گلاب هم بخوبى قابل هضم خواهد شد.
    در هر حال ما غذاى روح و جسم هستيم ، عضلات و اعصاب را تقويت مى نماييم ، دهان را ضد عفونى مى كنيم و بوى بد آنرا از بين مى برم . به كسانى كه داراى نفس بدبو هستند، توصيه كنيد كه قبلا يك سبزى مثل كاهو را خوب با دهان بجوند و بعد يك سيب را با پوست جويده ميل نمايند.
    هر كس ما را صبح ناشتا ميل نمايد، بيمارى را از اطراف خود دور مى كند. ما سموم بدن ، مخصوصا ((اسيد اوريك )) را دفع مى كنيم ، و در نتيجه ، درمان خوبى براى مبتلايان به روماتيسم - درد مفاصل و نقرس هستيم ، ما هر دو ترشحات غدد، مخصوصا بزاق و ترشحات معدى را تقويت مى كنيم ، و به هضم غذا كمك مى نماييم ، و براى فم المعده و قلب مناسب مى باشيم .
    مبتلايان به زخم معده كه نمى توانند ميوه ى خام بخورند، به آسانى مى توانند ما را رنده كرده ، بدون پختن نوش جان نمايند. زيرا ما در روى درخت با حرارت آفتاب به حد كافى پخته شده ايم .
    هر كس ما را با پوست بخوريد، از شر يبوست و تنبلى روده و كبد راحت خواهد شد.
    ما با آنكه شيرين هستيم ، براى مبتلايان به مرض قند ضرر نداريم . و در عوض مفرح و اشتهاآور مى باشيم . خفقان و تنگ نفس را معالجه مى كنيم . مقوى قلب و دماغ و جگر مى باشيم ، و راندن صفرا را از معده آسان مى نماييم و تا حدى از سرطان پيشگيرى مى نماييم .
    ما مى توانيم وسواس سودايى را درمان كنيم و هر دو ضد سم مى باشيم و سم عقرب را خنثى مى كنيم .
    اگر يك قاچ سيب را روى محل گزيدگى نيش عقرب يا زنبور بماليد به درمان آن كمك مؤ ثرى كرده ايد. ضماد گوشت ما روى پلك چشم ، جهت تسكين درد آن نافع است . از ميوه كال و نارس ما دارويى جهت درمان اسهال خونى مى گيرند. عده اى از پزشكان قديم معتقد بودند كه خوردن سيب كال توليد نسيان مى نمايد، ولى در طب جديد چنين عقيده اى وجود ندارد، هر كس ما را بخورد و بعد احساس ناراحتى و سنگينى در معده نمايد، نبايد روى آن آب سرد ميل نمايد.
    دهاتى ها وقتى مبتلا به سرماخوردگى مى شوند، رژيم سيب مى گيرند، و سه روز غير از سيب غذاى ديگرى نمى خورند و در نتيجه به راحتى معالجه مى شوند زيرا سيب بهترين دوا و مناسب ترين غذا براى مبتلايان به سرماخوردگى است .
    ما سموم بدن اطفال شيرخوار را دفع مى نماييم ، و اگر شما به آنها از آب سيب قندك يا گلاب بدهيد، احساس آرامش كرده گريه و زارى نمى نمايند.
    پالوده ما براى معالجه اسهال مخصوصا اسهال اطفال بسيار نافع است و ما هر دو داراى فسفر هستيم ، و سلسله اعصاب را تقويت مى كنيم . ما هر دو خواب آور خوبى هستيم . اگر شما مبتلا به بى خوابى هستيد، قبل از خواب چند دانه سيب بخوريد و با يك استكان آب سيب سر بكشيد.
    عصاره برگ ما ضد كرم است ، و براى فرونشانده ورمهاى گرم مفيد است .
    مرباى گل قند ما جهت ضعف قلب و دماغ مؤ ثر است و براى اين كار بهتر است آنرا با دو برابر وزنش گلقندگل سرخ مخلوط نماييد.
    يكى از برادران ما كه نوعى از آن زودرس بوده و با ما به بازار مى آيد، سيب ترش است ، اين سيب داراى اسيد ماليك است و براى دفع غلبه ى صفرا و غليان خون بسيار مفيد است و براى معالجه وسواس سودايى ، از سيب شيرين بهتر است . ولى براى مبتلايان به اسهال خونى خوب نيست و اعصاب را كمى ضعيف مى نمايد.
    آب سيب ترش كه آنرا بدون شيرينى به قوام آورند، جهت درمان امراض ‍ صفراوى و سنگ كيسه ى صفرا مفيد است .
    يكى از مشخصات خانوادگى ما اين است كه در تمام فصول سال ، خدمتگزار شما هستيم ، ما انواع زودرس بهاره - تابستانى - پاييزى و زمستانى داريم ، و شما در هر فصل سال مى توانيد ما را در دكان ميوه فروشى پيدا كنيد و از طعم و بوى ما لذت ببريد و از منافع سرشار ما بهره مند شويد.
     

     

     

     

     

     

     

    تاريخ اجتماعى ايران
    از آغاز تا مشروطيت

    دكتر عزت الله نوذرى


    قسمت بیست و نهم
    دولت اموى (2)

    وضع ادارى دوره بنى اميه
    در دوران بنى اميه دستگاه دولتى با قدرت خلفا، بر اشراف و قبايل عرب تكيه داشت و قدرت كلى در دست اشراف قبايل بود. بديهى است كه در زندگى اشراف قبايل عرب در سال هاى اول هجرت ، تغييراتى به وجود آمد. بزرگان قبايل اكثرا مبدل به ملاكين بزرگ شدند و بسيارى از بزرگان در طى فتوحات در نواحى مختلف سرزمين پهناور اموى صاحب ملك و اموال فراوان گشتند؛ ولى با وجود اين ، بسيارى از بزرگان و اشراف از تجارت و هم چنين از زندگى چادرنشينى آباء و اجداد خود دست نكشيدند. اعيان و اشراف قبايل در املاك خود از بردگان استفاده ى فراوان مى برند و به اصطلاح نتيجه كار و كوشش طبقه زحمتكش عايد اين دسته مى گرديد و چون اين دسته در صدر دولت قرار داشتند، در حقيقت بار سنگين دولتى خلافت به دوش مردم زحمتكش مى افتاد و به اين ترتيب دگرگونى بزرگى در اداره كشورهاى اسلامى به وجود آمد. (123)
    اعراب فاتح ، براى اداره يك ملت بزرگ فاقد تجربه و ماموران كاردان بودند.
    ناگزير نظامات سنن سياسى و ادارى باستانى ايران را پذيرفتند و با احتياجات خويش سازش دادند. طبرى مى نويسد: اسد بن عبدالله ، حاكم خراسان ، روزى در جشن مهرگان پذيرايى رسمى و با شكوهى از دهقانان محلى و سرداران عرب به عمل آورد. جالب اين كه دهقانان ايرانى هدايايى را كه در دوره ساسانيان به شاهدان محلى داده مى شد، به اسد پيشكش ‍ مى كردند.
    با اين وصف بنى اميه و حكام آنان با وجود احتياج به سيستم ايرانى و شاهى راضى به تغيير سيستم خود نبودند آنان كه در درجه ى اول از مليت عرب نمايندگى مى كردند سعى داشتند به اين لحاظ نفوذ خود را زيادتر كنند و از مردمان سرزمين هاى مفتوحه ماليات بگيرند، از فرمانروايان تحت نفوذ خود خراج دريافت نمايند.
    حكام بنى اميه غالبا به دستور خلفا، براى تحصيل پول و تامين مخارج سنگين درباره با مردم ظلم و ستم فراوان مى نمودند و براى جمع آورى پول به هر كارى دست مى زدند. و در اين باره ابتكاراتى نيز به خرج مى دادند چنان كه حجاج بن يوسف ثقفى عامل بنى اميه در عراق ، از نو مسلمانان بر خلاف موازين اسلامى به زور جزيه گرفت ، و كار را به جايى رسانيد كه روحانيون بصره از رفتار او بستوه آمدند و بر خوارى اسلام گريستند. (124)
    قدامه بن جعفر، مى نويسد: ماموران مالياتى و مسوولين جمع آورى خراج ، افرادى بودند كه جز گرفتن سود و بهره ى خويش ، انديشه ى ديگرى نداشتند خواه آن را از مال خراج برگيرند و خواه از مال رعيت به يغما برند، آنگاه اين همه را با جور و بيداد و تجاوز و تاراج مى ستاندند و توده ها را در گرماى آفتاب نگه مى داشتند و به سختى مى زدند. (125)
    هندوشاه نيز تاكيد مى كند، در زندان حجاج چند هزار كس محبوس ‍ بوده اند، حجاج دستور داد تا ايشان را آب آميخته با نمك و آهك دادند و به جاى غذا سرگين آميخته با گمين (ادرار، بول ) مى دادند. (126)
    ابن اسفنديار، درباره ى شورش خونين دهقانان طبرستان در زمان سليمان بن عبدالملك اموى مى نويسد: يزيد بن مهلب ، سردار اموى ، در گرگان سوگند خورد كه با خون عجم ، آسياب بگرداند گويند بسيارى از جوانان و دليران و سواران و مرزبانان را گردن زد. چون خون روان نمى شد براى اين كه امير عرب را، از كفاره سوگند نجات دهند آب در جوى نهادند و خون را با آن به آسياب بردند و گندم آرد كردند و يزيد بن مهلب از آن نان بخورد تا به سوگند خود وفا كرده باشد. (127)
    در دوره حكومت اموى ، فشار و ستم فئودال هاى محلى و حكام دست نشانده عرب ، روستاييان را مجبور به فرار از روستا و ترك خانه و زندگى خود مى كردند به طورى كه حجاج بر آن شد تا اين روستاييان را از شهرها بيرون براند و بر دست هر كس ، اسم محل و روستايى را كه مى بايستى به آن جا برود، نقش كند و جزيه ها و ماليات هاى سنگين بر آنان تحميل نمايد. (128)
    با مطالبى كه ذكر گرديد پيداست كه حكومت بنى اميه حكومت اسلامى نبود تا برابر موازين و مقررات شرعى ، مسلمانان را مساوى و برابر بداند، هر كه نيكى مى كرد اگر موالى بود پاداش نداشت و هر كه بدى مى كرد، اگر عرب بود كيفر نمى ديد. حكام و فرماندهان هم دادگر و با فضيلت نبودند، بلكه بر اثر عصبيت جاهلى و داشتن خوى و خصلت عربى فقط به عرب خدمت مى كردند نه به اسلام .

    ادامه دارد ....

     

     

     

     

     

     

     

    ستون آزاد

    مولاي من ...

    مولاي من!
    خليفه نيستي
    سلطان هم
    فقط امام اول مظلوماني
    و جاي پنج سال
    مي‌شد كه پنجاه سال حاكم باشي
    مي‌شد كه شامات را
    چون دنداني كند و پراكند
    كه سهم بچه‌هاي ابوسفيان باشد
    و در امارت كوفه
    كاري هم به «ابن‌ملجم» و «قطام» داد.
    مي‌شد هر سال
    به هند و پارس
    به چين و ماچين دعوت شد
    سلطان روم
    به افتخار حضورت برپا كند
    چيزي شبيه همين ضيافت‌هاي شام
    در تالارهاي آينه و مرمر
    و پشت درهاي بسته
    مي‌شد حسين و حسن را با خود همراه كرد
    يكي مشاور اعظم
    يكي وزير خزانه‌داري كل
    مي‌شد كاري كرد
    كه جعده هم مشاورت امور بانوان را عهده‌دار باشد
    يا كاره‌اي كه زهر نريزد
    يا نه
    حكومت ايران هم مي‌شد كه سهم حسن باشد
    حكومت عراق، سهم حسين
    حتي عقيل را مي‌شد سه چهار سالي
    با حقوق ارزي آن روز
    به اندلس فرستاد
    مي‌شد محمد حنفيه
    سفير سازمان ملل باشد
    مانند اين پسرخاله‌ها
    كه تا هنوز و تا هميشه سفيرند!
    مي‌شد كنار رود فرات
    كاخي سبز ساخت
    براي تابستان‌ها
    سري به بغداد زد
    بر بالاي كوه ابوقبيس
    كاخي سپيد داشت
    چيزي شبيه كاخ سعدآباد
    شبيه كاخ ملك فهد
    كاخي بلندتر از خانه‌ خدا
    مي‌شد كه بعد خود
    به فكر پادشاهي فرزندان بود
    مثل همين ملك حسين و ملك حسن
    مثل همين حيدر علي‌اف
    و اف بر اين دنيا...
    مي‌شد كه امام علي بود و
    با تمام جهان ارتباط داشت
    مثل همين امام علي رحمانف
    مي‌شد با خانم رايس دست داد
    مي‌شد انبان خويش را پر كرد
    از شير مرغ و جان آدميزاد
    از وعده و وعيد
    و افطاري داد از بيت‌المال
    و جامه‌هاي اطلس و ابريشم پوشيد
    با ميمون و سگ بازي كرد
    رقاصه‌هاي روم را دعوت كرد
    با چشم‌بندي و آتش‌بازي
    شب را به صبح رساند
    در برج‌هاي دوبي سهمي داشت
    در بازار بورس دستي...
    نشست بالاي تختي و
    كلاهي از مرواريد و زر بر سر گذاشت
    يا دست كم
    هر روز يك اسب پيش‌كش قبول كرد
    يك شمشير مرصع
    كه نام تو بر آن حك شده باشد
    ـ اين تحفه‌ها از هند است
    ـ آن جامه‌ها از روم
    ـ اين فرش‌هاي ابريشمين از ايران ...
    جشني بگير
    بگو كه شاعران قصيده بخوانند
    شب را زود بخواب
    كه كاترينا و سونامي در راه است
    براي كندن چاه
    به بردگان سياه فرمان بده
    به شركت‌هاي چند مليتي
    براي بردن نان فرصت نيست
    اين را به سازمان غله و نان بسپار!
    اين وقت شب
    نشسته‌اي و به من لبخند مي‌زني
    مي‌دانم
    اين‌گونه شعرها خوب نيستند
    اما مولاي من!
    آن كفش‌هاي وصله‌دار هم
    مناسب پاي حضرت حاكم نيست!
     

     

     

     

     

     

     

     

     گروه اینترنتی مشکان